🌓 تفاهمنامه اسلامآباد در سایهی روایتها✍ هادی حکیمشفائیبا انتشار متن مشترک تفاهمنامه میان آمری…
انتشار: 2026/06/20 04:37 UTC
🌓 تفاهمنامه اسلامآباد در سایهی روایتها✍ هادی حکیمشفائیبا انتشار متن مشترک تفاهمنامه میان آمریکا و بقایای جمهوری اسلامی، سیلی از روایتها، خوانشها و گمانهزنیها در مورد مفاد و پیامدهای این تفاهمنامه بوجود آمد. هر طرف امضاء و مخالفان آن تلاش کردند روایت و نگرانیهای خودشان را ارائه بدهند. ترامپ تلاش نمود این تفاهمنامه را یک شاهکار تاریخی و دستاوردی بزرگ برای آمریکا جلوه دهد؛ طرف امضاکنندهی ایرانی، این تفاهم را پیروزی بزرگ بر آمریکا توصیف کرد. اما در آمریکا، مخالفان ترامپ، آن را یک شکست و مخالفان تفاهم در ایران، آن را سازش و کوتاه آمدن از آرمانهای انقلاب و خون رهبر نامیدند! بعلاوه، بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نیز این تفاهم را مماشات ترامپ و دمیدن جان دوباره به جسد حکومت ایران دانستند. چرا از یک متن مشترک، یک چنین خوانشهای متعارضی ارائه میشود؟! به نظر میرسد این شکاف عمیق در فهم متن از چند عامل ناشی میشود:۱. تفاوت عمیق در سطح انتظارات و مفروضات هر طرف۲. کلیگوییهای متن و عدم شفافیت جزئیات۳. عدم توجه به فرامتنهر طرف مخاطب متن، سطح انتظارات متفاوتی دارد. ترامپ و دولت او از یک جنگ پیروزمندانه با هدف تسلیم کامل جمهوری اسلامی سخن میگفتند. این نوع پروپاگاندا سطح انتظارات مخاطبان امریکایی را بالا برد اما نتیجه، دوگانه بود: ضربات نظامی و سیاسی سنگین بر جمهوری اسلامی وارد شد اما هیچیک از آن چهار خواسته ترامپ، محقق نشد! در واقع، حملات، از منظر نوع، تداوم و هدفمندی، برای تسلیمسازی کافی نبود، برنامهای برای سرنگونی به شیوه کلاسیک وجود نداشت و یا شاید ارزیابیهای ترامپ از میزان تابآوری حکومت ایران، صحیح نبود. در هر حال، پروپاگاندای ترامپ، سطح انتظارات در آمریکا را مبنی بر یک پیروزی قاطع و قطعی بالا برد. اما متن تفاهمنامه نمیتواند با آن پروپاگاندای مدعیِ پیروزی قاطع، همخوانی داشته باشد. طرفداران تندروِ حکومت ایران که حدود صد روز و شب، تغذیهی ایدئولوژیک میشدند، دادههای کاذب دریافت میکردند، واقعیات جنگ از چشم آنها پنهان شده بود و به توهم پیروزی قاطع و حتی انتقام رهبران شهید مبتلا گشته بودند نیز با انتشار متن تفاهمنامه، سرخورده و خشمگین شدند.مخالفان داغدیده و خشمگین حکومت ایران، متاثر از همین پروپاگاندای ترامپ و دولتش، سرنگونی یا دست کم، تسلیم بیقید و شرط را قطعی میدانستند. اما نه سرنگونی صورت گرفت و نه تسلیم بیقید و شرط؛ دستکم تا این لحظه! اما پس نتیجه جنگ تاکنون چه بوده است؟!پاسخ به این پرسش را از منظر متن و فرامتن میتوان دریافت. با نگاهی به متن تفاهمنامه به چند نکته میتوان دست یافت:۱. بند اول، اعلام پایان جنگ است؛ در تمام جبههها از جمله در لبنان. اما اولاً توافقی که اسرائیل طرف آن نبوده و امضا نکرده باشد هیچ تعهدی برای آن طرف به بار نخواهد آورد؛ همانطور که اکنون اسرائیل با شدت، عملیات خود در لبنان را ادامه میدهد و اعتنایی به این متن ندارد. دوما پایان یافتن دائمی جنگ، وعدهای برای آینده و توافق نهایی است. به عبارتی، این تفاهمنامه صرفا پایان موقتی و ۶۰ روزهی جنگ است و تداوم آن، صرفا یک وعده است! ۲. بند دوم، تعهد به عدم دخالت در امور یکدیگر است بدون آنکه موارد دخالت، مشخص باشد! گزارهای کلی و کلیشهای که برخواسته از ادبیات و تعارفات دیپلماتیک است.۳. بند سوم، تلاش برای رسیدن به توافق نهایی است ظرف ۶۰ روز. به عبارتی، ظرف ۶۰ روز، طرفین باید مهمترین مسائل را- غنیسازی اورانیوم، تحویل مواد با غلظت بالا، مساله موشکی و نیابتی- را حل کنند! این بند نیز وعدهای برای آینده است و نشان میدهد که هیچیک از مسائل اصلی حل نشده است! به نظر نمیرسد در این مدت کوتاه، طرفین بتوانند ۴ مساله اساسی را حل و فصل کنند. لذا احتمالا بحران دوباره ادامه خواهد یافت.۴. بند چهارم نشان میدهد که اگرچه در ازاء باز کردن تنگه هرمز، آمریکا نیز ظرف ۳۰ روز محاصره را برمیدارد اما در ادامه تاکید شده است که قرار نیست نیروهای آمریکایی به این زودیها مجاورت ایران را ترک کنند! ۳۰ روز پس از توافق نهایی (اگر توافقی نهایی شود) نیروهای آمریکایی اطراف ایران را ترک خواهند کرد! وعدهای مشروط برای آینده!۵. از بند پنجم چنین برمیآید که جمهوری اسلامی تا ۶۰ روز نباید بابت رفت و آمد کشتیها پولی دریافت کند! پس از آن، برای مدیریت تنگه باید با عمان و سایر کشورهای حاشیه فارس وارد گفتگو و توافق شود! در این بند، هیچ حقی برای جمهوری اسلامی مبنی بر اخذ مالیات عبور، تثبیت نشده است بلکه وضعیت آن، به توافق با سایر کشورها حواله شده است! این نیز وعدهای نامشخص برای آینده! 👇👇👇
