عنوان: نشست علمی ویژه سالگرد کودتای ۲۸ مرداد🔻 انجمن ایرانشناسی و تاریخ دانشگاه میبد برگزار میکند:…
انتشار: 2026/08/21 11:38 UTCدریافت: 2026/08/21 23:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:50 UTC
عنوان: نشست علمی ویژه سالگرد کودتای ۲۸ مرداد🔻 انجمن ایرانشناسی و تاریخ دانشگاه میبد برگزار میکند:🎙 سخنران: دکتر داریوش رحمانیان📅 زمان: جمعه ۳۰ مرداد، ساعت ۱۸ تا۱۹:۳۰📍 مکان: سامانه مجازی (Google Meet)📌 حضور برای تمامی علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران آزاد و رایگان است.از شما دعوت میکنیم در این نشست علمی که به واکاوی ابعاد یکی از وقایع تعیینکننده تاریخ ایران میپردازد، همراه ما باشید.لینک حضور در نشست علمی:meet.google.com/rxr-kkpd-snu%F0%9F%93%A9 انجمن علمی ایرانشناسی و تاریخ دانشگاه میبد 📩@Iranology_History_Meyboduni
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- مصدق به روايت تاريخ و اسناد · تطابق دقیق — ۲۷ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۱۰
- مردمنامه (تاریخ مردم) · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۷:۱۵
- انجمن علمی دانشجویی تاریخ دانشگاه تربیت مدرس · تطابق دقیق — ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — انجمن علمی دانشجویی تاریخ دانشگاه تربیت مدرس
ادامه یادداشت 👆🔸البته میتوان از سیاست خارجی مصدق نقد کرد؛ همانطور که میتوان از سیاست خارجی شاه، قوام، رزمآرا یا هر سیاستمدار دیگری نقد کرد. اما میان «ملیگرایی اقتصادی» و «غربستیزی ایدئولوژیک» فاصلهای مفهومی وجود دارد که نباید با یکدیگر خلط شوند. دهم: نویسنده در پایان، فروغی، قوام، رزمآرا و زاهدی را در برابر مصدق قرار میدهد و میگوید برای نسل جدید اهمیت بیشتری خواهند یافت. این گزاره بیش از آنکه یک نتیجه تاریخی باشد، یک پیشبینی ارزشی است. فروغی را باید در متن بحران انتقال سلطنت، دولت مدرن و مناسبات ایران با قدرتهای خارجی بررسی کرد؛ قوام را در بستر بحران آذربایجان، مناسبات ایران و شوروی و سیاست موازنه؛ رزمآرا را در متن مسئله نفت، ارتش و نهاد دولت؛ و زاهدی را در متن ۲۸ مرداد و دولت پس از آن. هیچیک از این شخصیتها را نمیتوان با چند صفت اخلاقی خلاصه کرد. تاریخنگاری علمی، شخصیتها را از «ترازوی قهرمان و خائن» بیرون میآورد و درون شبکهای از ساختارها و انتخابها قرار میدهد.یازدهم: مسئله اصلی ۲۸ مرداد، خودِ مصدق نیست.شاید بزرگترین ضعف روایتهای دوگانه درباره ۲۸ مرداد این باشد که تمام ماجرا را به یک شخصیت فرو میکاهند.۲۸ مرداد فقط داستان مصدق نیست؛ داستان دولت مشروطهای است که هنوز نهادهایش استقرار کامل نیافته بودند؛ داستان سلطنتی است که میان سلطنت مشروطه و مداخله فعال سیاسی در نوسان بود؛ داستان پارلمانی است که خود دچار بحران مشروعیت و کارآمدی شده بود؛ و داستان جنبش ملیشدن نفت است. همزمان، این واقعه داستان بریتانیاست که منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک مهمی در ایران داشت و داستان آمریکاست که در متن جنگ سرد، مسئله نفت و نگرانی از گسترش کمونیسم را با یکدیگر پیوند میزد ؛ همچنین داستان حزب توده، محدودیتها و محاسبات آن؛ داستان روحانیت و بازار؛ داستان نیروهای اجتماعی و نظامی؛ و البته داستان خود مصدق است. حذف هرکدام از این مؤلفهها، بخشی از حقیقت را از تاریخ حذف میکند.دوازدهم: تاریخ را نباید با نتیجهای که امروز میدانیم بازنویسی کنیمیکی از خطاهای رایج در تاریخنگاری، پسنگری غایتشناسانه است؛ یعنی چون ما امروز میدانیم که انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد، تحولات ۱۳۳۲ را طوری بازخوانی کنیم که گویی همه چیز از همان روز در مسیر انقلاب قرار گرفته بود. همین خطا در جهت معکوس نیز رخ میدهد: چون میدانیم ایران در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ رشد اقتصادی کرد، نتیجه بگیریم که ۲۸ مرداد بهناچار «رویدادی مثبت» بوده است. مورخ نباید گذشته را با نتیجه نهایی آن قضاوت کند. باید پرسید: در سال ۱۳۳۲ چه گزینههایی در برابر کنشگران وجود داشت؟ چه چیزی را میدانستند و چه چیزی را نمیدانستند؟ چه محدودیتهایی داشتند؟ چه منافعی داشتند؟ چه نهادهایی در اختیارشان بود؟ و مهمتر از همه، اگر دخالت خارجی رخ نمیداد، چه مسیرهای دیگری برای تحول سیاسی ایران ممکن بود؟این پرسش آخر، یکی از مهمترین پرسشهای خلافواقع در تاریخ معاصر ایران است؛ پرسشی که نمیتوان با قطعیت به آن پاسخ داد، اما میتوان درباره احتمالات آن پژوهش کرد.سخن پایانی: اگر قرار باشد از استعاره «موسی بتشکن» استفاده کنیم، شاید امروز بیش از هر چیز به شکستن بتهای تاریخنگاری خود نیازمند باشیم؛ نه فقط بتِ مصدق، بلکه بتِ شاه، بتِ قوام، بتِ زاهدی، بتِ فروغی، بتِ رزمآرا و حتی بتِ روایتهای خودمان. مصدق را باید نقد کرد؛ اما نه با حذف اسناد ناخوشایند برای مخالفانش. شاه را نیز باید نقد کرد؛ اما نه با نادیده گرفتن اصلاحات و تحولات اقتصادی و اجتماعی دوران او. آمریکا و بریتانیا را باید از منظر اسناد تاریخی بررسی کرد؛ اما نه با توسل به نظریه توطئهای که هر رخداد داخلی را به بیگانگان نسبت میدهد. نیروهای داخلی ۲۸ مرداد را نیز باید دید؛ اما نه به گونهای که نقش عملیات سازمانیافته خارجی در اسناد رسمی خود دولتهای مداخلهگر ناپدید شود. واقعیت تاریخی ۲۸ مرداد، بسیار پیچیدهتر از آن است که در دوگانه «قهرمان ملی ـ سیاستمدار مخرب» خلاصه شود. شاید مهمترین درس ۲۸ مرداد برای تاریخنگار امروز همین باشد: تاریخ، عرصه شکستن بتها نیست؛ عرصه شکستن یقینهای بیپشتوانه است. و اگر قرار است نسل جدید تاریخ ایران را از نو بخواند، شایسته است نه «مصدقپرست» باشد و نه «مصدقستیز»؛ بلکه مصدقپژوه باشد. پژوهشگر تاریخ باید بتواند در یک قاب واحد، هم فرمان شاه را ببیند و هم عملیات آژاکس را؛ هم خطاهای مصدق را ببیند و هم مداخله خارجی را؛ هم بحران اقتصادی دولت را ببیند و هم محاصره نفتی ایران را؛ هم ضعفهای نظام مشروطه را ببیند و هم آرمان حاکمیت ملی.این نه دفاع از یک سیاستمدار است و نه حمله به دیگری این دفاع از خود تاریخ است.✍فروزان سلیمانپور، دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی، دانشگاه تربیت مدرسt.me/mardomnameh
ادامه یادداشت ☝️🔸البته این به معنای آن نیست که اسناد خارجی را باید «حقیقت نهایی» تلقی کرد. سند اطلاعاتی یک دولت درگیر در بحران، همچنان سندی دارای زمینه، هدف و محدودیت است. اما مجموعه اسناد آمریکایی، بریتانیایی و ایرانی، همراه با پژوهشهای دانشگاهی، شواهد نیرومندی برای وجود عملیات سازمانیافته خارجی فراهم میکنند. از این رو، اختلاف علمی امروز بیش از آنکه بر سر اصل وجود نقش خارجی باشد، بر سر میزان اثرگذاری عوامل خارجی و داخلی و سهم هر یک در پیروزی ۲۸ مرداد است.ششم: «کودتا» بودن ۲۸ مرداد به معنای بیگناه بودن مصدق نیستاین شاید مهمترین نکتهای باشد که باید در بحثهای عمومی درباره ۲۸ مرداد روشن شود. پذیرش کودتا بودن ۲۸ مرداد، به معنای تبدیل مصدق به «قهرمان بیخطا» نیست؛ همانطور که پذیرش خطاهای مصدق، به معنای نفی کودتا بودن ۲۸ مرداد نیست. میتوان همزمان پذیرفت که مصدق در عرصه سیاست خارجی اشتباهاتی داشت، در اداره بحران اقتصادی با دشواریهای جدی مواجه شد، در استفاده از اختیارات فوقالعاده راههایی را پیمود که محل نقد جدی است و در روابط با مجلس و مخالفان سیاسی خود رفتارهایی داشت که نمیتوان همه آنها را با معیارهای دموکراتیک امروز یا حتی سنت پارلمانی مشروطه توجیه کرد. و در عین حال میتوان پذیرفت که دولت او در مرداد ۱۳۳۲ با یک عملیات سازمانیافته برای سرنگونی مواجه شد که در طراحی و اجرای آن، سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا نقش داشتند. این جمع میان دو گزاره، نه تناقض، بلکه نشانه بلوغ تاریخنگاری است.هفتم: اقتصاد مصدق را باید در متن بحران نفت تحلیل کرد، نه با یک حکم پسینیدر یادداشت آمده است که «تحریم، تورم سنگین، چاپ پول بدون پشتوانه و مهمتر از همه غربستیزی» میراث مصدق برای ایران بوده است. این بخش بیش از همه نیازمند بازنگری است. نخست آنکه بحران اقتصادی دولت مصدق واقعیت داشت. پس از ملیشدن نفت و قطع درآمدهای نفتی، دولت ایران با کاهش شدید درآمدهای ارزی و فشار بودجهای مواجه شد. اسناد اقتصادی همان دوره نیز نشان میدهند که دولت برای تأمین کسری خود از منابع بانک ملی استفاده کرد و افزایش حجم پول و فشارهای تورمی از پیامدهای این وضعیت بود. پس اگر نویسنده بخواهد بگوید سیاستهای اقتصادی مصدق محل نقد است، سند برای این نقد وجود دارد. اما از اینجا تا این گزاره که «تحریم و تورم امروز ایران میراث مستقیم مصدق است» فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.تورم و تحریمهای ایران در دهههای بعدی محصول مجموعهای از متغیرهای داخلی و خارجیاند: انقلاب ۱۳۵۷، جنگ ایران و عراق، تحولات بازار جهانی نفت، سیاستهای ارزی و مالی، ساختار بودجه، تحریمهای پس از انقلاب، مناقشه هستهای، روابط ایران و آمریکا و دهها عامل دیگر. تاریخ اقتصادی با «انتقال علت» از سال ۱۳۳۲ به سال ۱۴۰۵ کار نمیکند. اگر قرار باشد هر پدیده اقتصادی امروز را به یک شخصیت هفتاد سال پیش نسبت دهیم، دیگر با تحلیل تاریخی روبهرو نیستیم؛ با تاریخزدگی علّی روبهرو هستیم.هشتم: حتی اگر بخواهیم کارنامه اقتصادی پهلوی را برجسته کنیم، باز هم باید علمی سخن بگوییماین بخش از یادداشت را نیز نمیتوان به سادگی رد کرد که پس از ۲۸ مرداد، ایران در دورههایی رشد اقتصادی چشمگیری را تجربه کرد. واقعیت این است که اقتصاد ایران در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ رشد قابل ملاحظهای داشت و منابع دانشگاهی نیز رشد سریع اقتصاد ایران در این دوره را ثبت کردهاند. بنابراین، انکار دستاوردهای اقتصادی دوره پهلوی نیز علمی نیست. اما همین واقعیت یک پرسش مهمتر ایجاد میکند: آیا رشد اقتصادی به معنای توسعه متوازن سیاسی و اجتماعی است؟ پاسخ لزوماً مثبت نیست. میتوان رشد اقتصادی بالا داشت و همزمان با تمرکز قدرت، ضعف نهادهای مشارکت سیاسی، نابرابری، وابستگی شدید به درآمد نفت، بحران نمایندگی سیاسی و شکاف دولت و جامعه مواجه بود. از این رو، نه روایت «۲۵ سال هیچ دستاوردی نداشت» علمی است و نه روایت «۲۵ سال همه چیز عالی بود». تاریخ توسعه ایران در فاصله ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ دقیقاً به این دلیل مهم است که همزمان حامل رشد و نوسازی، و حامل اقتدارگرایی و بحران نمایندگی سیاسی بود.نهم: «غربستیزی» را نمیتوان به مصدق تقلیل داد🔸نویسنده، غربستیزی امروز را نیز از میراث مصدق میداند. این ادعا از نظر تاریخی بسیار نیازمند احتیاط است. مصدق را نمیتوان به سادگی «غربستیز» نامید. سیاست او در اصل بر محور ملیکردن منابع نفت، استقلال سیاسی و اقتصادی و آنچه در ادبیات سیاسی آن دوره «موازنه منفی» خوانده میشد، استوار بود. اختلاف مصدق با بریتانیا و سپس آمریکا را باید در متن تاریخی آن زمان فهمید: مسئله نفت، حاکمیت ملی، مناسبات استعماری، جنگ سرد و تلاش قدرتهای خارجی برای شکل دادن به نظم سیاسی ایران.t.me/mardomnameh%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%… یادداشت 👇
ادامه یادداشت ☝️سوم: فرمان شاه را نباید نادیده گرفت؛ اما آن را نیز نباید همه تاریخ ۲۸ مرداد دانست🔸یکی از نکات قابل بحث در یادداشت، استناد به اختیار شاه برای عزل نخستوزیر است. اصل ۴۶ متمم قانون اساسی مشروطه مقرر میکرد که «تعیین و عزل وزرا به موجب فرمان پادشاه» صورت میگیرد. همچنین پس از اصلاح اصل ۴۸ در سال ۱۳۲۸، اختیار انحلال مجلس نیز با شرایطی برای شاه به رسمیت شناخته شد. بنابراین، اصل وجود اختیار سلطنت در نظام حقوقی آن روز را نمیتوان انکار کرد. اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که هر اقدام انجامشده در مرداد ۱۳۳۲، بهطور خودکار «اجرای عادی قانون اساسی» بوده است. اینجاست که باید میان «مبنای حقوقی فرمان» و «چگونگی تحقق تغییر قدرت» تفکیک کرد. فرمان شاه برای عزل مصدق، واقعیتی تاریخی و دارای مبنای قابل استناد در نظام حقوقی مشروطه بود؛ اما وجود این فرمان، به خودی خود، توضیحدهنده تمام فرآیندی نیست که از ۲۵ تا ۲۸ مرداد به سرنگونی دولت انجامید. این نکته روششناختی بسیار مهم است: سند، حقیقت نیست؛ سند، شاهدی برای بازسازی حقیقت است. مورخ باید سند را در زمینه تولید آن، نویسنده آن، هدف آن، مخاطب آن و نسبت آن با سایر اسناد بررسی کند.🔸طرح کنار زدن مصدق پیش از ۲۸ مرداداهمیت این مسئله زمانی بیشتر آشکار میشود که به اسناد بریتانیایی پیش از مرداد ۱۳۳۲ توجه کنیم. در یکی از اسناد مربوط به سال ۱۹۵۱، یعنی حدود دو سال پیش از ۲۸ مرداد، دیدگاههای آن لمبتون ــ ایرانشناس برجسته و از مشاوران بانفوذ بریتانیا در امور ایران ــ درباره ضرورت تضعیف مصدق و ایجاد شرایط مناسب برای تغییر سیاسی در ایران منعکس شده است. در این سند، از ضرورت استفاده از ابزارهای پنهان برای تضعیف مصدق و ایجاد فضای سیاسی مناسب برای «change the régime» سخن گفته شده است.اهمیت این سند در آن نیست که بهتنهایی تمام جزئیات ۲۸ مرداد را توضیح میدهد؛ هیچ سند منفردی چنین قدرتی ندارد. اهمیت آن در این است که نشان میدهد بحث درباره کنار زدن مصدق و جستوجوی بدیل سیاسی برای او، پدیدهای نبود که ناگهان در ۲۵ یا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و صرفاً در واکنش به تحولات همان روزها پدید آمده باشد.بنابراین، میتوان درباره اختیارات شاه، مشروعیت حقوقی فرمان عزل، انحلال مجلس هفدهم و اقدامات مصدق بحث کرد؛ اما همزمان نمیتوان اسناد مربوط به برنامهریزی و مداخله خارجی را صرفاً با این استدلال که «شاه نخستوزیر را عزل کرده بود» از تاریخ حذف کرد. فرمان عزل یک واقعیت حقوقی ـ سیاسی است؛ اما وجود فرمان عزل، به خودی خود، توضیحدهنده تمام فرآیند تغییر قدرت نیست.چهارم: مصدق نیز مصون از نقد نیست🔸اگر هدف این نوشته دفاع از مصدق بود، سادهترین راه، انکار خطاهای او بود؛ اما تاریخنگاری علمی دقیقاً خلاف این را میطلبد. مصدق در ماههای پایانی نخستوزیری خود، در مواجهه با بحران سیاسی، به ابزارهایی متوسل شد که از منظر حقوق اساسی محل مناقشه جدیاند. مهمترین آنها، انحلال مجلس هفدهم از طریق همهپرسی بود. در قانون اساسی مشروطه، نهاد همهپرسی به این صورت بهصراحت پیشبینی نشده بود و درباره مشروعیت حقوقی اقدام مصدق اختلاف نظر جدی وجود دارد. از این رو، میتوان و باید از مصدق پرسید که آیا نخستوزیری که به نام دفاع از نهضت ملی، پارلمان را به شیوهای مناقشهبرانگیز کنار میگذارد، از چارچوب سنت پارلمانی فاصله نمیگیرد؟پاسخ به این پرسش میتواند «آری» باشد. اما پرسش دیگری نیز باید مطرح شود: آیا وجود خطاها و اقدامات فوقالعاده از سوی مصدق، دخالت سازمانیافته خارجی برای سرنگونی حکومت او را از تاریخ حذف میکند؟ پاسخ این پرسش «خیر» است. دو حقیقت متعارض نیستند: مصدق میتوانست خطا کند و در عین حال دولت او میتوانست هدف یک عملیات کودتایی خارجی ـ داخلی قرار گرفته باشد. تاریخ، برخلاف منطق هواداری سیاسی، الزاماً صفر و یکی نیست. پنجم: نقش آمریکا و بریتانیا را نمیتوان با تعبیر «پروپاگاندای هواداران مصدق» حذف کرد🔸یکی از مهمترین لغزشهای یادداشت، این است که نقش آمریکا و بریتانیا را تقریباً در حد یک «روایت هواداران مصدق» فرو میکاهد. این ادعا با وضعیت کنونی اسناد تاریخی سازگار نیست. مجموعه رسمی اسناد روابط خارجی ایالات متحده، بخش مستقلی را به برنامهریزی و اجرای عملیات TPAJAX اختصاص داده است. این اسناد نشان میدهند که مسئله فقط یک تصمیم لحظهای در ۲۸ مرداد نبود، بلکه برنامهریزی، سازماندهی و فعالیتهای سیاسی ـ اطلاعاتی در ماهها پیش از آن جریان داشت. از این رو، امروز دیگر نمیتوان با اتکا به این گزاره که «کودتا صرفاً یک روایت هواداران مصدق است»، نقش عملیات آمریکا و بریتانیا را از تاریخ حذف کرد.t.me/mardomnameh%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%… یادداشت 👇
♦️از «بتشکنی» تا ضرورت شکستن بتِ روایتهاتأملی انتقادی بر یک یادداشت درباره ۲۸ مرداد🔸پیش از ورود به بحث، ذکر یک نکته را ضروری میدانم. این نوشته پاسخی به شخص نویسنده یادداشت مورد بحث نیست و قصد ورود به ساحت شخصی، علمی یا اخلاقی او را ندارد. دانشجویی که با دغدغه تاریخ قلم میزند، حق دارد روایتهای تثبیتشده را به پرسش بگیرد و با قرائتهای رایج اختلاف نظر داشته باشد. آنچه در اینجا محل بحث است، شخص نیست؛ بلکه مجموعهای از گزارهها، پیشفرضها و شیوههای استدلالی است که در قالب این یادداشت عرضه شده و فراتر از یک فرد، حامل گفتمانی معین درباره تاریخ معاصر ایران است. بنابراین، این متن را باید گفتوگویی انتقادی با یک «روایت تاریخی» دانست، نه مناظرهای با یک فرد.🔸در تاریخنگاری، هیچ چیز به اندازه تبدیل شخصیتهای تاریخی به «بت» و سپس تبدیل تاریخ به میدان «بتشکنی»، برای فهم گذشته خطرناک نیست. تاریخ نه محراب تقدیس شخصیتهاست و نه تریبون محاکمه آنان. کار مورخ، بیش و پیش از آنکه ستایش یا نفی باشد، فهم تاریخی است؛ فهمی که از دل اسناد، زمینهها، ساختارها، منافع، نهادها و محدودیتهای زمانی و مکانی برمیآید. از این منظر، یادداشتی که به مناسبت ۲۸ مرداد منتشر شده، حاوی نکاتی درخور تأمل است؛ اما همزمان، در بخشهایی چنان با قطعیت داوری میکند که خود گرفتار همان آفتی میشود که نویسنده بهدرستی از آن با عنوان «کیش شخصیت» یاد کرده است: یعنی جایگزین کردن یک روایت قطعی با روایتی دیگر. مسئله تاریخی ۲۸ مرداد را نمیتوان با پرسش ساده «مصدق خوب بود یا بد؟» حل کرد؛ همانگونه که نمیتوان تاریخ مشروطه را با پرسش «محمدعلیشاه خوب بود یا بد؟» یا تاریخ جنگ جهانی دوم را با پرسش «متفقین خوب بودند یا بد؟» توضیح داد. تاریخ، عرصه پرسش از روابط قدرت است، نه صدور حکم اخلاقی درباره شخصیتها.نخست: تشبیه موسی و مصدق؛ استعارهای زیبا اما از نظر تاریخی مسئلهدار. نویسنده، یادداشت خود را با تقابل «موسای فرعونشکن» و«موسای بتشکن» آغاز کرده و سپس مصدق را در جایگاه «بت» نشانده است. این استعاره، از حیث ادبی جذاب است؛ اما از منظر تاریخنگاری علمی، باید با احتیاط با آن برخورد کرد. مقایسه مصدق با بت و سپس سخن گفتن از «بتشکنی»، ناخودآگاه مخاطب را پیش از ورود به استدلال، در یک دوگانه ارزشی قرار میدهد: یا باید مصدق را بپرستید یا بت او را بشکنید. حال آنکه مورخ اساساً نباید در چنین دوگانهای گرفتار شود. مصدق نه قدیس بود و نه شیطان؛ نه تمام تاریخ ایران در او خلاصه میشود و نه میتوان نقش او را در تحولات منتهی به ۲۸ مرداد نادیده گرفت. مصدق سیاستمداری پیچیده، ملیگرا و مدافع استقلال سیاسی و اقتصادی ایران بود؛ اما در مقاطعی نیز به اختیارات فوقالعاده متوسل شد و تصمیماتی گرفت که از منظر حقوق اساسی و سنت پارلمانی محل مناقشه جدیاند. مخالفان او نیز یکپارچه و همسنخ نبودند و طیفی از نیروهای دربار، سیاستمداران، نظامیان، روحانیون، بازاریان و بازیگران خارجی را دربر میگرفتند. پس نخستین وظیفه تاریخنگار، شکستن بتِ شخصیت نیست؛ شکستن بتِ سادهسازی است.دوم: آیا ۲۸ مرداد را نمیتوان «کودتا» نامید؟مهمترین ادعای یادداشت این است که «کودتا یعنی تصاحب ناگهانی قدرت بهوسیله نیروی نظامی که توسط یک مقام پایین علیه مقام بالاتر از خود صورت بگیرد» و سپس پرسیده میشود: «در کجای دنیا برکناری نخستوزیر یک کشور توسط پادشاه همان کشور کودتا نامیده میشود؟» این تعریف، از نظر علوم سیاسی و تاریخ سیاسی، تعریف جامعی از «کودتا» نیست. کودتا الزاماً به معنای اقدام یک مقام نظامی پایینرتبه علیه مقام بالاتر نیست؛ بلکه در ادبیات علوم سیاسی، coup d’état به تصرف یا تغییر غیرقانونی یا فراقانونی قدرت سیاسی، معمولاً از طریق استفاده یا تهدید به استفاده از ابزارهای قهر، توسط گروهی محدود از نخبگان سیاسی یا نظامی اطلاق میشود. بنابراین استدلال «چون شاه نخستوزیر را عزل کرد، پس ۲۸ مرداد نمیتواند کودتا باشد» از نظر منطقی و مفهومی کافی نیست؛ زیرا فرمان عزل با فرآیند سرنگونی دولت یکی نیست.اسناد رسمی ایالات متحده نیز نشان میدهند که مسئله صرفاً یک اختلاف حقوقی میان شاه و نخستوزیر نبود. مجموعه اسناد مربوط به روابط خارجی آمریکا، بخشی مستقل را به برنامهریزی و اجرای عملیات TPAJAX در فاصله مارس تا اوت ۱۹۵۳ اختصاص داده است؛ عملیاتی که هدف آن سرنگونی دولت مصدق بود. این نکته البته به معنای آن نیست که هر روایت موجود درباره کودتا را باید بیچونوچرا پذیرفت؛ بلکه به این معناست که تعریف کودتا را نمیتوان به یک فرمول حقوقی ـ نظامی ساده فروکاست.t.me/mardomnameh%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%… یادداشت 👇
🔸ناسیونالیسم ایرانی؛ میان ملتسازی از پایین و همگونسازی از بالامهستان؛ مرجان زهرانی: بحث درباره ناسیونالیسم در ایران، تنها مناقشهای بر سر گذشته نیست؛ پرسشی است درباره اکنون و آینده ایران. اینکه «ملت» چگونه ساخته شده، چه نسبتی با دولت و قدرت دارد، تکثر قومی و زبانی در کجای این روایت قرار میگیرد و آیا میتوان از نوعی ملیگرایی سخن گفت که همزمان با استقلال، آزادی، دموکراسی و تکثر سازگار باشد، محورهای اصلی نشستی بود که با حضور هاشم آقاجری و جمعی از دانشجویان و کنشگران حوزههای مختلف برگزار شد.در این نشست که به صورت مشترک از سوی مجتمع فرهنگی آیتالله طالقانی و شورای دانشجویی انجمن جامعهشناسی ایران برگزار شد، دو روایت از ناسیونالیسم ایرانی بیش از همه در برابر یکدیگر قرار گرفتند: روایتی که ملتسازی را از مسیر تمرکز قدرت و همگونسازی دنبال میکند و روایتی که بر مردم، تکثر، استقلال و دموکراسی تأکید دارد. با این حال، بحث به این دوگانه محدود نماند؛ از مناقشه بر سر میراث مصدق و رضاشاه تا چرایی گرایش بخشی از نسل جدید به پهلوی، نسبت استقلال و دموکراسی، مسئله جنگ و در نهایت امکان صورتبندی یک «امر ملی» مردممحور در ایران امروز، موضوع بحث و نقد و نظر حاضران در نشست بود. اسفند 1403 نشستی تحت عنوان «طالقانی، مصدق و ناسیونالیسم ایرانی» در مجتمع فرهنگی آیتالله طالقانی برگزار شد که یکی از سخنرانان آن هاشم آقاجری بود. بعد از پیشامد دی ماه 1404 و جنگ 40 روزه مجتمع فرهنگی آیتالله طالقانی و انجمن جامعه شناسی به صورت مشترک تصمیم گرفتند روز نوزدهم مرداد نشستی برای نقد و بررسی این سخنرانی ترتیب دهند که کانون محوری آن گفتوگو بر سر روایتهای متفاوت از ناسیونالیسم بود. مصدق و رضاشاه؛ «نماد» دو مسیر تاریخییکی از کانونهای اصلی گفتوگو، نسبت دو روایت متفاوت از ناسیونالیسم با میراث رضاشاه و محمد مصدق بود. هاشم آقاجری اما تأکید کرد که بحث صورت گرفته در سخنرانی قبلی او بیش از آنکه درباره دو شخصیت تاریخی باشد، ناظر به دو الگو یا دو روایت متفاوت از ناسیونالیسم است.او گفت: «مصدق را به عنوان نماد، نه مرجع معرفی میکنم» و تأکید کرد که مصدق را با جبهه ملی یکی نمیداند. در روایت آقاجری، مصدق نه نقطه پایان، بلکه یک «مرحله تاریخی» و حلقهای از یک زنجیره تبارشناختی است؛ زنجیرهای که چهرههایی چون ستارخان، میرزا کوچکخان و مدرس را دربرمیگیرد و از مصدق به طالقانی و شریعتی میرسد.آقاجری همین منطق را درباره رضاشاه نیز به کار برد و گفت: «رضاشاه هم نماد است، بحث شخص رضاشاه نیست.» نقد او متوجه نوعی ایدئولوژی ناسیونالیستی است که در صورت افراطی خود میتواند بر تصور «خون پاک و ناب آریایی»، عربستیزی و ترکستیزی استوار شود و به جای مردم، سلطنت و نهاد قدرت را مبنا قرار دهد.در برابر این الگو، آقاجری از نوعی ناسیونالیسم «مردمپایه» سخن گفت؛ ناسیونالیسمی که به باور او باید همزمان با امر ملی و منافع ملی، مسئله استقلال و رهایی از سلطه خارجی را نیز جدی بگیرد.مشروطه؛ «ملتسازی از پایین»تمایز میان دو مسیر ملتسازی، هسته تاریخی روایت آقاجری از ناسیونالیسم ایرانی بود.او مشروطه را نوعی «ملتسازی از پایین» دانست که خصلت «وحدت در کثرت» داشت و انجمنهای ایالتی و ولایتی نیز در همین چارچوب قابل فهم بودند.در برابر آن، آقاجری پروژه دوره رضاشاه را «ملتسازی سرکوبگر از بالا» و مبتنی بر «همگونسازی اجباری» توصیف کرد. به باور او، ناتمام ماندن فرآیند ملتسازی و زخمهای برجایمانده از این سیاستها را میتوان در برخی مسائل تاریخی و معاصر کردستان، بلوچستان و آذربایجان مشاهده کرد. او ریشه این نوع نگاه را نیز محدود به دوره پهلوی اول ندانست و به برخی صورتهای باستانگرایی در میان روشنفکران پیشین اشاره کرد؛ روایتهایی که از ایران پیش از اسلام تصویری آرمانی میساختند و ورود اعراب را عامل نابودی آن تصویر معرفی میکردند.اما همین تقسیمبندی، زمینه نخستین مناقشه جدی نشست را فراهم کرد: اگر یک سوی این دوگانه ناسیونالیسم اقتدارگراست، آیا میتوان سوی دیگر را بهسادگی با نام مصدق تعریف کرد؟ادامه گزارش را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.@Akhbare_mahestan
جناب آقای دکتر موسی غنینژاد با سلام حضرتعالی در گفتار جنجالی اخیر خود علیه دکتر علی شریعتی _ که واکنشهای موافق و مخالف بسیاری هم برانگیخته است _ او را به دو اتهام سنگین «شیادی»/ فریبکاری و «بیاعتقادی به اسلام»/ نامسلمانی، متهم کردهاید. اینجانب به عنوان یکی از خویشاوندان فکری آن معلم بزرگ _ که در حدود پنجاه سال پیش از این و در حدود دو سال قبل از انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی _ از میان ما رفته است، شما را به یک مناظرۀ رو در رو در یک رسانۀ آزاد و عمومی دعوت میکنم. امیدوارم که با پذیرش شجاعانۀ این دعوت، فرصت داوری منصفانه دربارۀ ادعانامۀ خود علیه دکتر علی شریعتی را به مخاطبان و افکار عمومی بدهید.منتظر پاسخ صریح و سریع شما هستم.با احترامسید هاشم آقاجری۲۵ مرداد ۱۴۰۵@SeyedHashemAghajari

