
"بررسی مسائل اجتماعی ایران"✍️ حسین شیران؛ دکترای جامعهشناسی:🆔 @Hossein_Shiran"به راه بادیه رفتن به از نشستن باطلکه گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم"آرزو و آرمان من:"پاکی و پیشرفت همگانی در بستر جامعهای امن و آگاه"
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 18 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 18 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
۵. مغالطه توسل به عواطف؛ غنینژاد بجای دفاع استدلالی از ادعای خود یا در عوض تلاش برای فهم عمیقتر مساله، با گزینش کردنِ یک جمله از شریعتی (فیلسوفان پفیوزان تاریخاند) و جدا کردن آن از متن و فرامتن، تلاش کرده به برانگیختنِ عواطف دست ببرد و به زعم خویش، سروشِ فیلسوف را عصبانی کند و سروش و شریعتی را به جان هم بیندازد! ترفندی عقیم و خام که حاکی از فقدان مطالعه، ناروشمندی و ضعف استدلالورزی است!به نظر میرسد غنینژاد فارغ از یک شخص، یک پدیده است! پدیدهای که زین پس میتوان آن را 'غنینژادیسم' نامید و وضعیتی ذهنی را به نام او زد. اصلاح این پدیده و پدیدههایی مانند او بسیار دشوار است بخصوص اگر فرد، در جایگاهی باشد که خود را صاحب علم و دانش و شهرت و طرفدار بداند! برخوردهای تند و غیراستدلالی با چنین افرادی نه تنها کمکی به آگاهی آنها و آگاهی جامعه نمیکند بلکه چرخه فحاشی و توهین و بیاستدلالی را در میان جامعه فرهنگی، رواج میدهد. برخورد استدلالی چطور؟! بخاطر ذهنیت معیوب و آموزشندیدگی و شهرت طلبی این افراد، شاید برخورد استدلالی با آنها به اصلاح و خودآگاهی آنها منجر نشود اما دستکم میتواند مخاطبان و خوانندگان آثار این نخبگان را به شیوه استدلال منطقی و روشمندی در مطالعه عادت دهد.#موسی_غنینژاد#علی_شریعتی#غنینژادیسم#ذهنیت_دوقطبی#تناظر_یکبهیک#ذهنیت_صفر_و_یک#تفکر_نقاد#عبدالکریم_سروش🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 پدیده موسی غنینژاد و آفتِ ذهنیت صفر و یک!✍️ هادی حکیمشفاییموسی غنینژاد، استاد اقتصاد، در واکنش به انتقادات برخی اندیشمندان و اهالی فرهنگ از او بابت ادبیات سخیف، توهینآمیز، ناروشمند و غیرعلمیاش در مورد علی شریعتی، به شرح زیر واکنشی نشان داده است:"سخنی درباره توجیه ناموجه:شیاد نامیدن علی شریعتی آنهم با شواهد و دلایل روشن، به جای پاسخگویی مستدل، هجمه گستردهای را از سوی طرفداران وی برانگیخت که عمدتاً ناظر بر توجیه شیادی وی بود. برای این توجیه نه تنها به طور سبکسرانه به افلاتون و سقراط بلک به نیچه و حتی خالهای در زیدآباد متوسل شدند تا ثابت کنند کار او به رغم آن دلایل و شواهد شیادی نبوده است. البته در صدر این هجمه یک به اصطلاح فیلسوف روشنفکری دینی قرار داشت که در نوشتهای آکنده از خشم و هتاکیِ بی پرده، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده بود و باری دیگر بر قصد خود بر دوختن زبان آزادیخواهان تاکید میورزید. بگذریم از اینکه شریعتی فیلسوفان را پفیوزان تاریخ میدانست! بههرحال، این دستپاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه میتوان توضیح داد؟ به نظر میرسد پذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بودهاند آنچنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چراکه پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمر عزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر دادهاند و بازیچه مغالطههای یک شیاد بودهاند." (موسی غنینژاد)به نظر میرسد ما در میان جامعه روشنفکری، سیاسی و فرهنگی ایرانی، با یک مساله مواجه هستیم به نام 'ذهنیت صفر و یک'! نگارنده این شرح، فرض گرفته است که موسی غنینژاد و افرادی با شیوه او، مغرض و شهرتطلب نیستند اما صرفاً به علت یک عارضه ذهنیتی، به یک چنین فهم و داوریهایی گرفتار میشوند! اگرچه رشد نیافتگی اخلاقی ممکن است نقش مهمی در این مناقشه داشته باشد اما نگارنده تلاش میکند از خوشبینانهترین منظر، به این مساله و ریشه آن بنگرد. ذهنیت صفر و یک، یک عارضه رایج در میان انسانهای آموزشندیده و در میان روشنفکران جهانی است که یا توسعهنیافتهاند و یا کمتر توسعهیافتهاند. همانطور که زبان ماشین، صفر و یک است و وضعیتی مابین آن برای ماشین بیمعناست، همانطور که از منظر انسان آموزشندیده، هر پدیدهای فقط متناظر با یک علت است، همانطور که در منطق صوری، جایی برای وضعیتهای درجهبندیشده وجود ندارد، در ذهن روشنفکران و تحصیلکردگان توسعهنیافته نیز هر پدیدهای با نظامِ صفر یا یک، فهم میشود و هر پدیدهای فقط یک علت دارد! صاحب چنین ذهنیتی ممکن است دارای درجات بالای آکادمیک باشد اما فقرِ تفکر نقاد و فقدانِ ذهنیت فازی و سیال، او را به چنان وضعیتی گرفتار میکند که نتواند مرزها، آستانهها و درجات مختلف و علتهای ممکن را فهم کند.نگارنده ضمن غیرقابل دفاع بودن نوعِ برخورد عبدالکریم سروش با غنینژاد و دون شان علمی دانستن واکنش متقابل او، غنینژاد را شخصیتی عاجز از خودآگاهی و آسیبشناسی این مناقشه میداند! غنینژاد بجای اصلاح منش خویش، ضمن تاکید مجدد بر شیاد بودن یک شخصیت مهم، مرتکب چند مغالطه شده است: ۱. مغالطه تناظر یک به یک؛ او بجای تلاش جهت شناختِ امکانِ وجود علتهای گوناگون برای یک پدیده، صرفاً به تبیینی تکعاملی و جزمی متوسل شده است: ساختن یک شخصیت خیالی توسط یک اندیشمند مساوی است با شیادی و لاغیر!۲. مغالطه نادیده گرفتن نمونههای نقیض؛ منتقدین او نمونههای بسیاری از بزرگان و ادبا و فلاسفه ایران و جهان از جمله فردوسی، نیچه و آلبر کامو آوردند که نشان میداد طیف گستردهای از نویسندگان، عینا همین شخصیتسازی خیالی را در آثار خویش داشتهاند اما غنینژاد بدون هیچگونه توضیحی در مورد این مثالهای نقیض، بر ادعای خود تاکید کرده است!۳. مغالطه جهان دوقطبی؛ غنینژاد تاکنون در به اصطلاح نقدِ سوژه مورد نظر خود، علی شریعتی، حتی 'یک نمونهی' مثبت یا مزیت یا گزاره صادق از آثار و اندیشههای او بر زبان نیاورده است! یک چنین تاریک دیدن مطلقِ سوژه، نشاندهنده ذهنیتِ دوقطبیِ معیوب او است!۴. مغالطه اغراق؛ غنینژاد واکنش تمام منتقدین خود را هجمه، هتاکی و دستپاچگی نامیده است در حالی که برخلاف ادعای اغراقآمیز او، بسیاری از اندیشمندان کشور، نه به مانند سروش، بلکه با شیوه استدلال علمی و روششناختی و نیز با نصیحت اخلاقی با او برخورد کردند اما او تلاش کرده با برجستهسازی واکنش سروش، همه منتقدان خود را هتاک و فحاش معرفی کند! 👇👇👇
🎬 12 سوگیری شناختی که هر اهل نظری باید آنها را بشناسد: 1. سوگیری تأییدگرانه 2. سوگیری خوشبینانه 3. سوگیری منفینگرانه 4. سوگیری خودخدمتگرانه 5. سوگیری دسترسگرایانه 6. سوگیری لنگراندازانه 7. سوگیری درونگروهگرایانه 8. سوگیری اقتدارنگرانه 9. سوگیری نتیجهنگرانه 10. سوگیری فروگذارانه 11. سوگیری نوگرایانه 12. سوگیری محافظهکارانه#Cognitive_Bias🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 اغلب این ما هستیم که دربارهی ژاپن و ژاپنیها حرف میزنیم، این بار بشنویم حرفهای یک ژاپنی در مورد ایران و ایرانیها را.#ایران#ژاپن🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
📚 نظریه حکومت قانون در ایران⏺️ تأملی درباره ایران - جلد دوم⏺️ مبانی نظریه مشروطهخواهی - بخش دوم✍️ سیدجواد طباطبایی⏺️ تعداد صفحات: 734⏺️ حجم فایل: MB 9.4◀️ بهمناسبت 14 مرداد روز صدور فرمان مشروطیت (1285 هش)🌓 کتابخانهی جامعهشناسی شرقی⏺️ فرصتی برای مطالعهی هرچه بیشتر#کتاب#کتابخوانی🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 اینجا خلیج فارس- نگین همیشه خونآلود خاورمیانه است، جایی که اختلاف در آن همیشه حاضر و جنگ امری شایع است! بیجنگ انگار صبح این خطه از زمین شام نمیشود، اینجا حتی بر سر نام خلیج هم جنگ است! دورتادورش همه کشورهای اسلامیاند، با این وجود اینجا اسلام نه مایهی وحدت که باعث تفرقه است، چه اینجا تنها ادراک حاکمان از اسلام است که شرط است، ادراک حاکمان هم که معلوم است: "اسلام همینست که من میفهمم، باقی همه باطلاند و تنها من حقام"! اصل و اساس حکومت اینجا اینست، و از خیل حکومتهاست که عرصه اینجا تنگ است، در هر کجایش که پا نهی، گرگ استبداد آزاد و مرغ آزادی در بند است! باری، در جنگ جاری علنا پای بیگانه در بین است اما بیبیگانه هم اینجا همواره بساط جنگ پهن است! بیگانه حضورش از ضعف و ضلالت جهان اسلام و خوددرگیری خیل مسلمانان است! اینجا کسی به اتحاد و اتفاق اسلامی و ایجاد امت واحد بهایی نمیدهد! وفاق مسلمان با مسلمان سست و با غیرمسلمان بیست است! هشدار! اینجا هستی هرکس و هرچیز همواره در خطر سوختوسوز است، چه دین آلوده به سیاست و سیاست آلوده به نفت است! اینجا خلیج فارس خطهی همیشه خونآلود خاورمیانه است! 🆔 @Hossein_Shiran
مجموعه گفتگوهای انتقادی مکتوب پیرامون عملکرد رضا پهلوی، پادشاهیخواهان و مخالفان آنهادی حکیمشفائی، نویسنده و پژوهشگر دین و فلسفهدکتر احمد فعال،نویسنده و پژوهشگر سیاسیt.me/Aletheia_Phil_Rel_Pol%DA%A9%D8%A7%D9… الثیا، فلسفه، دین، سیاست
🌓 بسیاری از گیروگرفتاریهای ما- فرداً، جمعاً و جامعتاً، ناشی از گیر افتادن در باتلاق «موقعیتهای اجتماعی بسته» است و این خود ناشی از عدم اعتنا و التزام به اصل «درگیری | کنارهگیری» در مناسبات و ارتباطات اجتماعی است؛ «درگیری» یعنی نزدیک شدن و ورود کردن به یک…🌓 طبق «اصل درگیری-کنارهگیری»، نظام جمهوری اسلامی در طول نزدیک به نیم قرن حکمرانیاش بر این سرزمین، ضرورتا میبایست در تمام درگیریهایی که داشت به تناوب کنارهگیریهایی هم میداشت و با فاصله گرفتنهای بههنگام از میادین درگیریهایش، بسی به خود مجال و فرصت تنفس و تأمل و تدبر میداد و عملا با اتخاذ طرحها و تدبیرها و رویکردهایی بهمراتب عقلانیتر، با قدرت و قوت بیشتری درگیریهای احساسمدارانهی خود را مدارا و مدیریت میکرد و این قطع یقین هیچ در رسیدن به قلههای توسعه و تمدنی که مدام وعدهاش را میداد بیتأثیر نبود؛ اما ایدریغا که نظام بیشتر «استاد درگیریهای بی کنارهگیری»- چه در داخل چه در خارج بود و برای همین نه فقط هرگز نتوانست بهصورت منطقی از درگیریهایش فاصله گیرد بلکه برعکس، با تمام وجود، راه درگیریهای افراطی و فوقاحساسی را در پیش گرفت و بیهیچ ملاحظهای بیبروبرگرد در این مسیر سخت و تیرهوتار تاخت و تاخت تا به یکچنین روزی رسید که خود میبینید چگونه در باتلاق مناسبتها و موقعیتهای بسته فرورفته و خود هیچ، یک ملت و مملکت را از هر نظر درگیر و از هر طرف تحت فشار قرار داده است! این بلا را بدین شکل و شمایل «تندروها» سر این نظام و به تبع آن، سر این ملت و مملکت آوردند- همانها که همه هستی و هویت خود را در تندرویها و درگیریهای ناشی از آن میدانستند و هرگونه کنارهگیری از هر درگیری را ننگ خود میشمردند و سخت نفیاش میکردند! این یک پروسه و در واقع پروژهای بود که از همان بدو تأسیس نظام پاگرفت و بتدریج هرچه سبک و سیاق و صدای میانهرو و مصلحتگرا بود را با برچسبهای مختلف از میان برداشت و جایش ریل رو به سراشیبیِ تندروی و "درگیری با هر چیز و هر کس" را پیش پای نظام گذاشت! جز خود نه دید و نه پسندید! شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" را بر سر در وزارت خارجه و سیاست خارجه حک کرد و بیوقفه از حلقوم جمعیتِ جادوشده فریاد مرگ بر این و آن سر داد و بر همه قدرتهای جهان خط و نشان کشید و بهجای دوستی با عالم و آدم، دنیا را سخت - آنجا که نباید- دشمن خود ساخت و اینگونه بیهوده و بیجهت، با ستیزهجوییهای بیپایان، کشور را پیدرپی هم در دردسر انداخت! خدا داند که در این راه چه هزینهها کرد و چه جانها داد و چه فرصتهای طلایی برای توسعه و تحول از دست داد، بدون دستاورد مشخصی که اکنون پیش رو بگذارد و بگوید این حاصل دههها درگیری با قدرتهای جهانی و جهانخوار است! باری، این همه گیر و گرفتاری آخر و عاقبت «درگیریهای بدون کنارهگیری»ست و هیچ گریزی هم از آن نیست جز خودِ خودِ کنارهگیری! کنارهگیری ننگ نیست یک هنر است برای مدیریت و هدایت درگیری به میدان و مجالی بهتر و برتر و سرتر! تحمیل درگیریهای بینتیجه و رنجهای بیهوده بر ملت و مملکت است که ننگ است. حالیا «خود کودک جامعه» بر جامعه حاکم است و این «خود» گوشاش بدهکار این حرفها نیست، بر «خود بالغ جامعه» است که یکبار برای همیشه برخیزد و پیش از آنکه بسی دیر شود و ایران و ایرانی به دست جنگطلبان داخل و خارج نابود شود رشتهی امور مملکت را در دست گیرد. ✍️ حسین شیران🆔 @Hossein_Shiran
🌓 یادداشت روز اذان در تاریخ اسلام همواره فراخوانی آسمانی برای بیدار شدن، گردآمدن مومنان و عبادت کردن خداوند بوده است. ادغام آیات اذان با دستگاه موسیقی سنتی ایرانی و همراهی آن با صدای زیبای برخی آوازخوانها، به بخش خلاقانهای از معنویتِ هنرمندانهی ایرانیانِ مسلمان تبدیل گشت. اما از کجا و چه زمان چنین شد که با صدای زیبا و معنوی اذان، انسان به دار بیاویزند؟! چه رابطهی منطقیای میان کشتن و صدای اذان میتواند وجود داشته باشد جز شرعیسازی مرگ و اتصال مفهوم حقوقی مجازات به مفهوم مقدس خداوند و القاء این پیام که مجازات این محکومان، مقدس و خواست خداوند بوده است؟! و آنگاه که چنین القاء شود که مجازات، خواست و ندای خداوند بوده، انسان قدرتطلب و ناتوان از مدیریت خردمندانهی جامعه، بهراحتی میتواند مسئولیت خود را در این فاجعهی اجتماعی، از گردن خویش ساقط کند و هر نوع عاملیت انسانی و بازنگری خردورزانه را منتفی گرداند!چنین تلفیق شومی، نابودکنندهی جامعه از یک سو و ویرانگرِ معنویت، دین و روان یک جامعه از سوی دیگر است. هیچ ابرقدرتِ جهانیِ دینستیزی -بر فرض وجود- با تمام امکانات خود، نمیتوانست چنین ضربهی مهلکی به دین و آیین یک ملت بزند که این تلفیق شوم توانست!اذان و کشتن انسان؟!!! ...✍️ هادی حکیمشفائی🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 «انبوه هواداران» یا «رهبری نژادهسالار و بوقوکَرنای جنجالی»✍ ن. نعمتزاده ادعای «اکثریت بودن» بدون «سازمانیافتگی»، یک تناقض راهبردی است. سالهاست بخشی (جنجالی | رسانهای) از جریان پادشاهیخواه مدعی است که بیش از ۵۰ درصد (برخی ۷۰ درصد) ایرانیان واجد شرایط رأی، طرفدار پادشاهی و رضا پهلوی هستند. اگر چنین ادعایی درست باشد، با جمعیت کنونی ایران، سخن از دهها میلیون یعنی حدودا بیش از ۳۰ میلیوننفر هوادار است. از سوی دیگر، پژوهشهای برجسته در حوزه جنبشهای اجتماعی و مقاومت مدنی، بهویژه آثار اریکا چنووث و ماریا استفان، نشان میدهد که در تجربههای تاریخی، جنبشهای خشونتپرهیز هنگامی که توانستهاند تنها حدود ۳٫۵ درصد جمعیت کشور [[یعنی تقریبا « ۲ میلیوننفر» از جمعیت واجد شرایط رای فعلی ایران]] را به مشارکت فعال و سازمانیافته درآورند، از شانس بسیار بالایی برای موفقیت برخوردار بودهاند. البته خود پژوهشگران نیز تأکید میکنند که این عدد یک «قاعده آماری» است، نه یک قانون قطعی؛ اما همین یافته نشان میدهد که موفقیت بیش از هر چیز به «ظرفیت سازماندهی» وابسته است، نه صرفِ شمار هواداران. بر این اساس، اگر واقعاً بیش از ۵۰ درصد مردم ایران هوادار یک جریان سیاسی باشند، اما آن جریان نتواند حتی بخش کوچکی از این بدنه اجتماعی (یعنی فقط ۷ درصد از ۳۰ میلیون نفر ادعایی) را به مشارکت پایدار، هماهنگ و سازمانیافته تبدیل کند، در اینصورت مسئلهی اصلی دیگر تعداد هواداران نیست بلکه ضعف ساختاری در سازماندهی، شبکهسازی، آموزش، اعتمادسازی و مدیریت جمعی است. در نتیجه، درباره ادعای « ۵۰ درصد هوادار» تنها سه احتمال منطقی قابل تصور است:۱. میزان واقعی حمایت بسیار کمتر (شاید حدود ۳ درصدِ! حائزان رای یعنی احتمالا کمتر از ۲ میلیوننفر) از ادعای مطرح شده است.۲. تعداد حامیان به احتمالِ بسیار ضعیف، ممکن است بالا باشد، اما بیشتر در حد همدلی ذهنی و عاطفی باقی مانده و به یک «نیروی اجتماعی سازمانیافته» تبدیل نشده است.۳. رهبری و ساختار تشکیلاتی آن جریان، در تبدیل سرمایه اجتماعی بالقوه به کنش جمعی بالفعل، با ضعف شدید و ناتوانی جدی روبهرو است. در هر سه فرض، نتیجه راهبردی یکسان است: تکیه بر اعداد بزرگ (حتی اگر واقعی! باشد)، جایگزین سازماندهی نمیشود. جنبشهای سیاسی را نه با شمار هواداران خام، بلکه با توانایی آنان در ایجاد شبکههای پایدار، اعتماد متقابل، هماهنگی عملی و استمرار کنش جمعی میسنجند. تاریخ نیز نشان داده است که اقلیتهای منسجم و سازمانیافته، بارها بر اکثریتهای پراکنده و فاقد سازمان غلبه کردهاند. از این منظر، مسئله اصلی جامعه ایران نیز نه کمبود ناراضی، بلکه کمبود «سازمان اجتماعی» است. بدون سازماندهی، حتی اگر اکثریت جامعه نیز خواهان تغییر باشند، این خواست لزوماً به «تغییر سیاسی» منجر نخواهد شد.#جاوید_ایران#پاینده_ایرانی#نه_به_جنگ#نه_به_جمهوریاسلامی#همهپرسی_مردمنهادت؛ ۲ مرداد ۱۴۰۵🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 بسیاری از گیروگرفتاریهای ما- فرداً، جمعاً و جامعتاً، ناشی از گیر افتادن در باتلاق «موقعیتهای اجتماعی بسته» است و این خود ناشی از عدم اعتنا و التزام به اصل «درگیری | کنارهگیری» در مناسبات و ارتباطات اجتماعی است. ... #اصل_درگیری_کنارهگیری #Engagement_Detachment…🌓 بسیاری از گیروگرفتاریهای ما- فرداً، جمعاً و جامعتاً، ناشی از گیر افتادن در باتلاق «موقعیتهای اجتماعی بسته» است و این خود ناشی از عدم اعتنا و التزام به اصل «درگیری | کنارهگیری» در مناسبات و ارتباطات اجتماعی است؛ «درگیری» یعنی نزدیک شدن و ورود کردن به یک امر اجتماعی و مشارکت و مداخلت در آن، و «کنارهگیری» یعنی دور شدن و فاصله گرفتن از آن به نسبتهای مختلف در نوبتهای مختلف؛ اولی از توجه و تمرکز و تعلق و تعهد و انگیزه و «احساسات» برمیخیزد و دومی از ضرورت تنفس و تأمل و تفکر و طرح و تدبیر و «عقلانیت»؛ و این هر دو باهم و پیدرپی هم لازمهی پاگیری و پیگیری ارتباطی هرچه مفیدتر و مؤثرتر و مستمرترند و "یکی بی دیگری" و نیز "یکی بیش از دیگری"- هر دو در نهایت به «بنبست» میرسند: «درگیری افراطی»- یعنی توجه و تمرکز و تعامل بیش از حد با هر چیز و هر کس و هر مسألهای- چه از سر مهر باشد چه کین، به "عشق و تعصب" و یا که "نفرت و تخاصم"، در هر دو حال، چشم و گوش و هوش را از هر نقطهای بربسته و سخت بر یک نقطه بند میسازد؛ از طرفی، جوش و خروش بیش از حد احساسات، فرصت تأمل و تفکر را برگرفته و ارتباط را عاری از هرگونه عقلانیت میسازد؛ و این هر دو- یعنی هم "محدود و محصور ساختن جهان ارتباطات" و هم "محروم ساختن ارتباط از عقلانیت" و غرق ساختناش در انبوهی از احساسات، باتلاقی فراگیر با گیروگرفتاریهای فراوان بهبار میآورد که فرورفتن در آن همان و فنارفتن همان! در مقابل، «کنارهگیری افراطی» هم بسی با طرح توجیهات و تردیدات و احتیاطات فراوان، پاگرفتن هرگونه احساس مسئولیت در بستر جامعه را سست و سرکوب میسازد و شتابان سوار بر مرکب "ملاحظهکاری محض" از هرچه درگیری و مشارکت و مداخلت است میگریزد و سرانجام از "برهوت بیتفاوتیها و بیمسئولیتیها" سر درمیآورد؛ و اینها همه ناکامی در برقراری ارتباط اجتماعی در جامعه و جهانیست که آن را هیچ گریزی از ارتباط نیست. تنها راه موفقیت در این امر همانا تنظیم و تعدیل و تواتر درگیریها و کنارهگیریها و تلفیق احساسات و عقلانیت است و در حقیقت، در دنیای ارتباطات اینست که هنر است.✍️ حسین شیران🆔 @Hossein_Shiran
🌓 بسیاری از گیروگرفتاریهای ما- فرداً، جمعاً و جامعتاً، ناشی از گیر افتادن در باتلاق «موقعیتهای اجتماعی بسته» است و این خود ناشی از عدم اعتنا و التزام به اصل «درگیری | کنارهگیری» در مناسبات و ارتباطات اجتماعی است. ...#اصل_درگیری_کنارهگیری#Engagement_Detachment🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 از شاندل تا عقبماندگی علومانسانی در میان منتقدان! 2️⃣✍️ هادی حکیمشفائیاما در کنار چنین افرادی، شخصیتهای دیگری نیز وجود داشتهاند. آنها شخصیتهای 'فرادانشگاهی' هستند. این شخصیتها ممکن است همزمان، استاد دانشگاه باشند یا نباشند؛ اما مشخصه اصلی آنها 'متفکر بودن' است. آنها متفکرند به این معنا که 'مفهوم سازی' میکنند؛ نه تنها خلاقانه مفهومسازی میکنند بلکه به اندیشه جامعه، جهت میبخشند و بصیرتهای عمیق برای آینده عرضه میکنند. این شخصیتها در چارچوب تنگ فرمتهای دانشگاهی نمیگنجند. در آثار بسیاری از این اندیشمندان، آفرینشِ شخصیتهای خلاقانهی غیرواقعی مشاهده میشود که خالق آنها تلاش میکند از آن طریق، پیامها و مفاهیم و ایدههای نوآورانه خود را به مخاطب منتقل کند و مخاطب را به اندیشیدن وا دارد. مهم نیست که در 'چنین گفت زرتشتِ' نیچه، زرتشت همان زرتشت واقعی هست یا نیست؛ مهم نیست در 'شاهنامه فردوسی'، کیومرث و جمشید و فریدون، وجود تاریخی داشتهاند یا خیر؛ مهم نیست که شاندل، وجود واقعی داشته است یا خیر؛ مهم آن است که پیامها و مفاهیم بنیادین، به شیوه خلاقانه و اثرگذار به مخاطب انتقال یابد.تفکر انتزاعی و استفاده از فنون متنوع ادبی برای پیامرسانی، مهارتی نیست که شخصیتهای صرفاً دانشگاهی یا شبهدانشگاهی و رسانهای، از آن بهرهمند باشند. همجنسباز بودن یا نبودنِ میشل فوکو، روابط جنسی یونگ با برخی بیمارانش، گرایشات شخصیِ بوعلی سینا و مانند آن، چه تاثیری بر محتوای معرفتی آثار آنان دارد؟! به نظر میرسد ما در جامعه ایرانی، با یک فاجعه معرفتی مواجهیم! بازتولیدِ ذهنیتِ دوقطبی و ضعفِ تفکر انتزاعی. این دو سوی فاجعه، هم بدست برخی دانشگاهیان، شبهدانشگاهیان و هم از طریق برخی رسانهها، طی سالیان اخیر، به شدت تقویت شده است. از طرف دیگر، ضعف علوم انسانی در جامعه و اعتباربخشیِ نامتوازن به علوم مهندسی و پزشکی در سایهی خشم عمومی نسبت به بخشی از تاریخ ایران- فارغ از اینکه این خشم تا چه میزان، موجه است- به گسترش ذهنیت صفر و یک، دامن زده است. اکنون بیش از گذشته باید برای روشنگری جامعه سخت کوشید چرا که از ذهنیت دوقطبی، چیزی جز حذفگرایی، فاشیسم، ناروشمندی در علم و بازتولید خودکامگی، حاصل نخواهد شد. به باور نگارنده، بزرگی آفرینندگان زرتشت، کیومرث، فریدون و ضحاک و خالقان شاندلها با اهانتها و تکفیرهای شبهدانشگاهی و کلیشهگراییهای دانشگاهی، آسیب نخواهد دید؛ آنچه آسیب خواهد دید ذهنیت بخشی از جامعه است که مچگیری را آگاهیبخشی و حاشیهگرایی را حقیقت پنداشته است!#موسی_غنینژاد#میلاد_دخانچی#حسن_محدثی#علی_شریعتی#میشل_فوکو#نیچه#فردوسی#گزینشگری#محافظهکاری#ناروشمندی#تکفیر_شبهدانشگاهی#ضعف_علومانسانی🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 از شاندل تا عقبماندگی علومانسانی در میان منتقدان! 1️⃣✍️ هادی حکیمشفائیاین نوشتار برای دفاع نیست؛ برای شناخت است. پیرو مصاحبهی جنجالیِ موسی غنینژاد با میلاد دخانچی، در مورد جریانشناسی چپ ایرانی، غنینژاد که خود را متعلق به جبهه لیبرال معرفی میکند تلاش نمود با نادیده گرفتن تمامیِ میراث فکری علی شریعتی در حیطه دینشناسی، تاریخ اسلام و روشنفکری، که مستلزم مطالعهی نقاد و بیطرفانه است، با شیوهی مچگیری، به بخشهای حاشیهای از میراث شریعتی از جمله شخصیت ساختگی شاندل، استناد کند و با تفسیری نیتخوانانه، تکعاملی و خویشمحور از پدیده شاندل، هم شریعتی را شیاد معرفی کند و هم او را تکفیر کرده و مسلمان بودن او را زیر سوال ببرد! غنینژاد که استاد اقتصاد است نه همچون یک محقق مستقل، بلکه همانند یک شخصیت رسانهای رفتار کرده و به جای بررسی و اعتبارسنجی روشمند اندیشه اقتصادی شریعتی، با سقوط به حاشیههای شخصیتها بجای ورود به محتوای فکری آنها، میشل فوکو را 'همجنسباز' و شریعتی را 'شیادِ نامسلمان' معرفی میکند! اتخاذ اینگونه رویکردهای رسانهایِ دوقطبی و جنجالی، بخصوص از فردی با سن و سال بالا با موی سپید که استقلال علمی و پختگی اخلاقی از او مورد انتظار است، بیش از آنکه او را در جایگاه علمی و معرفتی خود تثبیت کند و بیش از آنکه اعتبار اخلاقی و مستقل برای او به ارمغان بیاورد او را در ذهن انسان حقیقتجو، یک 'چپستیز بیاخلاق شهرتطلب' معرفی میکند که تلاش میکند با دوقطبیسازیهای کاذب، بر مخاطبِ جوان و خشمگین از انقلاب ۵۷، اثرگذاری کند و ایدئولوژی لیبرالیسم مورد نظر خود را با توسل به قاعدهی غیراخلاقی 'هدف، وسیله را توجیه میکند' به کرسی بنشاند. او آنچنان گرفتار ایدئولوژی لیبرالیسم است که به ورطهی دوقطبیِ چپستیزی درافتاده و برای ریشه کردن این تاریکی -به زعم خویش- به هر ناروشمندی و بیاخلاقی تن میدهد! گزینشگری مستمر و محافظهکاری در نمونهبرداری، از ویژگیهای دیگر چنین منتقدانی است. غنینژاد، همانقدر که در کوبیدنِ ناروشمند جریان چپ به حد اعلا کوشیده است، در نقد اندیشه اقتصادی بنیانگذار جمهوری اسلامی، رهبر دوم جمهوری اسلامی، سازمانهای نظامی-امنیتی فعال در عرصه اقتصادی و سایر فقهای حکومتی و سنتی، به غایت کمکار است!در این میان، برخی اساتید دانشگاه، طور دیگری موضعگیری کردند. اینان ضمن اشاره به بیاخلاقی موسی غنینژاد، عنوان نمودند که کار شریعتی خطا بوده و در عرصه اندیشه نباید به شخصیتهای ساختگی ارجاع داد. این گروه از منتقدان، دست کم تلاش نمودند داوریِ اخلاقی از خود نشان دهند اما به نظر میرسد برخی از آنها تلاش میکنند نوعِ خود را به عنوان 'نوع نمونه و برتر' معرفی کنند. برخی از این صاحبقلمان، هر نوع دیدگاه خلافِ نظر خود را 'مدافعهگری' نام نهادهاند؛ به عبارتی، یا باید دیدگاهِ نوع برترِ من را -شیوهی کلیشهای و خشک آکادمیک را- بپذیرید وگرنه مدافعهگر و …پرست هستید! اما گستردگی نمونههای مشابه از تفکر انتزاعی، نشان میدهد که دیدگاه اینان در مورد ارجاع در حوزه اندیشه، صحیح نیست. باورمندان به این رویکرد، میان "اندیشه' و 'پژوهش آکادمیک'، خلط نمودهاند. در پژوهش آکادمیک که هدف، انتشار مقاله، پایاننامه و کتابهای دانشگاهی است یک فرمت و شکلی، بطور عرفی رعایت میگردد. در این چارچوب، کسی انتظار ندارد که محقق، صور خیال، فنون ادبی، تفکر انتزاعی و مانند آن را بکار ببرد. این پایبندی به فرمتها و عرف آکادمیک برای اساتید دانشگاه و محققانی است که به دنبال انتشار مطالب خود در مجلات یا در قالب کتاب دانشگاهی هستند. اینها شخصیتهای دانشگاهیاند و در قالب و چارچوب مشخصی، حرکت میکنند و ضرورتاً متفکر محسوب نمیشوند.ادامه 👇
🌓 بدون شرح! #چین #آمریکا #جنگ #صلح #اقتصاد #سیاست 🆔 @Hossein_Shiran (Author) 🌓 @OrientalSociology (Channel) ⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group) 🌐 www.orientalsociology.ir (Site)t.me/orientalsociology/5848
🌓 بدون شرح! #چین #آمریکا #جنگ #صلح #اقتصاد #سیاست 🆔 @Hossein_Shiran (Author) 🌓 @OrientalSociology (Channel) ⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group) 🌐 www.orientalsociology.ir (Site)t.me/orientalsociology/5835
🌓 بدون شرح!#چین#آمریکا#جنگ#صلح#اقتصاد#سیاست🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🌓 یادداشت روز تعریفِ چپِ متوهمِ ابرقدرتستیز از خیانت به وطن این است: چپ متوهمِ ابرقدرتستیز، حملهنظامی به رهبران دیکتاتور و جنایتکار و فاسد را با حمله به تمامیت وطن، یکسان میپندارد! چپِ متوهمِ ابرقدرتستیز، در دنیای موازی و خیالی خود، میخواهد از وطن حفاظت کند درحالیکه نه زورش به وطنخواران و خودکامگان داخلی میرسد نه برنامهی مشخصی برای گذار از استبداد دارد اما با ابرقدرتستیزیِ کور و خام، عملاً در کنار خودکامگان داخلی مینشیند و به بقای آن رضایت میدهد! این درحالیست که در تاریخ تحولات سیاسی جهان، هیچ گذار موفقی از خودکامگیِ تمامیتخواه و خونریز داخلی بدون کمک و حمایت بینالمللی ممکن نشده است. بیخود نیست که خودکامگان داخلی، در بزنگاههای خطر که بقایشان در معرض نابودی است دست به دامن جریان چپگرای ضدغرب شده و هر دو با هم یک فریاد را برمیآورند: وطن!!!! این درحالیست که وطن، فقط کوه و مرز و دریا و جنگل نیست؛ وطن بدون 'هموطن' و 'حقوق انسانِ ساکن در وطن' مفهومی عقیم و کاذب است. اینجاست که بسیاری از رهبران بزرگ جهان، از جمله نلسون ماندلا، همواره بر جلب حمایت هدفمند بینالمللی و قدرتهای جهانی برای کنار زدن استبداد و تبعیض خشونتبار داخلی، تاکید کردهاند.✍️ هادی حکیمشفائی🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)