رقصنده چون گردبادصدای شلیک گلولهای را که قلبم، قلبت و قلبمان عبور کرد را میشنوی، در آن روز همهم…
انتشار: 2026/06/26 12:09 UTC
رقصنده چون گردبادصدای شلیک گلولهای را که قلبم، قلبت و قلبمان عبور کرد را میشنوی، در آن روز همهمان مُردیم. اما برخاستیم. از خاکسترِ کودکان، جوانان و پیرانمان. ققنوسوار. برخاستیم و بر مزار جاویدنِمان چون شعلهای فروزان به رقص درآمدیم.من مادرم، بر سینه کوفتم،داغدارِ قد و بالای پسرم من پدرم، گریان و بر سر زنان،داغدار دختر زیبایممن برادرم، من خواهرم،داغدار خواهران و برادران در خون غلتیدهاممن فرزندم،داغدار دستان پینه بستهی پدر مهربانم و سینهی شکافته شدهاشداغدار لبخند مادر مهربانم و صدایی که دیگر نخواهم شنیدش اما چگونه است که صدای شلیک مرا متوقف نمیکند؟ من در عشق به عزیزانم متوقف نمیشوم حتی اگر به خاک بیفتم.همچون بابک خرمدین:«میدانم که از رفتن خون، رنگ چهرهام زرد میشود؛ مبادا گمان کنید از ترس رنگم پریده است، پس صورتم را با خون سرخ کردم.»درود دوبارهنظرسنجی به پایان رسید و در طی این یک روز پیامهای مهربانانهای دریافت کردم و همچنین دوست عزیزم که مطلبی را به گفتههای من افزودند. سپاسگزار مهرتان و کماکان در کنار هم خواهیم ماند. ارادتمند همگیسـیاوَش شَـھبازے📡 ᕈɾɑ̀ηɑɑ́; ᗣɾτ & ᒐɩτєɾɑτʋɾє