یونگ: «این بهخوبی نگرش مکمل ناهشیار را نسبت به هشیار توضیح میدهد.»اصطلاح «عملکرد متعالی» هیچچیز…
انتشار: 2026/06/27 19:41 UTC
یونگ: «این بهخوبی نگرش مکمل ناهشیار را نسبت به هشیار توضیح میدهد.»اصطلاح «عملکرد متعالی» هیچچیز مرموز یا مابعدالطبیعی در خود ندارد. این عبارت به یک عملکرد روانشناختی اشاره میکند که بهنوبه خود با یک عملکرد ریاضی به همین نام قابلمقایسه است؛ عملکردی که از اعداد واقعی و موهومی تشکیل میشود. «عملکرد متعالی» روانشناختی از اتحاد محتوای هشیار و ناهشیار پدید میآید.تجربه در روانشناسی تحلیلی بهوفور نشان داده است که هشیار و ناهشیار بهندرت در محتوا و تمایلات خود با یکدیگر توافق دارند. این عدمتوازن صرفاً تصادفی یا بیهدف نیست، بلکه ناشی از این واقعیت است که ناهشیار رفتاری جبرانی یا مکمل در قبال هشیار از خود بروز میدهد. همچنین میتوانیم قضیه را به شکل معکوس بیان کنیم و بگوییم که هشیار رفتاری مکمل در برابر ناهشیار دارد. دلایل این رابطه عبارتاند از:(۱) هشیار دارای شدت آستانهای است که محتوای آن باید به آن دست یافته باشد؛ در نتیجه، تمام عناصر بسیار ضعیف در ناهشیار باقی میمانند.(۲) هشیار بهواسطه عملکردهای هدایتشدهاش، بر روی تمام مواد ناسازگار بازداری (که فروید آن را سانسور مینامد) اعمال میکند که حاصل آن، فرو رفتن این مواد در ناهشیار است.(۳) هشیار، فرایند لحظهایِ انطباق را تشکیل میدهد؛ در حالی که ناهشیار نهتنها شامل تمام مطالب فراموششده از گذشته خودِ فرد، بلکه شامل تمامی آثار رفتاری موروثی است که ساختار روان را تشکیل میدهند.(۴) ناهشیار شامل تمامی ترکیبات تخیلی است که هنوز به شدتِ آستانهای نرسیدهاند، اما در گذر زمان و تحت شرایط مناسب، به روشنایی هشیار وارد خواهند شد.این امر بهخوبی نگرش مکمل ناهشیار را نسبت به هشیار توضیح میدهد.قطعیت و جهتمندی ذهن هشیار، ویژگیهایی هستند که در تاریخ نژاد بشر نسبتاً دیر بهدست آمدهاند و برای نمونه، تا حد زیادی در میان انسانهای بدویِ امروزی وجود ندارند. این ویژگیها اغلب در بیمار رواننژند (نوروتیک) دچار اختلال میشوند؛ کسی که تفاوتش با فرد عادی در این است که آستانه هشیاریِ او راحتتر جابهجا میشود؛ به عبارت دیگر، دیواره میان هشیار و ناهشیار بسیار نفوذپذیرتر است. از سوی دیگر، فرد روانپریش (سایکوتیک) تحتتأثیر مستقیم ناهشیار قرار دارد.قطعیت و جهتمندی ذهن هشیار، دستاوردهای فوقالعاده مهمی هستند که بشریت آنها را به بهای فداکاری بسیار سنگینی خریده و در مقابل، بالاترین خدمات را به بشریت ارائه کردهاند. بدون آنها، علم، فناوری و تمدن غیرممکن میبود؛ زیرا همگی آنها پیشفرضِ تداوم و جهتمندیِ قابلاعتمادِ فرایند هشیار هستند. این ویژگیها برای دولتمرد، پزشک و مهندس و همچنین برای سادهترین کارگر، کاملاً ضروری و غیرقابلجایگزینیاند. بهطور کلی میتوانیم بگوییم که بیارزشی اجتماعی به همان اندازهای افزایش مییابد که این ویژگیها توسط ناهشیار مختل شده باشند. البته هنرمندان بزرگ و دیگر افرادی که با استعدادهای خلاقانه متمایز میشوند، از این قاعده مستثنا هستند. دقیقاً مزیتی که چنین افرادی از آن بهرهمند میشوند، در نفوذپذیریِ دیواره جداکننده هشیار و ناهشیار نهفته است. اما برای آندسته از حرفهها و فعالیتهای اجتماعی که دقیقاً به همین تداوم و قابلیتاطمینان نیاز دارند، این انسانهای استثنایی معمولاً ارزش چندانی ندارند.بنابراین قابلدرک و حتی ضروری است که فرایند روانشناختی در هر فرد، تا حد امکان پایدار و مشخص باشد؛ زیرا مقتضیات زندگی چنین چیزی را طلب میکند. اما این امر مستلزم یک نقطه ضعف است: ویژگی جهتمندی باعث بازداری یا حذف تمام آن عناصر روانشناختی میشود که به نظر میرسد یا در واقعیت با آن ناسازگار هستند؛ یعنی عناصری که احتمال دارد جهتِ موردنظر را برای مطابقت با هدف خود منحرف کنند و بدین ترتیب به یک مقصد ناخواسته منجر شوند. اما از کجا میدانیم که ماده روانشناختیِ همروند، «ناسازگار» است؟ ما این موضوع را از طریق یک عملِ قضاوت درمییابیم که جهتِ مسیر انتخابشده و مطلوب را تعیین میکند. این قضاوت، جانبدارانه و متعصبانه است؛ زیرا یک امکانِ خاص را به بهای تمام امکانات دیگر انتخاب میکند. بهنوبه خود، این قضاوت همیشه بر تجربه، یعنی بر آنچه از پیش شناخته شده است، تکیه دارد. این قضاوت بهعنوان یک قاعده، هرگز بر اساس پدیدههای نو، ناشناخته و مواردی که تحت شرایط خاص میتوانند فرایند هدایتشده را بهطور قابلتوجهی غنی سازند، استوار نیست. بدیهی است که نمیتواند بر آنها مبتنی باشد، دقیقاً به این دلیل که محتوای ناهشیار از هشیار مستثنا شده است.از طریق چنین اعمالِ قضاوتی، فرایند هدایتشده لزوماً یکسویه میشود، حتی اگر قضاوت عقلانی ممکن است چندسویه و بیطرفانه به نظر برسد. خودِ عقلانیتِ قضاوت حتی ممکن است بدترین تعصب باشد، زیرا ما چیزی را معقول مینامیم که برای خودمان معقول به نظر میرسد. بنابراین، آنچه برای ما غیرمعقول به نظر میرسد، به این دلیل که شخصیتی غیرمنطقی دارد، محکوم به حذف است. ممکن است واقعاً غیرمنطقی باشد، اما بههمان اندازه نیز ممکن است صرفاً غیرمنطقی به نظر برسد، بدون اینکه هنگام مشاهده از منظری دیگر، واقعاً چنین باشد.یکسویگی، ویژگی اجتنابناپذیر و ضروری فرایند هدایتشده است، زیرا جهت داشتن مستلزم یکسویگی است. این ویژگی، مزیت و عیب را بهطور همزمان در خود دارد. حتی زمانی که هیچ عیبِ ظاهریِ بیرونی به نظر نمیرسد که وجود داشته باشد، همیشه یک وضعیت متقابلِ بههماناندازه آشکار در ناهشیار وجود دارد، مگر اینکه حالت ایدهآلی رخ دهد که در آن، تمامی مؤلفههای روانشناختی در یک جهتِ واحد درحالحرکت باشند. این امکان را نمیتوان در نظریه موردبحث قرار داد، اما در عمل بهندرت اتفاق میافتد. وضعیت متقابل در ناهشیار تا زمانی که از هیچ ارزش انرژیِ بالایی برخوردار نباشد، خطرناک نیست. اما اگر تنش در نتیجه یکسویگیِ بیشازحد افزایش یابد، تمایلِ متقابل به درون هشیار نفوذ میکند؛ معمولاً دقیقاً در همان لحظهای که حفظ جهتهوشیار از اهمیتبیشتری برخوردار است. بدین ترتیب، سخنران درست در لحظهای که بهشدت مایل است حرف احمقانهای نزند، دچار لُکنت زبان میشود. این لحظه بحرانی است؛ زیرا حامل یک تنش انرژیِ بالا است که وقتی ناهشیار از پیش شارژ شده باشد، بهراحتی میتواند «جرقه» بزند و محتوای ناهشیار را آزاد کند.زندگی متمدنِ امروزی مستلزم عملکرد هشیارِ متمرکز و هدایتشده است و این امر خطر گسستگیِ قابلتوجهی را از ناهشیار به همراه دارد. هرچه بیشتر بتوانیم خود را از طریق عملکرد هدایتشده از ناهشیار دور کنیم، وضعیت متقابلِ قدرتمندتری میتواند بهآسانی در ناهشیار شکل بگیرد و زمانی که این وضعیت طغیان میکند، ممکن است پیامدهای ناخوشایندی داشته باشد.کاوشِ روانشناختی (آنالیز)، بینش عمیقی از اهمیت ناهشیار به ما بخشیده است و ما از این طریق، درسهای بسیار زیادی برای زندگی عملیِ خود آموختهایم؛ بهطوریکه انتظارِ ازبینرفتن یا توقف ناهشیار را پس از اصطلاحاً تکمیل درمان، غیرخردمندانه میدانیم. بسیاری از بیماران با درک مبهمی از این وضعیت، بهسختی میتوانند تصمیم بگیرند که آنالیز را رها کنند، حتی اگر هم آنها و هم روانکاو، احساس وابستگی را رنجآور بدانند. آنها اغلب میترسند که روی پای خود بایستند؛ زیرا از روی تجربه میدانند که ناهشیار میتواند بارها و بارها به شیوهای نگرانکننده و ظاهراً غیرقابلپیشبینی در زندگی آنها مداخله کند.~ سی. جی. یونگ، کوزناخت، ژوئیه ۱۹۵۸ / سپتامبر ۱۹۵۹، «عملکرد متعالی»، ساختار و پویایی روان، مجموعه آثار (CW) شماره ۸، بندهای ۱۳۱ تا ۱۴۰📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚




