*مردِ نجیبِ کلمه در فراق ابوالقاسم قاسمزاده ▪️ علی اصغر شعر دوست* «قربان وفاتام به وفاتم گذری کن…
انتشار: 2026/08/12 07:34 UTCدریافت: 2026/08/15 06:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 06:42 UTC
*مردِ نجیبِ کلمه در فراق ابوالقاسم قاسمزاده ▪️ علی اصغر شعر دوست* «قربان وفاتام به وفاتم گذری کن تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت» ابوالقاسم قاسمزاده در 77 سالگی رفت؛ در آستانه روز خبرنگار، در روزهایی که نام خبرنگار بیش از همیشه ما را به یاد حرمت کلمه و…چه گفتوگوهای شیرینی که در آن اتاق شکل میگرفت؛ اتاقی که بیش از یک اتاق تحریریه در روزنامهای وزین به یک آتلیه یا نمایشگاه شبیه بود، با تابلوهایی از خوشنویسان معتبر و بعضی عکسهای ماندگار. در آن اتاق ساعتهایی که سخن از یک موضوع آغاز میشد و آرامآرام به خاطرات آدمها، روزهای دور، تحولات جهان و حال و روز کشور میرسید. قاسمزاده در این نشستها، با همان متانت همیشگی، از تجربههایش میگفت و گاهی با یک جمله کوتاه یا خاطرهای ظریف، حال و هوای مجلس را عوض میکرد. بعضی آدمها را باید در گفتوگو شناخت؛ قاسمزاده از همان آدمها بود.پس از رحلت مرحوم دعایی نیز این حرمت ادامه یافت و با حضور وزیر فرهیخته فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب استاد صالحی به جانشینی مرحوم دعایی همان احترام و جایگاه محفوظ ماند، جناب صالحی که در کنار همه فضیلتها، به انسان و انسانیت ارزش ویژهای قائل بوده و هست، با اینکه به جانشینی مرحوم دعایی منصوب شده بود، اما در اتاق دعایی ننشست و آنجا را با همان شکل و شمایل به موزه دعایی تبدیل کرد.با انتصاب حجتالاسلاموالمسلمین ایزدپناه ازسوی رهبر شهیدمان به مسوولیت موسسه اطلاعات جایگاه قاسمزاده در موسسه اطلاعات همچنان محفوظ ماند. ستون «محک» نیز در سالهای حضور او، جایگاهی برای ارائه تحلیلهای دقیق و سنجیده شد. سالهای حضور در صداوسیما، آشنایی با مناسبات بینالمللی و تجربه طولانی در فضای مطبوعات، در این نوشتهها به هم میرسید. او رسانه را از درون میشناخت و تحولات سیاسی را با فاصلهای بیشتر از هیجان روز دنبال میکرد؛ به همین سبب، نوشتههایش اغلب به ریشهها و پیامدهای یک رویداد نیز نظر داشت. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره او در روز تشییع او تعبیر دقیقی به کار برد: «او تجربه فرهنگی انقلاب اسلامی بود.» قاسمزاده بخش بزرگی از این تاریخ را از نزدیک دیده و زیسته بود؛ از روزهای نهضت و سالهای پس از انقلاب تا دگرگونیهای رسانهای و تحولات بزرگ منطقه و جهان. با بسیاری از چهرههای اثرگذار این دوران همصحبت شده بود و حافظهاش آکنده از دیدهها و شنیدههایی بود که به مرور در نگاه او به کشور و جهان عمق بخشیده بود.دغدغه جامعه و مشکلات مردم، دغدغه فرهنگ و سرنوشت انقلاب و آینده کشور، در سخن و رفتار او حضور داشت. در تلاطمهای سیاست داخلی و خارجی، آرامش خود را حفظ میکرد و همین آرامش به گفتوگوهایش خاصیت روشنگرانه و آرامشبخش میداد. اگر مسالهای پیچیده بود، آن را با شتاب و هیجان دنبال نمیکرد؛ مینشست، میشنید، میاندیشید و سپس راهی برای فهم بهتر مساله پیش میگذاشت. نجابت و پختگی او در کنار این تجربه طولانی، از وی چهرهای مورد وثوق ساخته بود.اکنون که قاسمزاده رفته است، از میان آن همه مسوولیت و عنوان، صدای آرام او بیشتر در ذهن میماند؛ گفتوگوهایی که در آنها میشد از یک خبر به یک خاطره رسید و از یک خاطره به معنای بزرگتری از روزگار. مردی که سالهای بسیار در متن رسانه حضور داشت و در عین حال، از هیاهوی آن فاصله خود را حفظ کرد. قلم برای او حرمت داشت و مسوولیت، امانت بود.شاید به همین دلیل، فقدان او تنها فقدان یک روزنامهنگار و مدیر رسانه نیست؛ رفتن مردی است که بخشی از حافظه فرهنگی و رسانهای چند دهه ایران را با خود حمل میکرد. او شاهد بسیاری از فراز و فرودهای این سرزمین بود و سهم خود را در ثبت، تحلیل و روایت آن ادا کرد.و برای من، در میان همه این سالها، همان جمله مرحوم دعایی بیش از همه زنده مانده است: «برویم پیش استاد قاسمزاده.»چه خوب که بعضی آدمها با یک جمله ساده در خاطر میمانند؛ با دعوتی برای نشستن، شنیدن و گفتوگو. قاسمزاده از همین راه در یاد میماند؛ با وقار یک مرد اهل قلم، با شیرینی یک همصحبت قدیمی و با حافظهای که بخشی از روزگار ما را در خود نگه داشته بود.🔗 لینک یادداشت در وبسایت روزنامه اعتماد▪️ @sheardoost

