....من بیست سال از زندگی را باختم دیگردر دوستی، در کار، در عاشق شدن، در شعرگاهی برای اینکه باهم آش…
انتشار: 2026/08/23 09:45 UTCدریافت: 2026/08/23 13:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 13:20 UTC
....من بیست سال از زندگی را باختم دیگردر دوستی، در کار، در عاشق شدن، در شعرگاهی برای اینکه باهم آشنامان کردمیرنجم و با غیظ لعنت میکنم بر شعروزن تمام شعرها روی دلم افتاد یک بخش از من مُرد بعد از گفتن هر شعر....هرکار میخواهی بکن! تو مَردی و معشوق!در جایگاه قدرتی و میرسد زورت دیگر نمیپرسم: «چرا؟» دیگر تو را حفظماز شکل اخمت قابلحدس است منظورتمیخواستی صیاد باشی، ارزشش کم بودصیدی که با پای خودش میرفت در تورت....من باختم در جنگ تحمیلیت، شادی کن!از دست دادم سنگر امیدواری را! فاطمه تنبیه
