
کانال رسمی صالح نیکبخت🌿🌺☘️⚘️🌾🍀🌹در باب حقوق ؛ جامعه ؛ فرهنگ ؛ سیاست ؛ تاریخ و زندگی
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 49 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/25 تا 2026/08/18
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 49 پست مشاهدهشده و 2 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-13 تا 2026-08-19
سمکۆی شکاک دەفەرموێت: 🔹دەبێت گەلی کورد بە ئومێدی وڵاتانی زل هێز نەژی، گەلێک بۆ ئازادی خۆی تێنەکۆشێت، دەبێتە کۆیلە و ژێردەست.🔸مردم کورد نباید بە امید کشورهای ابرقدرت زندگی کنند.مردمی کە برای آزادی خویش نکوشد همیشه زیردست و برده خواهدبود.t.me/kurdokurdistan
وێنەیەکی (موعتبەر خانم) دایکی پاڵەوانی کورد #سمکۆی_شکاک لە ناوچەی وورمێ ...ڕەحمەت لەو شیرەی کە دایەتی بە سمکۆ..١٠٠ ساڵ پێش ئێستا...✍ سەرچڵ یونسt.me/kurdokurdistan
💥با تحریف تاریخ مقابله بکنیم!✍️علی مرادی مراغه ایامروزه زدنِ مصدق جزو ضروریات طرفداران پهلوی شده است برخی آشکار و برخی کمی زیرآبی!طرف رفته یک کانالی بنام «نقدی بر تاریخ معاصر» زده که کارش نه نقد مصدق بلکه تحریف تاریخ و به لجن کشیده مصدق است!در روز روشن نصف صفحه را از کتاب«خاطرات و تالمات دکتر مصدق» می بُرد و و در کانالش می گذارد و سپس می نویسد که مصدق گفته:«بهتر آن است که تمام جراید توقیف شوند...».در حالیکه جمله قبلی مصدق را که نیاورده این بوده که «بعضی از وزرا در دولت مستوفی الممالک چنین اظهار نظر میکنند که توقیف یک روزنامه مخالف بی طرفی است بهتر آن است که تمام جراید توقیف شوند...»مهمتر از همه اینکه، این جاعلان اصلا هیچ ترسی ندارند که دروغ و تحریفشان ممکن است برملا شود!در تصویر اصلی عین صفحات قبل و بعد را آورده ام و در تصویر دیگر نیز تصویر جعلیِ جاعل را آورده ام تا خودتان قضاوت کنید!.در ضمن کتاب «خاطرات و تالمات دکتر مصدق» را اینجا دانلود کرده خودتان صفحه 112و قبلِ آنرا ببینید.این کارها غیراخلاقی می باشد.بخاطر نسل های آینده، با تحریف تاریخ مقابله بکنیم...❇️لینک یوتیوب و تلگرام ما
آشکارا میبینیم که همهی تجربههای دیگر که مبتنی بر حکومت کردنِ "عدّهی معدود" بوده است با ناکامی مواجه گردیده است؛زیرا این "عدّهی معدود" که بر "قدرتِ سِلاح" تكيه داشتهاند پس از چندی کارشان به فساد انجامیده است، و برای حفظِ موقعِ خود و پوشانیدنِ این فساد، ناگزیر بودهاند که با آمیختهای از «زور و فریب» به فرمان راندن پردازند؛ و برای لوث کردنِ گناهی به گناهِ دیگر دست بزنند؛ چون معتادی که با پیشرفت زمان، هر چند گاه به "کیلهی" بیشتری از مادّهی مورد اعتیاد، نیاز پیدا میکند، آنان نیز سال به سال بر مقدارِ "زور و فریب" افزودهاند، تا سرانجام تابِ تحمّلِ مردم به پایان برسد و کار به انفجار بکشد. ذکر مناقب حقوقبشر✍دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن@Salehnikbakht
🔔 کانال اندیشه و تفکر 🔔🔴بمان میهن داغدارم بمانبه اشک دل سوگوارم بمان گر اشکی تو را مانده در این ستیزبه اوراق تاریخ خونین بریز که تاریخ هم بر تو گریان شودچو من برگ برگش پریشان شودبمان ای پریشان تر از بخت منچو خواهی بمانم بمان ای وطنکه ایران بسی امتحان داده استبس افتاده هست و بس استاده استاگر گفت و گو ها ز افتادگیستهمین خود سرآغاز استادگیستبمان بمان میهن داغ دارم بمان.... 📕 ادب و اندیشه✍ معینی کرمانشاهیکانال اندیشه و تفکر در تلگرام 👇t.me/andishe_tafakor%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8… ۱ ، ۲ ، ۳ اندیشه و تفکر در واتساپ 👇chat.whatsapp.com/0ZQyHeBttp68FfrDvcgjae%…
💠*غلامرضاانصاری* درگفتگوبا*خبرگزاری جریان* :در رابطه با مسائل پیرامون دریای خزر و کنوانسیونی که قرار وضع بشه 🔸دریای خزر یکی از پیچیدهترین پروندههای حقوقی و ژئوپلتیک ایران است. برای درک بهتر، باید این کلاف را از نظر تاریخی و حقوقی باز کنیم:۱. آیا در زمان شوروی قراردادی وجود داشت؟بله. دو قراردادِ اصلی بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی در سالهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ منعقد شد.• ماهیت: این قراردادها *رژیمِ حقوقیِ مشاع* را تعریف میکردند. یعنی خزر به عنوان یک «دریایِ بسته» (یا دریاچه)، بین دو کشور به صورتِ مشاع (اشتراکی) تقسیم شده بود.• نکته کلیدی: در این قراردادها صحبتی از «تقسیمِ بستر و زیربستر» (منابعِ نفت و گاز) نشده بود، اما حقِ کشتیرانی و ماهیگیری برای هر دو کشور برابر (۵۰-۵۰) تعریف شده بود.۲. چرا بحثِ ۵۰، ۲۰ یا ۱۲ درصد مطرح است؟بعد از فروپاشیِ شوروی در سال ۱۹۹۱، تعدادِ کشورهایِ ساحلی از ۲ به ۵ (ایران، روسیه، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان) افزایش یافت. از اینجا بود که بازیِ اعداد شروع شد:• ادعای ۵۰ درصد: برخی معتقد بودند چون قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ مشاع بوده، حالا که شوروی رفته، باید خزر بین ۵ کشور به صورت مساوی (۲۰ درصد برای هر کدام) تقسیم شود یا ایران همچنان ۵۰ درصدِ مشاع را داشته باشد.• ادعای ۱۲ تا ۲۰ درصد: کشورهایِ دیگر (بهویژه آذربایجان، قزاقستان و روسیه) با استفاده از «کنوانسیون حقوق دریاهای ۱۹۸۲» (که برای اقیانوسهاست)، پیشنهاد دادند که سهم هر کشور بر اساس «طولِ خطِ ساحلی» تعیین شود. چون خط ساحلیِ ایران نسبت به بقیه کوتاهتر است (حدود ۱۳-۱۴ درصد)، سهمِ ایران در این مدل به حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد میرسد.۳. کنوانسیونِ رژیم حقوقی (۲۰۱۸)؛ برد یا باخت؟در سال ۲۰۱۸، کنوانسیونِ رژیم حقوقیِ دریای خزر در «آکتائو» امضا شد.• وضعیتِ کنونی: این کنوانسیون خزر را نه «دریا» مینامد و نه «دریاچه»، بلکه یک «وضعیتِ حقوقیِ منحصر به فرد» برایش تعریف کرده است.• نکاتِ مثبت: مانع از حضورِ نظامیِ کشورهایِ فرامنطقهای (مثل آمریکا) در خزر شد که یک پیروزیِ امنیتی برای ایران و روسیه است.• نکاتِ مبهم (چالشها): این کنوانسیون درباره «تقسیمِ بستر و زیربستر» (منابعِ نفت و گاز) سکوت کرده و آن را به توافقاتِ دوجانبه بینِ کشورهایِ همسایه واگذار کرده است.• چرا این برای ایران خطرناک است؟ چون کشورهایِ دیگر (آذربایجان، قزاقستان و روسیه) قبلاً توافقاتِ دوجانبهای با هم امضا کردهاند که عملاً سهمِ ایران را در بسترِ دریا به همان ۱۲-۱۳ درصد محدود میکند. ایران هنوز زیر بارِ این تقسیمبندیِ بستر نرفته و به همین دلیل، اختلافاتِ ایران با آذربایجان بر سرِ برخی میدانهایِ گازی (مثل میدانِ البرز/آلو) همچنان پابرجاست.۴. تحلیلِ نهایی: آیا به نفعِ ماست یا ضرر؟پاسخ کوتاه: «یک توافقِ ناتمام و پرچالش».• از منظرِ امنیت: کنوانسیونِ ۲۰۱۸ به نفعِ ماست، چون خزر را از تبدیل شدن به حیاطِ خلوتِ نظامیِ غرب دور نگه میدارد.• از منظرِ اقتصادی/حقوقی: تا زمانی که تکلیفِ «بستر و زیربستر» مشخص نشود، ما در موضعِ ضعف هستیم. اگر ایران بر «تقسیمِ مساوی» (۲۰ درصد) اصرار کند، با مخالفتِ شدیدِ ۴ کشورِ دیگر روبرو میشود. اگر به «خطِ ساحلی» تن بدهد، سهمش به حداقل میرسد.در حالِ حاضر در یک «موضعِ انتظارِ فعال» است. ما کنوانسیون را امضا کردیم تا از انزوا در خزر خارج شویم و امنیتِ دریا را حفظ کنیم، اما هرگز «تقسیمِ بستر» را بر اساسِ خطِ ساحلی نپذیرفتهایم.خط ساحلی ایران مقعروهمسایه شمال شرقی مامحدب است،اگرمبناء خط ساحلی باشد،منطقی به نظرنمی رسدوخشکی ساحل محدب هم بایدمشاع به حساب آید؟🔻ومعقول تقسیم سهم سه کشورجنوبی خزرباید دربسترمثلثی تقسیم گردد،که سهم ایران۳۳درصددرمنابع نفتی بسترخواهدبود.🔻اینکه میگویند «ایران سهمش را از دست داد»، یک بزرگنمائی رسانهای است؛ واقعیت این است که ایران 🔻هنوز در حالِ چانهزنیِ حقوقی است و تا زمانی که توافقِ نهایی بر سرِ «بستر» امضا نشود، 🔻هیچچیز به صورتِ رسمی واگذار نشده است. 🔸استراتژیِ ایران باید حفظِ امنیتِ جمعی در کنارِ مذاکراتِ سختِ دوجانبه برایِ گرفتنِ سهمِ ۳۳درصدی از منابعِ انرژی باشد.@Salehnikbakht
اسرائیل و افسانه تجزیه ایراندر ایران امروز، مدتی است که افسانهپردازان، بی وقفه تکرار میکنند که اسرائیل در اندیشه تجزیه ایران است.چگونه ممکن است کشوری با جمعیتی نزدیک به یکنهم ایران، مساحتی حدود یکهشتادم، در فاصله بیش از هزار کیلومتری هوایی و نزدیک به سه هزار کیلومتری زمینی (آن هم با چند کشور مهم حائل بین راهی) قادر باشد کشور ـ تمدنی چند هزار ساله را تجزیه کند؟این در حالی است که موضع رسمی اسرائیل نیز چنین ادعایی را تایید نمیکند. بنیامین نتانیاهو در رویکرد علنی خود، از جمله در سال ۲۰۲۶، شایعات مربوط به تلاش اسرائیل برای تجزیه ایران را رد کرد. خوب یا شوم، رویکرد رسمی بی بی متوجه جمهوری اسلامی است، نه تقسیم ایران.ولی اگر روزی همبستگی ملی ایرانیان چنان فرسوده شود که کشوری این چنین کوچک و غیرهمسایه بتواند سرنوشت ایران رقم بزند، دیگر مساله، قدرت اسرائیل نیست؛ مساله، ضعف درونی ایران است. هیچ قدرت خارجی، حتی اگر ابرقدرت باشد، نمیتواند کشوری را تجزیه کند؛ مگر آنکه شکافهای داخلی، پیشتر پایههای آن را سست کرده باشد.از همین رو، روایت «اسرائیل در پی تجزیه ایران است» بیش از آنکه یک تحلیل استراتژیک باشد، افسانهای سیاسی است؛ افسانهای که گاه برای بزرگنمایی تهدید بیرونی و به حاشیه راندن مسائل و کاستیهای درونی ساخته و بازتولید میشود. تاریخ نیز یک درس روشن دارد: یکپارچگی سرزمینی و مردمان کشورها را پیش از هر چیز، همبستگی ملی، مشروعیت سیاسی، حکمرانی کارآمد و رضایت شهروندان حفظ میکند، نه صرفاً ترس از دشمن خارجی. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
💥کاریکاتور جایزه صدهزار تومانی برایِ سر محمدعلی شاه!✍️علی مرادی مراغه ایمحمدعلی شاه کوتاهترین دوره پادشاهی را داشته یعنی در حدود سه سال. اما در طول این سه سال پادشاهی اش، هرگز، لحظه ای از توطئه و دسیسه بر علیه مجلس و مشروطه خواهان غافل نشد، بارها قسم خورد و پشتِ قرآن را امضا کرد و قول داد که دیگر توطئه بر علیه مجلس نخواهد کرد اما بلافاصله توبه اش را شکست و سرانجام نیز همین غرور و عنادش، کار دستش داد و مجلس را به توپ بست.عضدالملک از او پرسیده بود چطور با آن قسم هایی که خورده بود آنها را زیر پا گذاشته و برخلافش عمل کرده ؟!محمدعلی شاه پاسخ داده بود:«من در موقع قسم خوردن ناپاک(جنب) بودم و قسم در این حالت اعتباری ندارد» عضدالملک هم گفته بود پس در آن حالت ناپاکی، چطور قران را لمس کردی؟!...منبع:تاریخ مشروطیت ایران، مهدی ملک زاده...جلد۱.۲.۳ص۵۵۱پس از به توپ بستن مجلس اول و آغاز قیام تبریز، قوای مشروطه خواهان شمال و جنوب، در تیر ۱۲۸۸ش.وارد تهران شده و پایتخت را فتح کردند. محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرده و پسرش احمدمیرزای ۱۲ساله را به تخت نشاندند.محمدعلی شاه که به سفارت روسیه پناهنده شده بود پس از ۵۲ روز توقف در سفارت، از آنجا خارج و عازم روسیه شده و در شهر ادسا اقامت گزید، اما دوسال بعد یعنی در۱۲۹۰ش.او به تحریک روس ها برای بازگشت به تاج و تخت به کمک برادرانش، رهسپار ایران شده اما شکست خورده و فرار کرد. در این زمان به نوشته کسروی، مجلس ایران قانون شگفتى تصویب کرده و آنرا چاپ كرده و در همه جا پخش کرد، بدينسان:«كسانيكه محمدعلي ميرزا را اعدام يا دستگير نمايند يكصد هزار تومان به آنها داده ميشود...»( کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص ۱۷۳)اما آنچه جالب است، کاریکاتور نشریه ملانصرالدین است که شماره ۲۰آگوست ۱۹۱۱م . را به این جایزه ۱۰۰هزار تومانی محمدعلی شاه اختصاص داده.در این تصویر، محمدعلی شاه مخلوع پس از فرار بر روی چمدانهایش نشسته و آینه را در دست گرفته و با خنده می گوید:برای این سر، ۱۰۰هزار تومان جایزه؟! خیلی جای تعجبه...!❇️لینک یوتیوب و تلگرام ما◀️کاریکاتور مجله ملانصرالدین را در زیر ببینید:
نیت پاک، چه نیتی است؟✍️ مصطفی ملکیانفیلسوفان اخلاق همگی پذیرفتهاند که عمل اخلاقی باید از انگیزهای پاک سرچشمه بگیرد، اما دربارهی اینکه "انگیزهی پاک" دقیقا چیست، تقریبا ۱۳ دیدگاه مختلف مطرح شده است که به نظر من دو دیدگاه قابل دفاع است و گمان میکنم هر دو، در نهایت، به یک نتیجه میرسند.۱. دیدگاه اول این است که انگیزهی پاک در یک عمل، انگیزهای است که شخص از انجام آن عمل، دو قصد داشته باشد:- کاستن از درد و رنج دیگران- شکوفا کردن خودنخست، بکوشد از درد و رنج دیگران بکاهد و زندگی انسانهای دیگر را اندکی بهتر کند. دوم، همان عمل باعث رشد و خودشکوفایی او نیز بشود. یعنی انسان با انجام آن کار، یک قدم به انسانی کاملتر و متعالیتر تبدیل شود.در این نگاه، نه باید خود را فراموش کرد و نه دیگران را. اگر فقط به فکر دیگران باشیم و رشد خود را نادیده بگیریم، بخشی از حقیقت را از دست دادهایم؛ و اگر فقط به رشد خود فکر کنیم و نسبت به رنج دیگران بیاعتنا باشیم، باز هم از اخلاق فاصله گرفتهایم. نیت پاک زمانی شکل میگیرد که هر دو جنبه، در کنار یکدیگر حضور داشته باشند.۲. دیدگاه دوم کنار گذاشتن ایگو است.ایگو همان چیزی است که در ادبیات سنتی ما از آن با عنوان "نفس" یاد میشد؛ همان نفسی که میگفتند در برابر عقل قرار دارد و سفارش میکردند: "تابع نفس نباشید، بلکه تابع عقل باشید."ایگو سه ویژگی اساسی دارد:- نخست آنکه به نیازها قانع نیست و دائما به دنبال خواستهها است. نیازهای انسان محدودند و پایان میپذیرند، اما خواستهها مرزی نمیشناسند. انسان برای ادامهی زندگی به مقدار مشخصی غذا، آب، پوشاک و امکانات نیاز دارد؛ اما ایگو همیشه بیش از نیاز طلب میکند و هیچگاه احساس کفایت ندارد. ویژگی دوم ایگو این است که برای رسیدن به خواستههای خود، مرزهای اخلاقی را به رسمیت نمیشناسد. اگر لازم باشد دروغ بگوید، تهمت بزند، رشوه بدهد یا بگیرد، کمفروشی کند یا هر کار غیراخلاقی دیگری انجام دهد، مانعی در برابر خود نمیبیند؛ زیرا تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، رسیدن به خواستههای خویش است. ویژگی سوم این است که همهی انسانها و حتی همهی موجودات را بر اساس میزان سود و زیانی که برای او دارند ارزشگذاری میکند. اگر کسی برای او منفعتی داشته باشد، ارزشمند تلقی میشود و اگر سودی نداشته باشد یا زیانی به او برساند، ارزشش کاهش مییابد. در این نگاه، محور همهی داوریها "خودِ انسان" است، نه حقیقت و نه خیر.🪧 از اینرو، هرچه انسان بتواند این سه ویژگی را در وجود خود کمرنگتر کند، از ایگو فاصله گرفته و به نیت پاک نزدیکتر شده است.در نگاه نخست، این دو دیدگاه با یکدیگر متفاوت به نظر میرسند؛ یکی بر کاهش درد و رنج دیگران و خودشکوفایی تأکید میکند و دیگری بر کنار گذاشتن ایگو. اما در حقیقت، هر دو به یک مقصد میرسند.انسانی که از خودمحوری فاصله میگیرد، طبیعی است که رنج دیگران را جدیتر میبیند و برای کاهش آن تلاش میکند؛ و انسانی که صادقانه در پی کاستن از رنج دیگران است، بهتدریج از اسارت ایگو رها میشود و مسیر رشد و شکوفایی خود را نیز پیدا میکند.|سخنرانی در خیریه رعد، ۲۱ آبان ۱۴۰۴|@Salehnikbakht
جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی در اصفهان بر این باور است تجرد قطعی در حال تبدیل شدن به نوعی از سبک زندگی است و بخشی از جامعه به مجردماندن تمایل بیشتری دارد.آمارهای رسمی از وجود بیش از ۱۸ میلیون نفر مجرد قطعی بالای ۴۵ سال و بیش از ۲۴ میلیون مجرد به علت طلاق یا فوت همسر در پهنه جغرافیایی کشور حکایت دارد.تجرد قطعی بر اساس برخی تعریفهای جمعیت شناختی، برای افرادی به کار میرود که بدون حتی یک بار ازدواج، وارد سن ۴۰ سالگی شدهاند. بر اساس دیگر تعریفها و البته به خاطر تغییر سن ازدواج، برخی ورود به سن ۵۰ سالگی که احتمال ازدواج را بطور تقریبی به صفر نزدیک میکند مترادف با تجرد قطعی میدانند.در همین پیوند امان الله باطنی روز جمعه در گفتوگو با ایرنا اظهار داشت: برای بخشهای قابل تاملی از جامعه میل به تجرد تبدیل به سبک زندگی شده است که در برخی موارد حتی والدین نیز از آن حمایت میکنند.این پژوهشگر اجتماعی افزود: برخی طبقات خاص جامعه حتی پا را فراتر نهادهاند به طوریکه برطرف کردن نیازهای عاطفی و حتی جنسی را به صورت منظم در سبک زندگی خود گنجاندهاند، اما تعهد در قالب ازدواج رسمی در روابط آنها جایگاهی ندارد.باطنی با بیان اینکه تجرد قطعی در جامعه ایرانی نه یک انتخاب و نه یک اجبار بلکه بیشتر یک انتخاب اجباری است؛ بیان کرد: حقیقت این است که در این پدیده فرد علاقه به ازدواج دارد، از قرار گرفتن در موقعیت ازدواج بدش نمیآید، اما شرایط اجتماعی اجازه ازدواج به او نمیدهد و یا مسوولیت اجتماعی ازدواج را نمیخواهد قبول کند که برای همین میتوان آن را یک انتخاب اجباری تلقی کرد.وی با مروری بر آسیبهای این مقوله گفت: تجرد قطعی برای دختران به طور معمول با برچسبهای اجتماعی بیشتر و چالشهای مهمتر همراه است.این پژوهشگر اجتماعی اضافه کرد: پیامدهای تجرد قطعی در سطح فردی افسردگی و خلاء عاطفی و در سطح اجتماعی پدیدارشدن بحران سالمندان مجرد و خودکشیهای تقدیر گرایانه ناشی از خستگی خواهد بود.باطنی توضیح داد: تجرد قطعی در مکتب فکری جامعه شناسی کارکردگرا؛ ناشی از کژکارکرد نهادهای اجتماعی بخصوص خانواده است که در آن والدین هلیکوپتری مقصرند.وی بیان کرد: والدین هلیکوپتری آن دسته از والدینی هستند که به جای توانمند سازی فرزندان همیشه به آنها خدمت رسانی کرده و مانند یک هلیکوپتر بالای سر بچهها به پرواز در میآیند تا از آنها مراقبت کنند.باطنی افزود: فرزندان این والدین خود را ملزم به استقلال و ازدواج نمیبینند و فرآیند بلوغ اجتماعی آنها و پذیرش مسوولیت ازدواج شان درست پیش نمیرود، به همین دلیل میل به تجرد در میان آنها بسیار بالاست.این پژوهشگر اجتماعی با اشاره به طلاق به عنوان یکی دیگر از کژکارکردهای نهاد خانواده تصریح کرد: پژوهشها نشان میدهد بسیاری از فرزندان طلاق یا فرزندان طلاق عاطفی نسبت به ازدواج نوعی مقاومت نشان میدهند که این موضوع متاثر از تجربه زیسته تلخ آنان از طلاق یا طلاق عاطفی پدر و مادرشان است که به میل به تجرد آنها دامن میزند.وی با بیان اینکه در جامعه شناسی کارکردگرا، تجرد قطعی و میل به تجرد را میتوان ناشی از کژکارکرد نهاد حاکمیت نیز دانست، گفت: بحران اقتصادی کنترل نشده و تورم فزاینده جامعه را دچار هنجار پریشی میکند؛ یعنی بسیاری از هنجارهای اجتماعی مثل ازدواج کردن به عنوان یک قاعده اجتماعی کمرنگ میشود، زیرا برای بسیاری افراد جامعه امکان پذیر نیست.باطنی ادامه داد: میل به تجرد در مکتب فکری جامعه شناسی تعارض گرا ناشی از تعارضهای اجتماعی بخصوص شکاف فرهنگی بین نسلهاست.این پژوهشگر اجتماعی اظهار داشت: نسلهای جدید، ارزشهای متفاوتی نسبت به نسلهای قبلی دارند و واقعیت این است که ازدواج کردن برای آنها چندان دارای معنا و ارزش نیست.وی بیان کرد: تجرد قطعی در جامعه شناسی تعامل گرا به دلیل تغییر محتوا و فرم تعامل اجتماعی دختران و پسران نسبت به دهههای قبل (مانند عشق رمانتیک و ازدواج سفید) و نیز تغییر معنای ازدواج در ذهن آن هاست.باطنی تاکید کرد: بنابراین هنجارپریشی به واسطه بحران اقتصادی، کمرنگ شدن قواعد اجتماعی و احساس تعلیق و فرار از مسوولیت ازدواج به واسطه حمایتهای بی انتهای والدین مهمترین دلایل فزونی این پدیده اجتماعی است.بر اساس آمار هفت میلیون و ۲۳۹ هزار و ۱۹۰ زن کمتر از ۴۰ سال و هفت میلیون و ۶۹۵ هزار و ۹۸۷ زن کمتر از ۴۵ سال هرگز ازدواج نکرده در کشور داریم.همچنین ۹ میلیون و ۳۳۸ هزار و ۴۷۳ مرد کمتر از ۴۰ سال و ۹ میلیون و ۸۱۲ هزار و ۲۸۱ مرد کمتر از ۴۵ سال در کشور تاکنون ازدواج نکردهاند.مجموع مجردین هرگز ازدواج نکرده کشور را ۱۸ میلیون و ۷۷۵ هزار و ۴۵۲ نفر اعلام کرده است.@Salehnikbakht
پیروزی فکر بر عصبانیتمحمود سریع القلماینکه کشوری یا فردی به جمع بندی برسد که باید نزاع کند یا تعامل، می تواند سرنوشت ساز باشد. ملّت ها و اشخاصی که این درجه بندی ها را می آموزند و با حوصله آنها را به کار می گیرند، بهتر از زندگی استفاده می کنندمائو فقط دو بار به سفر رفت و در این دو بار با استالین و خروشچف ملاقات کرد. در حالی که مائو از کنفسیوسیسم بیزار بود و علاقه ای به یادگیری اصول آن نداشت و در دورۀ جوانی و میان سالی به یک فردی با ذهن انتزاعی محض تبدیل شده بود، چوئن لای از اول انقلابِ چین، ابتدا وزیر خارجه و سپس نخست وزیر بود و مائو او را در فهمِ جهان، منحصر به فرد می دانست زیرا خودش بومی و روستایی بود. مائو غرق در آرزوهای خود بود و خواسته های غیر واقعی، مستقیم و غیر مستقیم باعث مرگ میلیون ها چینی شد. بنیانِ تفکراتِ چوئن لای، جلوگیری از تسلط و نفوذ خارجی بر چین، قرار نگرفتنش در زیرمجموعۀ شوروی و اعتبار بین المللی بود. تحققِ این اهداف، صنعتی شدن و قدرت اقتصادی چین بودچوئن لای بدون آنکه با مائو درگیر شود و اعتمادِ او را از دست دهد، با آرامی، قدم به قدم، با حوصله در داخلِ منظومۀ جهان بینی مائو سیر می کرد و نیازهای روانی او برای تمجید و تأیید می کرد ولی در عین حال او را متوجه می ساخت که قدرت چین و قدرت مائو در سایۀ مستعد کردن محیطِ بین المللی، حداقل سازی تضادهای خارجی، توازنِ میان نیروهای متخاصم و گفت و گوهای بدون وقفه با دشمنان است. چوئن لای در شرایطی که در مدیریت و بدنۀ حزب کمونیست، عموماً همه شعارهای ضد آمریکایی می دادند، توانست به نوعی آرام آرام اقناع ایجاد کند تا از سال 1955 و آغازِ مشاجراتِ دو قدرتِ کمونیستی چین و شوروی، 130 ملاقات بین سفرای چین و آمریکا را پیش ببرد.چوئن لای در سفرها و ملاقات های خود به اقصی نقاط جهان، هدفِ چین را صنعتی شدن و رشد اقتصادی اعلام می کرد و می گفت که یک جهان صلح آمیز می تواند چنین هدفی را تحقق بخشد. تمام تلاش او این بود که در داخل و خارج، همه را نسبت به پی آمدهای جنگ و تقابل نظامی هشدار دهد. او با ادبیاتِ آرام، شمرده و توأم با اعتمادِ به نفس رسماً می گفت که چین در پیِ جنگ با هیچ کشور دور و نزدیک نیست.کار کردن با ذهن و شخصیت مائو، کار سهلی نبود. مردی که محصور بود. جهان را ندیده بود، عطشِ تمجید داشت. در تمامِ مدتی که چین در پی قدرت هسته ای بود با جهان، ملایم و آرام تعامل کرد. در دوره ای که چین، فضای مذاکرات سیاسی در نیمۀ دوم دهه 1960 را با آمریکا و شوروی فراهم می کرد، 11 آزمایشِ هسته ای انجام دادمائو از اینکه تحلیل ها و محاسبات چوئن لای به جایگاه او لطمه ای وارد نمی کرد، و به تدریج مسایل داخلی را نیز مساعدت می بخشید، خرسند بود و از او حمایت می کرد. چوئن لای از فقر مردم چین و توانایی کشور کوچکی مانند ژاپن در تحمیل خواسته های خود به چینی ها رنج می برد و با هدفِ اجماع در داخل و صلح در خارج، به دنبال ایجاد شرایطی بود تا چین را به قدرتمندی اقتصادی برسانداو اعتقاد داشت باید واقعیت را پذیرفت و به نحو احسن از آن بهره جست؛ چوئن لای عصبانی نمی شد، حذف نمی کرد و چون فکر می کرد در سیاست منافع و افکار بالذات متفاوت و متضاد هستند، باید با روش هم پوشانی حرکت کرد تا تخطئۀ افکار و حذف. او هم در داخل این روش را پیش گرفت و هم در خارجاگر اطرافیانِ یک مجری، کم و بیش افراد یکسانی باشند، فکر و نقد و تأمل و تغییر تعطیل می شوند. آدمی باید تشنۀ دیدنِ چند نفرِ درست و حسابی در هر هفته باشد تا رشد کند. عموم اشتباهات فردی و غیر فردی ناشی از این است که یک ذهنیت، بدون آنکه محک بخورد اجرا می شود. چون چوئن لای آدم دیده بود و مرتب آدم می دید و «در معرضِ اندیشه های مختلف» بود، علیرغم کار در یک نظام دیکتاتوری، با ذهن باز و متکثر به دنبال تحلیل و راه حل می رفتآمریکا و شوروی هر دو به دنبال انزوای چین و بی اهمیت دانستن این کشوردر روابط جهانی بودند. او می خواست حتی خصومتِ میان چین و شوروی را ضابطه مند کند. به همین دلیل مذاکراتِ دائمی با آمریکا و شوروی را مفید می دانست تا قاعده مندی تحقق یابد.نکتۀ کانونی در عملکرد و نظام فکری چوئن لای، قدرتمند کردن، ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و امنیت ملی چین بود. هدف تغییر محیط خارجی نبود. تمام اهتمام ها برای اندرون بودمیراث چوئن لای شاید شاهدِ دیگری بر این ضرب المثل اروپایی است که: شخصیت سرنوشت ساز است. او یک دشمن را متعادل کرد (شوروی)، با دیگری دوست شد تا از آن بهره گیرد (آمریکا). سومی در همسایگی را هم سرجای خودش نشاند (ژاپن).یک ضرب المثل چینی می گوید: به دنبال انتقام گیری از دشمن نباشید. کنار رودخانه بنشینید. آب، جسد او را می آورد.@Salehnikbakht
*دردا و دریغا...**ای کوه تو فریادِ من امروز شنیدی**دردیست در این سینه، که همزاد جهان است* *۱۹مرداد؛ چهارمین سالروز درگذشت، شاعر معاصر، استاد #هوشنگ_ابتهاج (سایه)*━━━━━━ 🟢 ━━━━━━
🔴 چرا ایدئولوژی داشتن اینقدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟✍️مصطفی ملکیان🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست.🔹اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند.🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانها جذاب بوده است.🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است.🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو برداشته میشود.🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم».🔹و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند.➖بخشی از سخنرانی معرفی کتاب قدرت بی قدرتان@mostafamalekian
💥تاریخ ما بی قراری بود!✍️علی مرادی مراغه ایظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه ۳۴ سال حاکم بلامنازع اصفهان بود در اوج اقتدارش، ۱۷ ایالت یعنی ثلث ایران تحت فرمانش بود که کم کم ناصرالدین از افزایش قدرت او بیمناک بود. خطه اصفهان را دو نفر باهم میخوردند:ظل السلطان و شیخ محمدتقی آقانجفی!گاهی بین شان دعوا می شد اما دعوایشان ربطی به مردم نداشت بر سر تقسیمِ ثروت و قدرت بود!اعتمادالسلطنه در مورد ادرار کردن او در طفولیت مى نويسد:«شاهزاده(ظل السلطان) جور غريبى ادرار فرمودند؛ پيشخدمتى گلدان در دست داشت، دكمه شلوار را در حضور من باز كردند، پيشخدمت باشى، كه به ابراهيم خليل خان موسوم است، احليل شاهزاده را گرفته در گلدان نهاد، شاهزاده ادرار كردند، همان پيشخدمت باشى آب ريخت، طهارت گرفت. خيلى من تعجب كردم.»(روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه...ص۶۲۳)وقتی هنوز طفل بود «خواجه ها و كنيزها را وادار به گرفتن گنجشك كرده و او با ميخ و چاقو چشم گنجشكها را درآورده در هوا رها میكرد و لذت میبرد. يكبار ناصرالدین شاه او را دیده تنبيه سختی نمود».(شهیدی، سرگذشت تهران...ص ۲۹۳)قساوتش بحدى بود كه مظفرالدين شاهِ دلرحم، هر وقت میخواست كسى را به قساوت مثل بزند می گفت:«اين آقا عينا مثل ظل السلطان است»! حالا در نظر بگیرید که این طفلی که لذتش درآوردن چشم گنجشکان بود در بزرگسالی در اصفهان سرنوشت هزاران مردم در دستش بوده! مثل آب خوردن آدم می کشت و اموال را مصادره می کرد. مستر بنجامين می نویسد: «او از تاجری پول زيادى گرفت پس نداد تاجر به تهران پیش شاه رفت و شاه به ظل السلطان نوشت که پول تاجر را بدهد، تاجر بيچاره اميدوار به اصفهان برگشته دستخط شاه را به ظل السلطان داد ظل السلطان با دیدن آن، بطور استهزا گفت: تو باید دل شجاع و بزرگى داشته باشی. به نوکرها گفت میخواهم دل اين شخص را ببینم. نوكرها شكم تاجر را پاره كرد و قلبش را در سينى پيش شاهزاده بردند».(تاریخ لرستان : روزگار قاجار...ص ۱۵۱)وقتی تفنگی تازه به حضورش آوردند او برای امتحانِ کارایی آن تفنگ، زن رختشویی را نشانه گرفت و با شلیک، او را زخمی ساخت! در بالا نوشتم که مال و جان مردم اصفهان و اطراف آن در دست دو نفر بود:ظل السلطان و شیخ محمدتقی آقانجفی!شیخ آقا نجفی همان روحانی ثروتمند، متنفذ، ضد مشروطه و طرفدار شیخ فضل الله نوری بود که گویند کتاب مثنوی معنوی را با چنگگ برمی داشت و به بخاری می انداخت تا دستش نجس نگردد!. این دو نفر، چنان به هم نزدیک بودند که «ظل السلطان، شیخ آقا نجفی را حضورا و غیابا اخوی خطاب میکرد»(مقدمه ای بر جامعه شناسی اصفهان، هرمز انصاری...ص۴۸)البته برخی مواقع، میانه شان شکرآب می شد که ارتباطی به مردم نداشت، شیخ نجفی یکبار از ظل السلطان خواست کاری برایش انجام دهد اما ظل السلطان گفته بود:«من این کار را برای تو نخواهم کرد اگر قانع نمی شوی میتوانی به شاه بابام بنویسی تا مرا از حکومت اصفهان معزول کند» آقانجفی هم گفته بود:«چرا بنویسم شاه بابات ترا بردارد، می نویسم به امپراطور روس که شاه بابات را معزول کند»!البته قدرتِ آقا نجفی چنان بود که برای ناصرالدین شاه نیز تره خرد نمی کرد در اینجا نمونه ای را آورده ام.ثروت آقانجفی به كرورها مى رسيد، مالیات نمی پرداخت هر وقت هم او را به تهران احضار می کردند نمی رفت، او «در اصفهان قريب پنجاه شصت نفر از بابيه را شكم دریده و سر بریده بود»!(روزنامه خاطرات عين السلطنة...ج۲ص۱۶۱۶).مشروطیت که پیروزی شد ظل السلطان مشروطه طلب شد!او فرزند ارشد ناصرالدین شاه بود و شاهی را حق خود میدانست اما چون مادرش از طایفه قاجاری نبود پس مظفرالدین شاه انتخاب شد با پیروزی مشروطه، او نقاب مشروطه خواهی زده میخواست شاه مشروطه شود!بقول عین السلطنه در مورد ادعای مشروطه خواهی او مینویسد:«هر وقت از هضم رابع گذشت باز همان ظالم، همان بدکار و خونخوار آدمکش است که زنها را جلوی سگهای«بول داگ» می انداخت و از تکه تکه کردن آنها قاه قاه میخندید بقدر موی سرش آدم کشته، ظلم و بیدادش از نمرود و فرعون و حجاج گذشته بود»(خاطرات عین السلطنه...ج۳ ص۱۸۹۶)جالبه که مردم اصفهان از دست ظلم و تعدی ظل السلطان و آقا نجفی در ۸ محرم ۱۳۲۵ه به وکلای آذربایجان در مجلس اول متظلم شدند.(اسناد مشروطیت...ص۳۴۶)با کوششهای مجلس، ظل السلطان عزل شد اما حاکمان جدید می ترسیدند به آن شهرها بروند که قبلا ظل السلطان حاکم آنها بوده!هر چه باشد ما از کبیر و صغیر و با قدرت و بی قدرت...حامل آن ژن های تاریخی هستیم و حتما صفاتشان بصورت بیولوژیکی به نسلهای بعدی و به ما منتقل گردیده است. مگر آنکه با تربیت اساسی و زیستی انسانی و دمکراتیک در دراز مدت آن صفات رو به خاموشی روند رو به فراموشی روند. بقول کانت:آدمی چیزی نیست جز آنچه تربیت از او می سازد...❇️لینک یوتیوب و تلگرام ما◀️تصویر ظل السلطان و آقانجفی
🔶 تفاوت نگرش*گرگ وقتی میخواد زندگی کردن را به بچههاش یاد بده، اول گوسفندها را نشان میدهد و میگه گوشت اینا خیلی خوشمزه است،**بعد چوپان را نشان میدهد و میگه: چوب اینا هم خیلی درد داره!**بعد نوبت میرسه به سگ چوپان، بچه گرگ میگه بابا این که شبیه ماست، گرگ میگه اینو هر وقت دیدی فرار کن، ما هر چی ضربه خوردیم از کسانی بود که شبیه ما بودن ولی از ما نبودن...**تفاوت نگرش:**در قرن شانزده ملکه انگلستان و ملکه هندوستان هر دو از یک بیماری فوت کردند!**هر دو پادشاه عاشق همسران خود بودند.**پادشاه هند دستور داد که به یادبود همسر محبوبش، بنای بسیار زیبای تاجمحل را بسازند!**اما پادشاه انگلستان دستور داد تا یک دانشگاه پزشکی بسازند تا کس دیگری از آن بیماری نمیرد!**این تفاوت نگرشهاست که تفاوتهای بین ملتها را بوجود میآورد.**وزیر آموزش آلمان:* *((مدارس باید دانشآموزان را برای گردشهای فضایی و زندگی آینده در فضا آماده کنند. ))**وزیر آموزش چین:* *((مدارس باید دانشآموزان را برای زندگی با هوش مصنوعی و جهان فوق هوشمندی آماده کنند. ))**وزیر آموزش سوئد:* *(( آموزش توانمندیهای فوق دیجیتال و زندگی در شهرهای فول تاچ باید در مدارس الزامی شود.))**شهردار تهران:**(( بهشتزهرا باید قطب فرهنگی کشور شود، مدارس دانشآموزان را برای گردش به بهشتزهرا بیاورند و تورهای بهشتزهراگردی برگزار کنند.))**انحطاط بیدلیل نیست،**پیشرفت هم بیدلیل نیست.*..
✅سبدی که میتوان با کالابرگ ماهانه خرید؛ سهم گوشت: ۱۶ گرم!@Salehnikbakht
💥مرثیه ایی برای سالروز صدور فرمان مشروطیت!✍️علی مرادی مراغه ای✅۱۲۰ سال پیش که بخش اعظم جهان و آسیا، رعیت و برده وار در زیر سلطه حکومتهای استبدادی می زیستند ایرانیان خود را آماده مترقی ترین جنبش تاریخ شان ساختند، میخواستند از جامه مندرس صغارت و رعیتی بدرآمده، جامه فاخر شهروندی پوشیده، دارای حق طبیعی گردند.در آن زمان، درآمریکا مجله ایی در بخش اعلانات خود به مزایا و مرغوبیت یک شانه سری پرداخته بود که از استخوان جمجمه انسان سیاهپوست ساخته شده بود!۱۲۰ سال پیش، ایرانیان با هزار امید، کعبه آمال خود را در زیر بالهای منحوسِ دو قدرت استعماری در بهارستان برپا ساختند تا با پارلمان خود، شاه مستبد را در پوست گردو کرده و خودشان برای اولین بار، مقدرات خود را بدست گیرند.و انصافا نیز آن مجلس، قبل از اینکه طعمه توپهای لیاخوفی و اعوانش گردد در اندک مدت، کاری کرد کارستان!وقتی آن مجلس تصمیم گرفت برای استقلال اقتصادی و دفع تسلط بیگانگان، «بانک ملی» تاسیس نماید و برای سرمایه آن، از مردم کمک خواست، زنان النگوها و طلاب کتابهایشان را فروختند!از باکو نامه به آن مجلس فرستاده تشکر کردند که هرچند خودشان دیگرجزو ایران نیستند و در ایران نیستند اما مجلس با این کارش، اجساد نیاکانشان را که در ایران دفن شده شاد کرد! و زمانیکه دانش آموزان مدرسه اقدسیه، دست جمعی وارد مجلس شده و یکصد تومان پول توجیبی شان را برای تشکیل بانک ملی تقدیم کردند تمامی نمایندگان مجلس شروع کردند به گریستن...!اما در آن مجلس، مستشارالدوله ها، تقی زاده ها، مصدق ها، وکیل الرعایاها و...نماینده بودند که وقتی داستانِ فروش دختران قوچان توسط آصف الدوله را شنیدند همگی گریستند! چون نوامیش مردم را ناموس خود می دانستند، چون غرورشان لکه دار شده بود...اما آن مجلس به توپ بسته شد، آرزوهای مشروطه خواهان برباد رفت پس با شکستِ انقلابشان، آرزوی استبدادِ منور کردند و استبدادِ منور آمد و تک تک شان را خفه کرد!حتی یک نفر از رهبران و سرداران آن انقلاب عاقبت بخیر نشدند، چون سرنوشتِ غم انگیزشان جدا از سرنوشتِ انقلابِ به گِل نشسته شان نبود. اما این گناه آنان نبود، آنان صلیبِ عقب ماندگی صدها ساله جامعه شان را به دوش می کشیدند آنان مصداق سخنِ رافائل چیریس بودند: «این گناه ما نیست که عدالت لختی تأمل کرد و آنگاهمصمم گشت تا از این کره خاکی روی برتابد وتعطیلات تابستانی اش را در مریخ، زهره یاخدا می داند در کدام نقطه ی دیگر بگذراند.ما به آنچه می خواستیم دست نیافتیم بگذار بهآنچه داریم و آنچه نمی خواستیم خوشباشیم....»♦️در افسانه های آذربایجان صحبت از «آل» رفته که به سراغ زنان زائو می آمده تا به زن زائو آسیب رسانده یا نوزادش را دزدیده و با خود می برده.اما در این افسانه آمده که این «آل»ها و یا «اجنه» ها بدجوری از اشیا فلزی می ترسیدند و اگر انسانها، زرنگی بخرج داده سوزنی یا سنجاقی فلزی در بدن آن آل یا جن فرو میکردند، دیگر آن آل، قدرت ماورایی خود را از دست داده و برای تمامی عمر به خدمت انسان در می آمد، مطیع و رام انسانها گشته تمام عمر به هر گونه رنج و مشقتی تن می داد، چون آن جن یا آل نمی توانسته آن سنجاق را بیرون کشیده خود را رها و آزاد سازد...!یکصدوبیست سال است که شبیه آن آل گشته ایم و گرفتار آن سنجاق! به هر مرارتی و مشقتی تن داده، با هر رنجی ساخته و به هر گونه تلاشی دست یازیده ایم تا بلکه آن سنجاق را بکَنیم تا آزاد شویم، اما نتوانسته ایم!حتی بعضا به هر عامل بیگانه نیز پناه برده ایم به انگلستان به روسیه و ارتش سرخ...بلکه از آن سنجاق رها شویم اما سرانجام، خسته، شکست خورده و زخمی و مایوس بازگشته ایم...نسلِ قبل از ما می خواست ژاپن گردد، نسل ما آرزوی کره جنوبی و نسل بعد، آرزوی کدام کشور آفریقایی...؟!زمانی پدران مان در مشروطه آرزو میکردند فلک را سخت شکافته طرحی نو دراندازند اما اکنون آرزوهای ما کوچک و کوچک تر شده است!شبیه داستانِ روباهِ خلیل جبران خلیل شده ایم که در هنگام طلوع خورشید، از لانه اش بیرون آمد و به سایه بزرگش نگاه کرد و گفت :امروز شتری خواهم خورد.سپس تا ظهر تلاش کرد چون شتری نیافت و گرسنه تر شده سایه اش نیز کوچکتر گشته پس آنگاه گرسنه و درمانده دوباره به سایه کوتاهش نگریست و گفت :صد البته که یک موش هم برای من کافی است!✅از تلاشهای نافرجامِ عباس میرزا برای تجدد ایران، ۲۰۰سال میگذرد در این مدت ایرانیان نتوانستند آن سنجاقِ عقب ماندگی را از سینه شان برکَنند.چون آن سنجاق از بیرون بر ما زده نشده که آسان بیرون آید بلکه، خود از اعماق درون ما و کنهِ وجود ما برآمده و تنها با تربیت صحيح و طولانی مدت ممکن میگردد.چنین است که بیش از ۱۲۰سال، تلاش، تکاپو و دویدن همچنان، خسته، زخمی و پریشیده:دوره می کنیمشب را و روز راهنوز را...◀️آهنگ مشروطه با صدای گیتی پاشایی، شعر و نغمه از عارف قزوینی:
🔸بازخوانی انقلاب مشروطه و نحوه همراهی مردم کرد و کردستان با آن ✍ اسماعیل شمس✅ این روزها بیش از هر زمان دیگری از انقلاب مشروطه سخن می رود. وضعیت کرد و کردستان در این انقلاب هم از موضوعاتی است که نمی توان به آن بی توجه بود. برخلاف دیدگاه احمد کسروی و همفکرانش که کردها را دور از مدنیت و مشروطیت و حتی در جبهه مقابل آن نشان داده اند، از قضا کرد و کردستان در کنار آذربایجان و گیلان از عناصر پیشرو و حامی انقلاب مشروطه محسوب می شدند و خیلی زودتر از شهرهای دیگر، انجمنهای ملی و مشروطه خواه درست کردند و پس از آن هم مجاهدتهای زیادی برای حفظ مشروطیت کردند. در مقاله پیوست، نوشته نگارنده که با عنوان "ارزیابی و تحلیل فعالیت انجمنها و تشکیلات اجتماعی کردستان در دوره مشروطه(١٣٢٤- ١٣٢٩ق/١٢٨٥- ١٢٨٩ش) " در نشریه تحقیقات تاریخ اجتماعی چاپ شده است، به تفصیل به نحوه فعالیت کرد و کردستان در دوران مشروطه اشاره شده است(b2n.ir/k27972)✅ مسأله اصلی این پژوهش بررسی نخستین تجربۀ فعالیت تشکیلاتی و گروهی در کردستان در قالب انجمنهای مشروطه خواه و نحوۀ مواجهۀ کارگزاران قاجار با آنها در دورۀ مشروطه(1324- 1329ق) است. پرسش این است که انجمن ایالتی و ولایتی ، بلدیه و دیگر انجمنهای کردستان در چه زمانی و چگونه درست شدند؟ اساسنامه آنها چه بود و چه اقداماتی انجام دادند؟ نحوۀ تعامل نهادهای حاکمیتی با آنها چگونه بود و چرا و چگونه برچیده شدند؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که مشروطه خواهان کرد با الگوبرداری از فعالیت مشروطه خواهان تهران و آذربایجان انجمنها و تشکیلات مختلفی را در کردستان پدید آوردند و به بسط مشارکت مردم در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی کمک کردند.در مقابل، دولتمردان حاکم که همچنان به نظام سنتی حکمرانی تمایل داشتند، با شیوه ها و ابزارهای مختلف، مانع پیشبرد برنامه های آنان شدند. با وجود این ، مشروطه خواهان کرد عقب نشینی نکردند و کشمکشهای دو طرف تا پایان این دوره همچنان ادامه داشت. در دوران مشروطه افزون بر انجمنهای ولایتی سنندج، سقز، مهاباد و انجمنهای بلدیه این شهرها که همه توسط بزرگان منطقه تشکیل شده بودند، انجمنهایی مانند صداقت، هیٲت کارگران و هیٲت ترقی و تهذیب اخلاق کردستان شکل گرفتند و روزنامه ای هم به نام تمدن منتشر گردید که فقط چند شماره دوام آورد. ✅ گزیده ای از نامه های رجال و انجمنهای مشروطه خواه کردستان به مرکز- از قرار معلوم عبدالله خان همدانی را که پیشکار شعاع السلطنه بود با آن بیشرفیها و بی اعتدالیها و ظلمها که در شیراز کرد میخواهند به حکومت کردستان که سرحد است بفرستند. آیا سزاوار است چنین شخصیتی که خباثت باطن و خساست طینت او بر همه معلوم است مأمور حکومت شود و حافظ حدود جمعی از مسلمانان باشد. هیأت مجلس اگر خیرخواه دولت و ملت است باید خواستار شود که ازاین قبیل اشخاص به حکومت نروند (مجلس، ش 6، س 1: 2، 11 صفر 1325).- حرکات فرماندهان و رؤسای جدید در هر شهر و قصبه نوعی است که آرزوی دوره استبداد در دلهاست و تنفر ملت به اوضاع جدید در تزاید؛ چرا؟ علت دارد هر کس را به مأموریت کردستان گسیل فرمودند به محض ورود با مفسد و معترض همدست گشته در جلب فایده شخصی و بودن دخل و برباد رعیت مضمحل داشتن قوای دولتی کاری ندیده... برای چه مردم بگویند این هم بواسطه نحوست مشروطه است. با این نعمت خداداد و زیادی رحمت نصف سکنه شب را بی نانند.-افسوس و صد افسوس که کردستان فلک زده ما هنوزمحصورچنگ استبدادیان می باشد. از بس که در این مدت به هرجانب دویده و فریاد و آه و ناله بیچارگان فلک زده کردستان را به عرض اولیای امور رسانیده چاره نشد...لهذا مجبوریم که معایب امورات را به ساحت مقدس پارلمان به عرض برسانیم.✅ در برخی محافل تحلیلی و تاریخنگاری مرکز محور مدام از فعالیتهای مرکز گریز برخی رهبران و رجال کرد پس از جنگ جهانی اول سخن می رود. به نظر می رسد این افراد باید نگاه دقیقتری به وضعیت کردستان پس از مشروطه بیندازند و این پرسش را از خود بپرسند که واکنش دولت مشروطه به آن همه شور و اشتیاق مردم چه بود؟ آیا جز نادیده گرفتن آنها و تداوم مناسبات استبدادی در کردستان کار دیگری کرد؟ اگر برخی رجال کرد روند دیگری پس از جنگ جهانی اول در پیش گرفتند، همه اسناد و مدارک نشان می دهند که علت اولیه آن را باید در نحوه برخورد دولت مشروطه با کرد و کردستان جستجو کرد. t.me/kurdistanname
سالروز صدور فرمان مشروطه از سوی مظفرالدین شاه ۱۴ مرداد ۱۲۸۵۱- متن فرمان مشروطه:«جناب اشرف صدراعظم از آن جا که حضرت باری تعالی جلشأنه سررشته ترقّی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیّت و امنیّت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت، اصلاحات مقتضیه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان وعلماء و قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود.بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معیّن و مهیّا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعونالله تعالی مجلس شورای مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمهٔ امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر میداریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفهالحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بیزوال باشند.در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادیالثانیه ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما»۲- قانون اساسی مشروطه در ۸ دی ۱۲۸۵ خورشیدی به امضای مظفرالدینشاه رسید و با چند متمم -از جمله مصوبه دوره دوم مجلس و گنجاندن اصل۲ متمم معروف به اصل طراز که اشاره به متن آن مبنی بر مداخله ۵ تن از علمای طراز اول از حیث مطابقت قوانین مصوب مجلس با شرع اسلام داشت- تا سال ۱۳۵۷ اجرا میشد.۳- به دو سال نکشید!در تاریخ ۲ تیر ۱۲۸۷ به فرمان محمدعلی شاه مجلس به توپبسته شد و مشروطه خواهان تارو مار شدند.پ. ن:البته به گفته و نوشته زنده یاد کسروی فرمان مشروطیت در روز ۱۳ امرداد ۱۲۸۵ خورشیدی صادر شد، اما چون در آن زمان ۱۳ عدد نحس محسوب می شد، قرار شد روز صدور فرمان مشروطیت را ۱۴ امرداد ماه اعلام کنند!
✅از بین رفتن ۶۳۰ هزار شغل صنعتی در بهار ۱۴۰۵براساس جدیدترین دادههای مرکز آمار ایران، در بهار ۱۴۰۵ حدود ۶۳۰ هزار شغل صنعتی از بین رفته و سهم بخش صنعت از کل #اشتغال کشور به ۳۱٪ کاهش یافته است. همچنین مقایسه آمار بهار ۱۴۰۵ با مدت مشابه سال ۱۳۹۸ نشان میدهد که طی این هفت سال، تنها ۱۷۴ هزار شغل ایجاد شده است؛ درحالیکه بیش از دو میلیون و ۱۰۰ هزار نفر به جمعیت در سن کار افزوده شدهاند. در این رابطه ایلنا با انتشار گزارشی نوشت که میزان سرمایهگذاری حتی برای جبران فرسودگی تجهیزات و داراییهای تولیدی موجود نیز کافی نیست و در نتیجه، ظرفیت تولیدی کشور در حال کاهش است.
✅صاحبان چند سایت و کانال ۳ هزار میلیارد تومان از مدیران اقتصادی دولتی باج گرفتهاندرئیس پلیس امنیت اقتصادی فراجا از شناسایی یک شبکه سازمانیافته «باجنیوز» خبر داد و اعلام کرد اعضای این شبکه با اخاذی از مدیران و فعالان اقتصادی (عمدتا شرکتهای دولتی و وابسته نفتی و پتروشیمی)، بیش از ۳ هزار میلیارد تومان (۳ همت) درآمد نامشروع کسب کردهاند.به گفته رحیمی، در جریان این پرونده ۱۶ نفر در داخل و خارج از کشور شناسایی و ۲۹۵ حساب بانکی متعلق به اعضای شبکه مسدود شده است. اما فقط اموال منقول و غیرمنقول آنان به ارزش تقریبی بیش از ۸۰۰ میلیارد تومان توقیف شده است.ایرنا
دره کفرون یکی از زیباترین جلوه های طبیعی منطقه آمد در شمال کوردستان است. این دره در نزدیکی شهر پاسور و حدود ۱۰ کیلومتری مرکز این شهر قرار دارد. کفرون در ارتفاعی نزدیک به ۱۲۰۰ متر از سطح دریا، با طبیعتی بکر، دیواره های بلند آهکی، صخره های باشکوه و چشم اندازهای گسترده، یکی از ارزشمندترین و ناشناخته ترین جاذبه های طبیعی به شمار می رود.@Salehnikbakht
✅آماری عجیب از زادوولد ایران در ۷۰ سال گذشتهتعداد و وضعیت زادولد امروز ایران در سال ۱۴۰۵ از تعداد زادولد در ۶۰ سال پیش ( ۱۳۴۵) کمتر است !!سیاست جمعیتی آن سالها این بود:**سه تا زیاد یکی کمه دوتا بیار خاطر جمه*@Salehnikbakht
بختیار علی، نویسنده و رومان نویس برجسته کرد، در یادداشتی با عنوان «چرا به ادبیات نیاز داریم؟» استدلال میکند که ادبیات نه قربانی پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی، بلکه مهمترین ابزار انسان برای معنا بخشیدن به زندگی، مقاومت در برابر پوچی و حفظ کرامت انسانی در جهانی…البته مقصود از «معنا» در اینجا، ارائه نسخهای جهانشمول یا توجیهی ایدئولوژیک برای زندگی نیست. ادبیات نمیخواهد برای همه انسانها، در همه زمانها و مکانها، یک پاسخ واحد عرضه کند. بلکه یادآور میشود که معنا، در تجربه یگانه هر انسان، در انتخابهای اخلاقی او و در مواجهه شخصیاش با جهان شکل میگیرد.در این میان، آلبر کامو افقی دیگر میگشاید. او برخلاف بسیاری از متفکران، بیمعنایی جهان را نه محصول فروپاشی سنت، سست شدن باور به خدا یا نظام سرمایهداری، بلکه ویژگی ذاتی هستی میدانست. از نظر کامو، انسان موجودی معناجوست که با جهانی خاموش و بیاعتنا روبهرو میشود و همین رویارویی، وضعیت «پوچی» را پدید میآورد.اما پاسخ کامو به این پوچی، تسلیم نیست؛ بلکه شورش است. شورش علیه بیمعنایی، هرچند جهان را معنادار نمیکند، اما به زندگی انسان کرامت، آزادی، آگاهی و شدت میبخشد. از این منظر، ادبیات خود شکلی از همین شورش است؛ شورشی که انسان را با حقیقت پوچی آشنا میکند و همزمان راههای گوناگون ایستادگی در برابر آن را پیش روی او میگذارد.تزوتان تودوروف، منتقد و اندیشمند بلغاری-فرانسوی، نیز رسالتی فراتر برای ادبیات قائل بود. او در کتاب ادبیات چه میتواند بکند؟ تأکید میکند که نباید ادبیات را صرفاً موضوع تحلیلهای زبانی، ساختاری یا سبکی دانست. ارزش حقیقی ادبیات در این است که به ما امکان میدهد خود و جهان را بهتر بشناسیم.به باور او، خواندن ادبیات با خواندن فلسفه یا علوم تفاوتی بنیادین دارد. هنگامی که رمان میخوانیم، با انسانهایی روبهرو میشویم که جهان درونیشان بر ما گشوده است. در زندگی روزمره هرگز نمیتوانیم به این اندازه به ذهن و احساس دیگران نزدیک شویم، اما ادبیات این امکان را فراهم میکند که از درون شخصیتها زندگی کنیم، تجربههای آنان را با تجربههای خود بسنجیم و افق فهم انسانی را گسترش دهیم.میلان کوندرا نیز جایگاه ادبیات را از منظری تاریخی توضیح میدهد. او اروپا را نه فقط قارهای سیاسی یا جغرافیایی، بلکه محصول رمان میداند. از نظر کوندرا، حکومتهای تمامیتخواه همواره بر وجود یک حقیقت مطلق اصرار میورزند، اما رمان بر پایه اصل دیگری بنا شده است: حقیقت یگانهای وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد، چشماندازها و روایتهای گوناگون انسانهاست.بدین ترتیب، رمان فرد را به مرکز جهان بازمیگرداند و حق او را برای دیدن، فهمیدن و معنا بخشیدن به زندگی به رسمیت میشناسد. همین نگرش، یکی از مهمترین بنیانهای تمدن مدرن و فرهنگ اروپایی بوده است.از این منظر، ادبیات نه سرگرمی است، نه تجمل، و نه فعالیتی در حاشیه زندگی. ادبیات یکی از بنیادیترین ابزارهای انسان برای مقاومت در برابر بیمعنایی، حفظ کرامت فردی، فهم دیگری و بازآفرینی جهان است. هر زمان که انسان احساس کند در میان هیاهوی قدرت، فناوری و اقتصاد، صدایش کمرنگ شده است، بیش از هر زمان دیگری به ادبیات نیاز خواهد داشت؛ زیرا ادبیات، پیش از آنکه هنر واژهها باشد، هنر معنا بخشیدن به زندگی انسان است.نشریه آمارجی@Salehnikbakht
بختیار علی، نویسنده و رومان نویس برجسته کرد، در یادداشتی با عنوان «چرا به ادبیات نیاز داریم؟» استدلال میکند که ادبیات نه قربانی پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی، بلکه مهمترین ابزار انسان برای معنا بخشیدن به زندگی، مقاومت در برابر پوچی و حفظ کرامت انسانی در جهانی…بختیار علی، رماننویس، شاعر و روشنفکر برجسته کرد، از مهمترین چهرههای ادبیات معاصر کردی به شمار میرود. آثار او که به زبان کردی سورانی نوشته شدهاند، به دلیل پرداختن به مفاهیمی چون آزادی، تبعید، هویت، خشونت، عشق و جستوجوی معنا، به زبانهای متعددی ترجمه شده و مخاطبان گستردهای در جهان یافتهاند. او در تازهترین یادداشت خود با عنوان «چرا به ادبیات نیاز داریم؟» با تکیه بر آرای متفکرانی چون گئورگ لوکاچ، ویکتور فرانکل، آلبر کامو، تزوتان تودوروف و میلان کوندرا، از جایگاه ادبیات بهعنوان نیرویی برای بازآفرینی معنا، گسترش تجربه انسانی و پاسداری از ارزش انسان در عصر فناوری، سرمایهداری و آشفتگیهای جهانی دفاع میکند.از دیرباز، این پرسش همواره در برابر ادبیات قرار داشته است: آیا ادبیات هنوز ضرورتی دارد؟ از افلاطون تا هگل، از نیچه تا والتر بنیامین و تئودور آدورنو، بارها نظریههایی مطرح شده که از افول، فرسودگی یا حتی مرگ ادبیات سخن گفتهاند. با این همه، تاریخ هیچیک از این پیشبینیها را تأیید نکرده است. برعکس، ادبیات در روزگار ما بیش از هر دوره دیگری گسترش یافته؛ هرگز در تاریخ، این حجم از آثار ادبی نوشته، منتشر و خوانده نشده بود.از اینرو شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که آیا ادبیات ضروری است، بلکه باید پرسید آیا انسانِ امروز، در جهانی آکنده از بحران، جنگ، بیثباتی و آشوب، میتواند بدون ادبیات زندگی کند؟پابلو نرودا، شاعر بزرگ شیلی، زمانی نوشت: «من نیامدهام تا مسئلهای را حل کنم؛ آمدهام تا بخوانم و شما نیز با من بخوانید.» همین جمله، جوهره راز ادبیات را آشکار میکند. ادبیات اگر قرار باشد تنها زمزمهای شخصی در خلوت نویسنده باشد، دیر یا زود به حاشیه رانده خواهد شد. آنچه ادبیات را زنده نگه داشته، نیرویی است که تجربه فردی را به تجربهای جمعی بدل میکند؛ نیرویی که میلیونها انسان را با خود همراه میسازد و آنان را در جستوجوی معنا شریک میکند.هرچه تحولات علمی، فناوری و ساختارهای اقتصادی، انسان را بیش از پیش به حاشیه برانند و ارزش او را به سود کارکرد، بهرهوری و تولید تقلیل دهند، نقش ادبیات پررنگتر میشود. ادبیات پاسخی است به تمامی کوششهایی که میخواهند زندگی را از معنا تهی کنند و انسان را از مرکز جهان کنار بزنند. برخلاف تصور رایجی که گسترش فناوری و ظهور ماشینهای هوشمند را پایان ادبیات میداند، هرچه جایگاه انسان در نظم جدید ضعیفتر شود، نیاز به ادبیات برای حفظ کرامت انسانی و گشودن افقهای تازه بیشتر خواهد شد.فیلسوف و منتقد مجار، گئورگ لوکاچ، پیدایش رمان را حاصل نوعی «بیخانمانی متعالی» میدانست. از نگاه او، جهان باستان جهانی بود که در آن همه چیز جایگاهی روشن در نظمی کیهانی داشت. نیروهای برتر، جهان را از معنا، غایت و انسجام سرشار میکردند و انسان نیز خود را جزئی از کلیتی هماهنگ میدید.اما جهان مدرن، جهانی دیگر است؛ جهانی گسسته، پراکنده و بیقرار. در چنین جهانی، دیگر نه مرکز ثابتی وجود دارد و نه معنایی از پیش تعیینشده. انسان از خانه معنوی خود رانده شده و در جستوجوی مکانی برای ایستادن و معنایی برای زیستن، سرگردان است. اگر در حماسههای کلاسیک، فرد و جامعه از یکدیگر جداییناپذیر بودند و قهرمان، هویت خود را از قبیله و جامعه میگرفت، در دنیای مدرن، فرد ناچار است به تنهایی راه خود را بیابد.از همین رو، رمان تنها بازتاب این بیخانمانی نیست؛ بلکه خود زاده همین وضعیت است. ادبیات در دل این آشوب، برای انسان خانهای تازه بنا میکند؛ خانهای که از جنس معناست، نه از جنس جغرافیا.سرمایهداری نیز، به تعبیر لوکاچ، انسان را عمدتاً به نیروی کار و ابزار تولید فرو میکاهد. ادبیات اما در برابر این تقلیلگرایی میایستد و بر حقیقتی بنیادین تأکید میکند: انسان پیش از آنکه موجودی تولیدکننده باشد، موجودی معناجوست.این اندیشه تنها به لوکاچ محدود نمیشود. ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی و بنیانگذار معنادرمانی، نیز بر همین باور بود. او در برابر نظریه زیگموند فروید، که سرچشمه رفتار انسان را جستوجوی لذت میدانست، استدلال کرد که آنچه انسان را به حرکت وامیدارد، «اراده معطوف به معنا» است؛ همانگونه که نیچه از «اراده معطوف به قدرت» سخن گفته بود.از نگاه فرانکل، ادبیات یکی از مهمترین شیوههای آفرینش معناست. بهویژه در سختترین شرایط، هنگامی که رنج، فقدان و نومیدی بر زندگی سایه میافکنند، ادبیات توانایی شگفتانگیز انسان را برای یافتن معنایی تازه آشکار میسازد. آثار داستایفسکی، کافکا و سولژنیتسین نمونههایی درخشان از این ظرفیتاند؛ آثاری که نشان میدهند انسان حتی در عمیقترین لایههای رنج نیز میتواند دلیلی برای ادامه زیستن بیابد.@Salehnikbakht
بختیار علی، نویسنده و رومان نویس برجسته کرد، در یادداشتی با عنوان «چرا به ادبیات نیاز داریم؟» استدلال میکند که ادبیات نه قربانی پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی، بلکه مهمترین ابزار انسان برای معنا بخشیدن به زندگی، مقاومت در برابر پوچی و حفظ کرامت انسانی در جهانی آکنده از بحران و بیثباتی است.👇👇👇@Salehnikbakht
📝📝📝غریبهای در شهر🔺چگونه در وضعیتی که میپنداریم نفوذ فراگیر شده است، مفری برای حیات سیاسی و سیاستی بگشاییم؟✍️سعید حجاریان | نظریهپرداز و تحلیلگر سیاسی🖊مدتی است بهواسطه شرایط کشور واژههایی نظیر «نفوذ»، «رخنه»، «حفره»، «جاسوس» و امثال اینها بر ادبیات سیاسی و مطبوعاتی سایه افکنده است. برخی افراد بهواسطه تجارب و مشاهداتشان به این قبیل موضوعات پرداختهاند و دیگرانی هم صرفاً از حیث تفنن و برچسبزنی حول این واژهها تولید گفتار و نوشتار کردهاند. این فضا حس «جاسوسیهراسی» (spyphobia) را در میان مردم پدید آورده و طبعاً ذهن سیاستگذاران هم درگیر شده است. در حالیکه جامعه سالم بیشتر مبتنی بر اعتماد و همپذیری است تا شک و طرد دیگری.🖊زمانیکه مسأله نفوذ برجسته میشود و از سطح مباحث کارشناسی به سطح مجادلههای عمومی کشیده میشود، ساخت سیاسی کشور در لاک خود فرو میرود. بهعبارتی بهدلیل دقت و تحفظ، تحرک در حکمرانی و خلاقیت در تصمیمگیری، که شروط لازم پویایی حکمرانی بهشمار میآیند، از قاعده به استثناء تبدیل میشوند؛ استثنایی که صرفاً معدودی میتوانند آن را رعایت کنند. 🖊چنانکه سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه اشاره داشت که در دوره جنگ با جابجاییهای متعدد مسئولیت دیپلماتیک خویش را که همانا ارتباط پیوسته با نهادها و شخصیتهای دیپلماتیک باشد، انجام داده است اما با گشتزنی در شهر. این در حالی است که در مواجهه با پدیده نفوذ میبایست نقطه بهینهای را تعریف کرد و میان «ترس از جاسوس/نفوذی» و «کارآمدی فرد/افراد مظنون» ایجاد توازن کرد تا ضمن حفظ کارکرد و کارآمدی سیستم از توقف کلی آن جلوگیری کرد.🖊همچنین باید از محصور شدن در سه ضلعی «جاسوسپنداری-گزینشگری-ناکارآمدی» اجتناب کرد. زیرا در این چرخه، نخست همه ارکان و افرادی که متفاوت میاندیشند، جاسوس پنداشته میشوند یا در دستگاه غیریتسازی بهمثابه نفوذی معرفی میشوند، پس از آن نوبت گزینش و گزینشگری بیضابطه و حذفمحور فرامیرسد تا جایی که ناکارآمدی بهعنوان وضعیت جبری به حکمرانی تحمیل میشود. این چرخه تا جایی ادامه پیدا میکند که ورودی و خروجی نظام حکمرانی میل به صفر میکند و نه ورودیها ارزش افزودهای برای سیستم ایجاد میکنند و نه خروجیها قادرند تحولی را پدید آورند و کسی قادر نیست مسئولیت عادی خویش را به انجام برساند.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6452#سعید_حجاریان #ایران #امنیت_ملی🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
✨ استاد هیمن موکریانی؛ شاعر عشق و آزادی ✨سید محمدامین شیخالاسلامی معروف به «هیمن موکریانی» (۱۳۰۰ – ۱۳۶۵)، از برجستهترین و محبوبترین شاعران و نویسندگان کوردستان است.هیمن در روستای لاچینِ مهاباد به دنیا آمد. او تمام زندگی خود را وقف فرهنگ، زبان و آزادی مردمش کرد و به همین دلیل پیشوا قاضی محمد به او لقب «شاعر ملی» داد.دیوانهای معروف او مثل «تاریک و روون» و «نالەی جودایی»آمیختهای از عشق به طبیعت، میهندوستی و روحیه مقاومت هستند. شعر هیمن بسیار ساده، روان و در عین حال پر از غرور و احساس است.یاد و نام استاد هیمن موکریانی بهعنوان نماد عزت و ادبیات اصیل،کوردستانی، همواره زنده و گرامی است. 🌸🍃@Salehnikbakht
✨ «ههرهوهزی»؛ نماد درخشان همدلی در فرهنگ کوردستان ✨«ههرهوهزی» سنّت دیرینه همیاری و دستهجمعی در فرهنگ کوردی است؛ رسمی که در آن مردم برای انجام کارهای سنگین (مانند کشاورزی، ساختوساز یا برگزاری مراسم) بدون هیچ چشمداشت مالی به کمک یکدیگر میشتابند.ارزش عالی ههرهوهزی در چیست؟ هیچکس در برابر سختیهای زندگی تنها نمیماند و بار مشکلات میان همه تقسیم میشود. کارِ سخت با گفتوگو، آواز و صمیمیت گروهی، به فرصتی برای خنده و نزدیکی دلها تبدیل میشود.پیوند اجتماعی را محکم کرده و فداکاری را عملی به نسلهای بعدی میآموزد.📌 ههرهوهزی یادآور این حقیقت زیبای کوردی است که قدرت واقعی یک جامعه، در دستهای پیوندخورده و دلهای پشتیبان یکدیگر است.@Salehnikbakht
ئەنفالکردنی کورد لەنیوەی دووەمی سەدەی رابردوو بە ئەنفالکردنی بارزانییەکان دەستی پێ کرد.رژێمی پێشوو بە چەند قۆناغێکی یەک لەدوای یەک و خێرا سەرەتا بەشێک لە بارزانییەکانی بۆ باشووری عێراق راگواست و بەشێکی دیکەیان لە کۆمەڵگە زۆرەملێیەکان لەسنووری پارێزگای هەولێر لەژێر چاودێرییەکی توندی ئەمنیدا نیشتەجێکرد.دواتر قۆناغەکانی ئەنفالی بارزانییەکانی دەستپێکرد و زیاتر لە هەشت هەزار بارزانی ئەنفال کرد.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿🏴🏴🌹🌹🏴🏴🌹🌹🏴🏴🌹🌹در سوگ وکیلی که بسیاری آرزو میکردند چون او باشندسوگمندانه درگذشت وکیل شریف و خوشنام دادگستری ، روشن روان شهرام مدرس گیلانی را به خانواده آن مرحوم و جامعه وکلای دادگستری کشور تسلیت میگویم روحشان شاد و یادشان گرامی بادصالح نیک بختهفتم مرداد ۱۴۰۵✤✤✤@Salehnikbakht⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿⚫✿━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
ما را، یا تبعید کردهاند، یا برای جنگ با افغانها، ترکمنها یا تاتارها به این سر مملکت کشاندهاند. ما همیشه شمشیر و سپر این سرزمین بودهایم. سینهٔ ما آشنای گلوله بوده، اما تا همان وقتی به کار بودهایم که جانمان را بدهیم و خونمان را نثار کنیم. بعدش که حکومت سوار میشده دیگر ما فراموش میشدهایم و باز باید به جنگ با خودمان و مشکلهامان برمیگشتهایم. کار امروز و دیروز نیست. ما در رکاب نادر شمشیر زدهایم، همپایش تا هندوستان اسب تازاندهایم. چه میدانم، چند صد سال پیش که شاه عباس ما را از جا کند و به اینجاها کشاند یکیش هم برای این بود که با سینهی مردهای ما جلوی تاتارها بارویی بکشد. از دم توپهای عثمانی ما را برداشت آورد دم لبهی شمشیر تاتارها جا داد. همیشه جانفدا بودهایم ما. شمشیر حمله همیشه اول سینهی ما را میشکافته. اما بار که بار میشده هرکس میرفته مینشسته بالای تخت خودش و ما میماندهایم با این چهار تا بُز و بیابانهای بیبار، ابرهای خشک و اربابهایی که هر کدامشان مثل یک افعی روی زمینهای چپاولی خودشان چمبر زدهاند تا به قیمت خون پدرشان بابت علفچر و آبگاه از ما اجاره بگیرند.📕کلیدر✍محمود دولتآبادی@Salehnikbakht
گفتند شامِ تیرهی محنت سحر شودسیمین بهبهانیسیمین بـِهْبَهانی (۲۸ تیر ۱۳۰۶ – ۲۸ مرداد ۱۳۹۳)، معلم، نویسنده، شاعر و غزلسرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود.@Salehnikbakht
این هم یک مدرک دیگر!رامی الدهش، از اعضای داعش که یک مبارز زن کورد را در رقه به شهادت رساند و موهای بافتهشده او را برید، در ویدیویی که از یک تجمع اعتراضی در تلابیض گرفته شده، دیده میشود؛ او در حالی که چاقویی به کمر بسته و شعاری در حمایت از اردوغان بر سینه دارد، کوردها را به مرگ تهدید میکند.این هم یک مدرک دیگر!رامی الدهش، از اعضای داعش که یک مبارز زن کورد را در رقه به شهادت رساند و موهای بافتهشده او را برید، در ویدیویی که از یک تجمع اعتراضی در تلابیض گرفته شده، دیده میشود؛ او در حالی که چاقویی به کمر بسته و شعاری در حمایت از اردوغان بر سینه دارد، کوردها را به مرگ تهدید میکند.
ما هم بسیاریمما هم روزیدور ِهم جمع خواهیم شدتاریکی را از همه ی کوچه هامنها خواهیم کرد.ما هم مثل ِ زندگیضرب در ضربروی نومیدی ضربدر می کشیم.ما سرانجامآزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.حالا دستت را به من بدهاز سکو بالا بیاروی تخته ی کلاس ِباران و بنفشه بنویس:اینجاهر کسیحق دارد رویایی داشته باشد.سیدعلی صالحی
🌐 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ✍ اسماعیل شمس 🔸امروز ۶ سال از آغاز فعالیت کانال کردستاننامه میگذرد. این کانال در ۳ مرداد ۱۳۹۹ شروع به کار کرد و هدف آن تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و تاریخ کردستان و کرد بود.در این ۶ سال بیش از ۵۰۰…لمپنیسم فرهنگی در فضای مجازی ایرانی✍قربان عباسی🔥اتفاقی در فضای مجازی چشمم به فیلمی کوتاه افتاد که درآن آقای قیاسی نامی با فردی به نام جمشیدی صحبت می کند و از او می پرسد وقتی نام افغانستان به گوش شما می خورد چه چیزی به ذهن و خاطر شما تداعی می کند و نامبرده با خنده های هیستریک و ابلهانه که بازتاب جهل اوست می گوید تریاک...افغانستان یعنی تریاک و این بلاهت نه تنها اعتراض قیاسی مجری برنامه را بر نمی انگیزد بلکه با خنده های هیستریک و اداو اطوارهای زشت و زننده بر عمق بلاهت شان اضافه می کند.🔥پدیدهای که در این ویدیو به چشم میخورد، صرفاً یک «شورچشمی رسانهای» یا یک شوخی بیمایه نیست؛ بلکه نمودار عریانِ یک نفوذِ نگرانکننده از «لمپنیسم فرهنگی» و «شبهنژادپرستی ساختاری» در لایههایی از افکار عمومی و رسانهای ماست.🔥وقتی مواجهه با نام یک ملت—ملتی با هزاران سال پیوند نخامی، فرهنگی، زبانی و تاریخی مشترک—تنها به یک واژه «تریاک» تقلیل مییابد و این تقلیلگراییِ سخیف با خندههای قهقهوار و تهی از معرفت همراه میشود، ما نه با یک «طنز»، بلکه با «ترومای اخلاقی و انحطاط تحلیلی» مواجهیم.🔥در جامعهشناسی فرهنگی، وقتی عقلانیت و سنجش تاریخی از یک جامعه یا لایه رسانهای آن رخت برمیبندد، جای خالی آن با کلیشههای تقلیلگرا پر میشود. واکاهی ذهن یک فرد به گونهای که از تمامی جغرافیای پرفراز و نشیب، ادبیات غنی (از بلخ و هرات تا کابل)، و مصائب اکزیستانسیال و دردهای انسانیِ مردم افغانستان، تنها واژه «تریاک» را بیرون بکشد، نشاندهنده نوعی «فقر شناختی مزمن» است.🔥🔥این نوع خندهها، همان چیزی است که هانا آرنت آن را «ابتذال شر» یا ابتذال جهل مینامید؛ جایی که فرد حتی متوجه عمق خشونتِ نمادینی که علیه هویت یک ملت اعمال میکند نیست و اتفاقاً همین بیخبری، فاجعه را عمیقتر میکند.🔥جامعهشناسانی چون دکتر احمد اشرف یا همایون کاتوزیان بارها بر وجود نوعی «خودبزرگبینیِ جبرانی» در فرهنگ معاصر ما دست گذاشتهاند. 🔥🔥جامعهای که خود درگیر بحرانهای متعدد هویت، اقتصاد و منزلت جهانی است، گاه برای ترمیم غرور آسیبدیده خود، دست به «دیگرسازیِ تحقیرآمیز» میزند.🔥تحقیر همسایه یا نگاه بالا به پایین به ملتی که زیر بار جنگ و مداخله زانو زده است، سازوکار دفاعیِ ناسالمی است تا فردِ تحقیرشده در مناسبات جهانی، احساس کند دستکم از دیگری «برتر» است. این لمپنیسمِ رسانهای، خروجی مستقیم این روانشناسی معیوب است: «من خردمندتر و متمدنترم، چون تو فقط تریاکی!»🔥🔥سهمگینتر از پاسخِ نادانستهٔ مهمان، واکنش و انفعالِ تأییدکنندهٔ مجری برنامه است. رسانه—حتی در مبتذلترین فرمهای اینترنتیاش—دارای کارکرد جامعهپذیری و مسئولیت اخلاقی است. وقتی مجری برنامه نه تنها در برابر این جهل آشکار سکوت نمیکند و به تصحیح یا نقد آن نمیپردازد، بلکه با خندههای قهقهوار و رفتارهای زننده با آن همراه میشود، ما شاهد «همدستی ساختاری در ترویج نژادپرستی» هستیم.🔥این رفتار نشان میدهد که ابتذال، فردی نیست؛ بلکه به یک «فرم نمایشی» برای جلب توجه، کلیک و لایک تبدیل شده است. رسانه به جای آنکه عقلانیت را بازتولید کند، خود به سیرکِ لمپنیسم و بازتولید خرافه و نژادپرستی بدل میشود.🔥🔥انسان ایرانی—که در ادبیاتش به جانسختی، فرهنگدوستی و پناهگاهسازی برای همسایگان میبالید—چگونه به نقطهای میرسد که تاریخ مشترک خود با حوزه تمدنی خراسان بزرگ را فراموش کند؟ اینکه ذهن یک مدعی یا فعال رسانهای، مولانا، سنایی، خواجه عبدالله انصاری، رابعه بلخی و رنجهای تاریخی ملت افغان را نادیده بگیرد و همهچیز را در یک ماده مخدر خلاصه کند، نشاندهنده یک «آلزایمر تاریخی و تمدنی» است.🔥آنچه در آن ویدیو رخ داد، آیینهای بود در برابر بخشی از جامعه معاصر ما: آیینهای که نشان میدهد چقدر از عقلانیت، همدلی انسانی و غنای فرهنگی فاصله گرفتهایم. خندههای آن دو فرد، خندیدن به افغانستان نبود؛ خندیدن به زوالِ اخلاقی و دانشیِ خودِ ما بود.🔥جامعهای که نتواند رنج همسایه و عظمت تاریخی او را ببیند و شوخیهایش را بر پایه تحقیر قومیتها و ملتهای دیگر بنا کند، پیش از آنکه دیگری را خرد کرده باشد، ویرانیِ درونیِ فرهنگ و سنتهای انسانیِ خود را به نمایش گذاشته است.
🔶 پروندههای فساد؛ "تعیین تکلیف بیش از ۲۰ هزار مورد با مجموع ۹۴ میلیارد یورو"ذبیحالله خداییان، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، از تشکیل هیئت ویژه قضایی برای رسیدگی فوقالعاده به پروندههای مفاسد ارزی و تعیین تکلیف بیش از ۲۰ هزار شخص حقیقی و حقوقی با مجموع ۹۴ میلیارد یورو تعهد ارزی ایفانشده خبر داد. به گفته وی، با ورود دستگاه قضایی تاکنون وضعیت حدود ۲۰ میلیارد یورو مشخص شده و پروندههای متخلفان در سه سطح بدهکاران کلان، متوسط و خرد در حال ارسال به مراجع قضایی و تعزیرات است.رئیس سازمان بازرسی با افشای ابعاد تازهای از سوءاستفادهها در چرخه دور زدن تحریمها و تجارت خارجی، از "خیانت برخی تراستیها" خبر داد و اعلام کرد تنها در یک نمونه، یک تراستی با سوءاستفاده از موقعیت خود، ۲۰۰ میلیون دلار از سرمایههای ارزی کشور را بازنگردانده و از ایران خارج شده است.
💢 قلعه الموت و استحکامات آن در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شددر جریان چهلوهشتمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو که در بوسان کره جنوبی برگزار شد، با ثبت نام «قلعه الموت و استحکامات وابسته» در فهرست میراث جهانی موافقت شد.پرونده ثبتشده، یک اثر زنجیرهای شامل قلعه الموت و شش استحکام وابسته، یعنی دژ لمسر، نویزرشاه، شمسکلایه، قسطینلار، شیرکوه و ایلان است که در درههای الموت شرقی و غربی و دامنههای جنوبی رشتهکوه البرز در استان قزوین قرار دارند.جزئیات بیشتر: l.euronews.com/OFte
📑 *جنگ و سایه عدد، بر رنج آدمی*✍ در روزهایی که صدای تهدیدهای نظامی میان ایران و آمریکا دوباره در فضای منطقه پیچیده است و سخن از زدن «زیرساختها» و فلج کردن توان حیاتی یک کشور به میان میآید، تکرار این پرسش قدیمی در هیاهوی جنگ ضروری مینمایاند که *از کجا به بعد، "سیاست و جنگ" تنها هدفش مجازات جمعی یک ملت است؟*✍ جنگ همیشه پیش از آنکه با موشک و بمب آغاز شود، زشتی و توحش خود را با براق کردن واژهها آغاز میکند. فیالمثل *به ویرانگری «هدف راهبردی» میگویند، شبیخون و شکستن هنجارها «عملیات بازدارنده» خوانده میشود و در گزارشهای رسمی، به خطوطی روی نقشه و اعدادی در جدولها فروکاسته میشود اما روی زمین، آن واژههای بیروح، چهره دارند؛* ✍ *خانهای که سقفش بر سر خانوادهای فرو میریزد، بیمارستانی که چراغهایش خاموش میشود، کودکی که شب را با صدای انفجار به خاطر میسپارد و مردمی که ناگهان میفهمند جنگ، آن چیزی نیست که در سخنرانیها دربارهاش حرف میزنند*.✍ شاید به همین دلیل است که یک کارتون سیاسی از سال ۱۹۷۵، هنوز بعد از نزدیک به نیم قرن، چنین تازه و تکاندهنده به نظر میرسد.
🌐 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی✍ اسماعیل شمس🔸امروز ۶ سال از آغاز فعالیت کانال کردستاننامه میگذرد. این کانال در ۳ مرداد ۱۳۹۹ شروع به کار کرد و هدف آن تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و تاریخ کردستان و کرد بود.در این ۶ سال بیش از ۵۰۰ یادداشت تخصصی درباره ابعاد مختلف تاریخ کردستان با شور و عشق برای مخاطبان کانال نوشتهام و برای یک کلمه آن یک ریال از هیچ جا و هیچ کس نگرفتهام. بالعکس ساعتها و روزها و ماههایی را که میتوانستم صرف کار و کسب درآمد برای خود و خانواده کنم، بیمزد و منت برای این کانال گذاشتهام. هیچ قضاوتی درباره کارم ندارم و آن را به خوانندگان عزیز کانال میسپارم و از آنان خواهش میکنم نقد و نظرشان را درباره مطالب منتشره برایم بفرستند که اگر خواستند در کانال منتشر کنم.🔸صادقانه بگویم در شرایط جنگی کشور و حال و روز ناخوش مردم به هیچ وجه قصد نوشتن و یادآوری سالگرد تٲسیس کانال را نداشتم، اما چند ساعت پیش مطلبی با عنوان "انگلیس و استفاده استعماری از لغت" کُرد"، نوشته فرد مستعاری به نام مختاری_نیا در یک کانال تلگرامی منتشر شد که مرا مصمم به نوشتن و همزمان، پاسخ به پرسشی کرد که این روزها مخاطبان به کرات از من میپرسند که چرا کمتر مینویسید؟ لطفاً ابتدا بخشی از یادداشت آن کانال را که جدا کردهام، بخوانید تا پس از آن چند نکته بنویسم و بیش از این مصدع اوقات خوانندگان عزیز نشوم .(...بسیاری از منابع تاریخی و بسیاری از ملل و اقوام مانند اعراب، الوار، تُرکها،حتی مازندرانی ها و تالشی ها به چوپانان و گله داران خود، کُرد می گفتند و هنوز هم در بسیاری از مناطق تُرک از لغت کُرد به جای چوپان و چودار استفاده میکنند حتی در قصه "حسین کُرد شبستری"، مراد از "حسین کُرد"، حسین چوپان و گله دار و گوسفندچران هست که برای اربابش چوپانی می کرد نه اینکه حسین، کُرد باشد.در شاهنامه فردوسي و روایتگری شاهنامه بایسنقری و در داستان ضحاک؛ ما به لغت "کُرد" بر می خوریم؛جوانانِ رهاشده[ظلم ضحاک] که در کوهستانها گرد آمدند با بُزچرانی و گله داری در کوهها زندگی می کردند تا اینکه جمعیت آنها زیاد شد... و فردوسی برای اولین بار نام " کُرد" را [برای آنها]به کار می برد بدون اینکه قومیت و هویت و زبان کُردی منظورش باشد... به مرور زمان لغت کُرد در معنای بزچران، گوسفندچران، چوپان، گله دار و دامدار در متون تاريخي و حتی ادبی عمومیت یافت؛ حتی نظامی گنجوی نیز در ضمن اشعارش لغت: "کُرد" را در معنای چوپان و گله دار و بُزچران و نادان استفاده کرده است...بسیاری از شاهنامه پژوهان ... لغت کُرد مورد نظر فردوسی را در مصراع مذکور، نه به معنای قوم و نژاد کُرد، بلکه در معنای چوپان، چادرنشین، ساده، امّی و اندک فهم تلقی کرده اند. واقعیت تلخ است ولی باید گفت: تا ۲۰۰ سال قبل لغت کُرد در همان معنای اصلی و تاریخی خود یعنی چوپان، گله دار ، بُزچران استفاده می شد تا اینکه پای استعمار پیر به هندوستان و خاورمیانه باز شد؛ انگلیسی ها برای اولین بار لغت کُرد را در معنا و مفهوم قومیت و زبان بر تمامی سورانی زبان ها، کرمانج ها، شیکاک ها استفاده کردند و عمومیت دادند آنهم صرفا بعلت منافع استعماری و ضداسلامی خود نه به دلیل دلسوزی برای طوایف سورانی زبان و شیکاک و گوران و...) 🔸نادرستی این سخنان از منظر تاریخی برای هر آدم عاقلی عیانتر از آن است که نیازمند پاسخ من باشد، اما پرسش بزرگ من این است که چگونه کانالی با مدیران مشخص و چندهزار نفر اعضا در شرایط جنگی و پرالتهاب کشور به خود اجازه میدهد، هویت تاریخی مردمانی را که همه جهانیان با آن آشنا هستند به سخره گیرد و آن را ساخته استعمار انگلیس برای ضدیت با اسلام بخواند؟ 🔸چند روز پیش کلیپی از فردی دیدم که پلیس او را به سبب نداشتن مدرک تخصصی فیزیوتراپی و مداخله در امور پزشکی بازداشت کرد. در سایر علوم نیز همینطور است و کسی که در مهندسی، شیمی، فلسفه و... تخصص ندارد، مداخله نمیکند. تاریخ هم یک دانش تخصصی است و کسی که فاقد تحصیلات آکادمیک و پژوهش داوریشده و پذیرفته شده توسط متخصصان تاریخ در سطح ملی و جهانی است، حق صدور نظریه تاریخی ندارد. متٲسفانه ورود ناروای غیرمتخصصان به عرصه تاریخ و انتشار روزانه صدها مطلب غلط سبب ایجاد تفرقه میان مردم کشور، گسترش نژادپرستی و نفرتپراکنی علیه مردم کرد شده است.در چنین فضایی مرجعیت علمی تاریخ و پژوهشگران تاریخی به حاشیه رفته است و در صورت اظهار نظر توسط همین سوداگران تفرقهافکنی و کاسبان نفرتپراکنی آماج تهمت و توهین قرار میگیرند.🔸آیا وقت آن نرسیده است که مراجع مسئول همانند آن فرد غیرپزشک که با مداخله در امور پزشکی جان مردم را به خطر میانداخت از کسانی که با تحریف تاریخ سبب بروز کشمکش اجتماعی و اختلافافکنی بین مردم میشوند، بپرسند : کجاست مدرک معتبرت؟@kurdistanname
🔸 من درد مشترکم، مرا فریاد کن... | دوم مرداد، بیست و ششمین سالگرد درگذشت #احمد_شاملو | #هادی_حیدری | مردادماه هزار و چهارصد و پنج@Salehnikbakht
به یاد بیست و ششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو@Salehnikbakht
زندایا، ستاره هالیوود، در تبلیغات فیلم اودیسه دو پلاک طلایی ۳۰۰۰ ساله گنجینه زیویه سقز را بر گوش داشت؛ زیویه اما تنها چند قطعه طلا نیست؛ بخشی از هویت و میراث تاریخی کردستان است که اینروزها در بازار تجاری آثار باستانی پراکنده شده است. روزی این آثار باید به مردمانش بازگردانده شود.محمدرضا پهلوی و شجاع الدین شفا و علم و پیرنیا و بقیه اراذل فاشیستی که در جعلی به بزرگی تاریخ ، کورد و سلسلههایشان را از تاریخ این فلات حذف کردند و مبدا تاریخ تمدنیشون را ۲۵۰۰ سال اعلام کردند ، فکر اینجا رو نکرده بودند که اشیایی در این فلات پیدا شود که ۳۰۰۰ سال قدمت داشته باشد !!!منبع:شبکه ایکس
خود اصیلهویت انسانی در بستر تعامل با دیگران شکل میگیرد؛ از این رو، تأثیرپذیری از دیدگاه جامعه امری اجتنابناپذیر است. با این حال، از آن لحظه که ترس از قضاوت، جایگزین انتخاب آگاهانه میشود، «خودِ اصیل» به تدریج در پشت نقابِ نیاز به تأیید پنهان میگردد.رشد و بلوغ روانی و فلسفی نه در نادیده گرفتن دیگران، بلکه در رهایی از اسارت نگاه آنهاست؛ جایی که پذیرش اجتماعی، ارزش وجودی فرد را تعیین نکند و انتخابها از درونِ آگاهانه برخاسته باشند، نه از ترسِ طرد شدن.از نخستین سالهای زندگی، نگرش خانواده، فرهنگ، جامعه و تاریخ، بخشی از تصویر فرد از خویشتن را میسازند. بنابراین، تأثیرپذیری از دیگران نه نشانه ضعف است و نه خطا؛ بلکه بخشی طبیعی از زیست انسانی محسوب میشود.با این وجود، مرزی ظریف میان «زیستن در کنار دیگران» و «زیستن برای قضاوت دیگران» وجود دارد. از آن لحظه که ترس از داوری جای آگاهی را میگیرد، انسان اندکاندک از خویشتن فاصله میگیرد. نقابِ مقبولیت بر چهره مینشیند و «خودِ اصیل» در پشتِ میلِ سیریناپذیر به تأیید، خاموش میشود.روانشناسی این وضعیت را وابستگی به تأیید بیرونی نامیده است؛ جامعهشناسی آن را محصول فشار هنجارها و انتظارات جمعی میداند؛ و فلسفه، از سقراط تا اگزیستانسیالیستها، بارها هشدار داده است که زندگیِ ناآزموده و تقلیدی، انسان را از حقیقتِ خویش دور میکند. تاریخ نیز گواه آن است که بسیاری از بزرگترین دگرگونیها را کسانی رقم زدهاند که جرئت کردند پیش از آنکه محبوبِ زمانه باشند، با وجدان خود صادق بمانند.
تداوم مبارزه بافساد مالی در عراق/ کشف و ضبط ۴۰۰ هزار دلار، ۱۳ میلیارد دینار و ۴۵ کیلوگرم طلا از معاون وزارت نفت عراق🔹دستگاه قضایی عراق در بیانیه ای آخرین جزئیات کشفیات در پرونده «عدنان الجمیلی» معاون امور پالایش وزارت نفت عراق را تشریح کرد و افزود که تحقیقات از این متهم بازداشتشده منجر به کشف و ضبط ۱۳ میلیارد دینار عراقی و ۴۰۰ هزار اسکناس دلار آمریکا شده که این اسکناسها در چندین نقطه مختلف در استان «صلاحالدین» در شمال عراق جاسازی شده بود.🔹در ادامه این بیانیه تصریح شده است که مأموران قضایی و امنیتی عراق همچنین موفق شدند ۴۰ شمش طلا (هر کدام به وزن یک کیلوگرم) به همراه ۵ کیلوگرم مصنوعات ساخته شده از طلا را در ارتباط با پرونده فساد الجمیلی کشف و توقیف کنند.📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
سالگرد بمباران شیمیایی روستای زرده در استان کرماشانروستای زرده در صبحگاه روز ۳۱ تیر ۱۳۶۷ با بمبهای شیمیایی رژیم کورد کش صدام مورد حمله قرار گرفت. در این حمله ۲۷۵ نفر از مردم که برای برگزاری جشن مذهبی آیین یاری در محل بارگاه حضرت داوود کەوسووار و بارگاه حضرت بابایادگار گرد آمده بودند، جان خود را از دست دادند و ۱۱۴۶ نفر زخمی شده یا به عوارض ناشی از استنشاق گازهای سمی دچار شدند.یاد و نامشان جاودان بادt.me/kurdokurdistan