بیمار مردی داشتم که در روابط خود دچار مشکل بود؛ از این رو، از او خواستم تا با آنیمای خود به گفتگو ب…
انتشار: 2026/07/10 15:13 UTC
بیمار مردی داشتم که در روابط خود دچار مشکل بود؛ از این رو، از او خواستم تا با آنیمای خود به گفتگو بنشیند. آنیما به او اطلاع داد که مورد بیتوجهی قرار گرفته است. پس بیمار در لحظهای که چندان اندیشناک نبود، به آنیما وعده داد که هر روز، دستکم به مدت پنج یا ده دقیقه، با او سخن بگوید. آنیما پاسخ داد: «بسیار خوب، اما بر سر حرفکت بمان.» او بلافاصله هرآنچه را به آنیما وعده داده بود از یاد برد و در طول ماهِ بعد، با هولناکترین نشانههای سایکوسوماتیک (روانتنی) روبهرو شد. من در جلساتمان سراغی از آن وعده نگرفته بودم؛ چرا که میدانستم او فردی اخلاقمدار و بسیار شریف است و نمیخواستم در نقش ناظم ظاهر شوم. اما اکنون، از آنجا که او از چنین نشانههای ناخوشایندی رنج میبرد، گفتم: «خدای من، آیا یادت رفته است که با آنیمای خود گفتگو کنی؟» پاسخ داد: «بله، فراموش کردهام.» گفتم: «خب، قضیه همین است!» او از آنیمای خود عذرخواهی کرد و نشانههای بیماریاش ناپدید شدند. این پرونده نشان میدهد که اگر در جریان تخیل فعال به چیزی تعهد دهید، حکم همان را دارد که به یک انسان واقعی وعده دادهاید. این تعهد به حساب میآید و ناچارید پای بند آن بمانید و آن تجربه را بهطور کامل در درون خویش یکپارچه سازید.— ماری لوئیز فون فرانتسمواجهه با ناخودآگاه جمعی: چشمانداز روانشناختی📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚





