
- کلاس گروهی فرانسه - خود را در معرضِ زبان قرار دهید. بهتدریج در ذهنتان تهنشین میشود.- ارتباط با ادمینِ ثبت نام: @TimoTimo08- صفحۀ اینستاگرام: www.instagram.com/SadraFr
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 21 نمونه پست · پوشش داده: 2026/08/11 تا 2026/08/22
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-18 تا 2026-08-24
هوایی که نفس میکشم، سنگینه و غلیظ. چند روزیه که حسّ غروب ٣١ شهریور رو دارم.
جنگ نزدیکه؟نه، خبری برای فرار از این اخبارِ روانفرسا.
خبر آمد، خبری در راه استدر یوتیوب: بهزودی
خسته ام دیگه از تابستون.
در نوجوانی یک دورهای خیلی پرچم کشورها رو دوست داشتم. دوست داشتم تو خونه پرچم داشته باشم. پرسوجو کردم، گفتن مرکزش حسنآباده. رفتم حسنآباد، گفتم پرچم فلان کشور رو دارید؟ گفت «پرچم رومیزی میخوای یا پرچم اهتزاز؟» و این جمله رو که گفت، برای لحظاتی جهان در ذهنم از حرکت ایستاد. گوشم دیگه نمیشنید. صداش تکرار میشد که میگفت «پرچم اهتزاز».خیلی اصطلاح زیبایی بود برای یک کالا، فراتر از شأن کالا. مثل این بود که برید توی یک مغازه و بگید این بطریهای شیر چنده؟ بگه «شیرِ کمچرب میخواید یا شیرِ دارای فرّ کیانی؟» میخواستم بخرم و بعدش هی هرکه پرسید بگم پرچم اهتزاز خریدم.الان این نقاشی بالا رو که نگاه کردم، دیدم پرچمش از قضا در حال اهتزازه.
فلسفهوقتی در معرض فلسفه قرار میگیرم بهتمامی منزجر میشوم و هر یک روز که میگذرد، بر شدت این انزجار افزوده میشود. بیدلیل نیست که بزرگانی گفتهاند «فلسفه چیزی نیست جز verbal masturbation: خودارضایی کلامی». چراکه به هیچ کار نمیآید. پیگیری استدلالها و دلائلش عمدتاً پیگیری برای پیگیری است.اساساً هم فلسفه ساخته و شکوفاشده به دستِ آدمهای افسرده و ملتهای درهمشکستهی تاریخ است. قولِ معروفی است که یونانیان باستان پس از شکستهای مکرّر به فکر فرورفتند و مدام نزد خود استدلال و تحلیل آوردند تا اینکه قوای فکریشان قوی شد و از میانشان سقراط و افلاطون و ارسطو ظهور کردند و این چنین قلّههای آغازینِ فلسفه در افق تاریخ بشر پدیدار شد. وگرنه ملّتهای خوشبخت، اساساً نیازی به این همه اندیشیدن و خودخوری و محاجّه که زادهی افسردگی و مالیخولیاست، نداشتند. آنها شعر میشنیدند و قصّه میگفتند، سرود میخواندند و میرقصیدند.بنابراین سخنان فلسفی را به قدر نیاز باید برگرفت و مابقی را دور ریخت که سخت محتمل است که افسردهدلی به جانِ آدمی اندازد؛ چندان که اگر در انجمنی درآید، همه را با خویش به گرداب بطالت و ملال و بیحاصلی و افسردگی کشاند و یکسره تباه کند.* یادکردِ دَربایست (تذکر لازم): مراد از فلسفه در اینجا فلسفه به معنای خاصّ کلمه است: فلسفۀ صرفاً فلسفه، نظیر تأمّلات هایدگر و ملاصدرا و بوعلی سینا. وگرنه نکاتی که فلاسفه «در باب حکمت زندگی» نوشتهاند، هرچند سر و شکل فلسفی داشته باشند، خودارضایی کلامی نیستند و از قضا برعکس، بسیار کاربردی و مفید اند.
شنیدم که «زن رو وقتی میشه شناخت که شوهرش بیپول میشه. مرد رو وقتی میشه شناخت که زنش مریض میشه. و خواهر-برادر رو وقتی میشه شناخت که هنگام تقسیم ارث میشه».#حکمت_جهانخوردگان_کارهاراندگان
این هم آهنگ بازگشت، پس از قدم زدن زیر کولرِ شیرین و یخِ کتابفروشی کانون پرورش فکری.
تو مسیر هم این آهنگ رو بذارم و همراه باهاش فرمون رو یه ذره اینور اونور کنم، نه چندان که مسیر ماشین عوض شه، ولی اتاقش تکون بخوره.
الآن همبرگرا مزهی میز میدهساندویچ همبرگر قدیمی، نه امروزی.همون مدل نوستالژیکِ بازمانده از اواخر دهۀ هفتاد - اوایل هشتاد. از اونها میخوام برم بگیرم.هنگام خوردن هم از کنارم یه دِوو سییِلو رد شه با صدای بلند آهنگ شادمهر: رفتی و نوشتی که از دوری من ملالی نیست.
هوس کردم برم از ساندویچی، همبرگر و سالاد فصل بگیرم و رو صندلی پارک، بشینم مِیل کنم. ساعت ١٠ صبح به شیوۀ تفریحات اوایل دهۀ هشتاد، زمان سریال نقطهچین. بعد هم برم کتابفروشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.
اگر پزشکی خونده بودم، ابتدا میرفتم تخصصِ ارتوپدی و سپس فوقِ تخصصِ جااندازیِ استخوان دنبالچه با استفاده از دستکشهای زیبا. حیف که علوم انسانی خوندم.
یک سؤال کامپیوتریچرا آپلود ویدئو در یوتیوب اینقدر زیاد طول میکشه گاهی؟ آیا شما میدونید؟البته که حجم مطلب بالاست، ولی به شکل غیر عادیای زیادی طول میکشه.یعنی اگر فرض کنیم شرایط اینترنت جوری باشه که یک ویدئوی ٢،۵ گیگابایتی در تلگرام طیّ ١۵ الی ٣٠ دقیقه آپلود میشه، همین حجم در یوتیوب، هفت-هشت ساعت طول میکشه تا آپلود شه. تازه وسطش هم صد بار کاملاً متوقف میشه و باید اینترنت لپتاپ رو قطع و وصل کنی که یک تلنگری بخوره، شاید دوباره بهسختی به حرکت بیفته.آیا راه حلی داره این مشکل؟متشکرم از راهنماییتون
پروپوزال برای شهرداری دوست داشتم شهردار بشم و الزام کنم به سازندگان در برخی محلاتی که تازه قرار بود ساخته بشه که کُدِ تعداد طبقات و نما رو بیبروبرگرد باید رعایت کنن. مثلاً تعداد طبقات: همه ٣ طبقه نما: آجر سرخ با پنجرههای قابمشکی و یک سری جزئیات دیگه که…حاصل: چیزی شبیه به دهانهی جنوبی خیابان ٣٠ تیر. همقدی و همنوازی ساختمانها.یا مغازههای دورتادورِ میدان نقش جهان اصفهان.
پروپوزال برای شهرداریدوست داشتم شهردار بشم و الزام کنم به سازندگان در برخی محلاتی که تازه قرار بود ساخته بشه که کُدِ تعداد طبقات و نما رو بیبروبرگرد باید رعایت کنن.مثلاً تعداد طبقات: همه ٣ طبقهنما: آجر سرخ با پنجرههای قابمشکی و یک سری جزئیات دیگه که شرکت پیمانکاری، خودش مطلعه.کسی اگر این نما رو دوست نداره، میتونه یا ساخت و ساز نکنه یا زمینش رو به شهرداری یا مالک دیگری بفروشه و بره جای دیگری با نمای مورد علاقهش بسازه. «اگر خواست همونجا بمونه و هر جور دلش خواست بسازه چی؟» پروانۀ ساخت از طرف شهرداری براش صادر نمیشه. «اگر یواشکی زرنگی کرد و زود ساخت، چی؟» با لودر باهاش برخورد میشه. «اگر از غفلتها استفاده کرد و سریع یه برج ٢٠ طبقه ساخت، چی؟ نمیشه جریمهش رو بده و بمونه. حیفه این همه هزینه کرده» نه، با GBU57 ساختمانش در چشم به هم زدنی به مدار قانون بازگردانده میشه.«چرا؟» چون هربار نگاه میکنم میبینم هرکسی هرجایی هر ساختمانی با هر نمایی دلش میخواد میسازه و دیوار به دیوارش، یکی دیگه با ارتفاع و نمایی از زمین تا آسمون متفاوت، حالم به هم میخوره. آلودگی بصریه و نمای شهر رو چشمآزار میکنه.«نتیجۀ اجرای این برنامه چیه؟» داشتن خیابانهایی که هویت داره و محلههایی که هر کدوم برای خودش، شخصیتی. در نهایت، منظر شهری: چشمنواز و دلنشین.
«حال نمایشگاهداران خوب نیست»؛تیترهای سانتیمانتال خیسکنندهی قلبِ روزنامهنگارانِ اصلاحطلب:«حال دریاچه ارومیه خوب نیست»«حال رمرزارزداران را دریابید»«حال واردکنندگان خودرو داغون است»«حال دلتون چطوره؟»«ما خبر از داخلِ حالِ دلِ مردم نداریم»ادبیات و لحن نگارش: یکی از یکی نفرتانگیزتر.
عشق منی، چه جوری یه روز ازت جدا شم؟قلب منی، نمیشه دوسِت نداشته باشم#مهستی