🍀❤💫#یاد_بگیریم؛لازم نیست #بهترین باشیممهم اینه که#خوشبخت باشیم واز زندگیمون لذت ببریم.يادمون باشه#خ…
انتشار: 2026/06/27 07:45 UTC
🍀❤💫#یاد_بگیریم؛لازم نیست #بهترین باشیممهم اینه که#خوشبخت باشیم واز زندگیمون لذت ببریم.يادمون باشه#خوشبختی زمانیه کهتوش مقایسه نباشه.بهترينها همیشه خوشبخت نیستن...✹ @wifeclub ✹⊱
پستهای تلگرام — همدلانه
⊰✹♡همدلانه✹⊱ بعضی آدمها خسیسند.خساست انواع مختلف داردیک نوع خساست هم هستبه اسم خساست کلامی!طرف اشتباه میکند،دست و دلش میلرزد بگوید "ببخشيد"یکی را دوست دارد،انگار جانش را میگیرندبخواهد بگوید "دوستت دارم"کاری برایش میکنی،انگار از بند دلش کنده میشودبگوید " ممنون" و ...حرفهای خوب مالیات ندارنداما گاهی نگفتنشان هزینههای هنگفتیبه اطرافیانمان تحمیل میکند!✾࿐༅ 🌼 ༅࿐✾⊰✹ @wifeclub ✹⊱
🔴 خبری خوش برای بیماران دیسک کمر و گردن وآرتروز زانو 🔺تزریق گاز اوزون بدون هیچ عارضه به همراه لیرز اکسیژن رسانی به بافت را افزایش داده و باعث ترمیم آن میشود ❌ بدون بیهوشی و عمل جراحی📞 09127370271 ☎️ 02126701272🆔 @DrseyedamirMJ 👈🏻آیدی مشاوره✅ به کانال سینوهه در تلگرام بپیوندید👇👇t.me/joinchat/AAAAAD93H-IdLmhm9MlqeQ%D8%A… وبسایتWww.dr-jamaly.com
⊰✹♡همدلانه✹⊱ بعضی چیزارو ما از روان طرف مقابل یاد میگیریم چون میخواییم مکالمه هامون لذت بخش تر بشه، میزان درکمون از طرف بالاتر بره، دعوا هامون به حداقل برسه و... که به نفع جفتمونهبعضی جاها ام مثل اوایل رابطه نیاز هست که هیجاناتمون رو کنترل کنیم تا جایی که از حسمون مطمئن بشیم و در زمان درست ابراز کنیمولی اینکه من ایگنور کنم طرف مقابلم رو تا بیافته دنبالم چرت و پرته محضه و مسائلی از این قبیل تمام اینا توهمه خواهشا به بیراهه نرید مکر و هیله رو وارد رابطه تون نکنید که نتیجه ایی جز سردرگمی خودتون نداره✾࿐༅ 🌼 ༅࿐✾⊰✹ @wifeclub ✹⊱
قسمت بیست و ششمدستم رو گرفت و بلند کردم و گفت آروم باش حالت رو ميفهمم بيا برو داخل حرم اونجا بشين تا حالت سرجاش بياد منم از قسمت آقايون ميرم تواز هم جدا شديم و هرکدوم به سمت حرم رفتيم ايستاديم و نمازم رو خوندم دلم داشت ميترکيد خودش مرا به سمتش ميکشوند و راه برام باز شده بود کنار ضريح نشستم و با دستام بهش متوسل شدم و زدم زير گريه دلم نميخواست اين خوشي ها و آرامش تمام ميشد زار زدم و از او کمک خواستمخدايا خودت کمکش کن و کمکم کن خدايا جون منو بگير و از مرگ اون جلوگيري کن اون نبايد بميره اين انصاف نيست توهم دوست نداري بميره آخه چرا هرچي خوبه جدا ميکني و ميبري چرا هرکي عاشقه رو از پيش ما ميبري مگه ما حق نداريم اي خدا تنها دلخوشيم رو ازم نگير توي اين دنيا تنها اونو دارم و نميخوام تا جون دارم تنهاش بذارم و تو هم نذار اون هيچ وقت منو تنها بذاره يا امام رضا خودت مشکلش رو حل کن خودت گره از مشکل اين بنده ات باز کن تو رو خدا نذاريد از پيشم بره ميدونم چون خوبه و دوستش داريد ميخوايد ببريدش اما من بدون اون چي کار کنم دنيا با اون برام قشنگه تو رو خدا اين قشنگي رو ازم نگيريد من حاضرم زير پاهاش بميرم وپرپر بشم اما اون نفس بکشه خوب ميدونم پاسه شما هيچ کاري نداره که شفاش بديد پس عاجزانه التماس ميکنم ازم نگيريدش ازم نگيريدشچشام بسته شد و از حال رفتم بعد از چند لحظه که چند قطره آب به صورتم خورد باعث شد چشمام رو باز کنم همه جا رو تار ميديدم چند زن بالاي سرم ايستاده بودن حالم که بهتر شد به کمک دونفر از حرم بيرون برده شدم که توي اون شلوغي حالم بدتر نشه دو نفر دستانم رو گرفته بودند به کنار در که رسيديم ديدم سهيل منتظر ايستاده وقتي منو توي اون وضع ديد هراسون به سمتم دويد و پرسيد چي شدهيکي از خانمها گفت انقدر گريه کرد تا از حال رفتسرم رو بلند کرد و گفت آخه چرا با خودت اين کارها رو ميکنيمن خوبمدستم رو گرفت و از خانمها تسکر کرد و کمکم کرد تا از حرم بيرون رفتيم و به سمت هتل حرکت کرديم به اتاق رفتيم من روي تخت خوابيدم و قرصي رو که سهيل به دستم داد رو خوردم که بالاخره بعد از مدتي سکوت گفتمن هيچ وقت راضي نميشم که تو رو توي اين وضع ببينمنگاهش کردم و خواستم حرفي بزنم اما چشماش ورم کرده بود و سرخ شده بود زبونم بند اومده بود وبه سختي و بريده بريده پرسيدمگريه کرديسرش رو برگردوند و با صدايي لرزان گفت نميخوام غزل نميخوام من اين آرامش رو نميخوام⊰✹ @wifeclub ✹⊱
قسمت بیست و چهارم پس ديگه هيچ وقت فکر نکن من با وجود تو از بين ميرم من اگه قراره خوشبخت بشم حتي براي مدتي کوتاه ميخوام خوشبختي با تو باشه سهيل توي اين مدت ميخوام فقط از عشق برام بگي و با شونه هاي مردونه ات آرومم کني نگاهي کرد وبا شيطنت گفت اما الان ميخوام…قسمت بیست و پنجم خودش رو به اون راه زد و گفت من اصلا يادم نمياد با کسي قرار گذاشته باشمپس من هم نميذارم صبحانه بخوريباشه بابا تو برنده اي چشمم کور ميبرمتحالا شد پس بيا بشين بخور وگرنه واسه ات هيچي نميذارمبا خنده صبحانه رو خورديم و براي ناهار به بيرون رفتيم و براي تجديد خاطرات دربند رو انتخاب کرديم لحظات شيرين از پي هم گذشتند و من احساس هيچ گونه کمبودي نداشتم خوش بودم و ميخنديدم و آرامش داشتم بعد از خوردن ناهار به خونه برگشتيم و همه منتظر ما بودند چون مادر جشن پاتختي و پاگشاي مارويکي کرده بود هديه اي که از جانب پدر به ما داده شد بليط سفر به مشهد بود از خوشحالي سر از پا نميشناختم فردا قراربود بعد از مدتها به مشهد برم اين همه مدت دعا و نذر و نيازهاي زيادي کرده بودم بايد يه جوري خودم رو خالي ميکردم و به خاکي مقدس سجده ميکردم و اين فرصت رو به دست آورده بودم به حدي خوشحال بودم که نيما به خنده گفتچيه غزل بليط مشهد گيرت اومده نه بليط لس آنجلس که اين قدر خوشحالي ميکنياين سفر ارزش فوق العاده بيشتري از سفر به لس آنجلس دارهنه بابا اينو خودت تنهايي گفتياذيت نکن نيما تو بازم من رو سرکار گذاشتينه به جان خودم آخه تو خداييسرکاري ديگه من چکاره امايناکه ميگي درسته اما مگه يادت رفته که خواهر خودتمنه بابا خوبم يادم هست ولي خب شوخي کردمشوخي نکني نميشهنه که نميشه تا حالا متوجه ي اين موضوع نشديچرا شدم تازه يه قل ازت هم که نصيبم شدههمون سهيل واسه مزاجت خوبهبله که خوبه چي فکر کردياه اه دوباره حالم بد شد جان من از اين حرفهاي شيشه اي نزن که بلور دلم ترک برميدارهاه چشم دادش جونشب خيلي خوبي بود مخصوصا با هديه اي که پدر داده بود خوشي و خوبي رو برام دو چندان کرده بود مثل شبهاي که تازگي ها بر من گذشته بود چشمام آسوده بسته شدلحظاتي از نشستن هواپيما به زمين ميگذشت و با سهيل از فرودگاه بيرون اومديم و با تاکسي به سمت هتل حرکت کرديم ميخواستيم نماز رو در حرم بخونيم به همين دليل بعد از رسيدن به هتل و اتاق رزرو کردن سريع به سمت حرم حرکت کرديم هنوز به حرم نرسيده بوديم که بغض گلوم رو گرفته بود احساس خاصي داشتم يک حسي يک چيزي دلم رو به زير و رو شدن و لرزيدم وا ميداشت بدنم بي حس شده بود وقتي پياده شدم و روبروي درب ورودي حرم قرار گرفتم پاهام توان نگه داشتنم رو نداشت احساس ميکردم هر لحظه ممکنه بخورم زمين کنار حوض وسط حياط بي اختيار بر روي زمين نشستم و بي اراده زدم زير گريهسهيل دستپاچه شد و نشست کنارم و گفتچي شده غزل حالت خوبهآره خوبمپس چرا اين طوري شدينميدونم يهو کنترلم از دستم خارج شد⊰✹ @wifeclub ✹⊱
⊰✹♡همدلانه✹⊱ دلتان را قایق نکنیدبرای نجات هر آدمیاز دریای تنهاییآدمها نمک نشناسندبه ساحل که برسندحسشان عوض میشودغرقتان میکنند در خودتان✾࿐༅ 🌼 ༅࿐✾⊰✹ @wifeclub ✹⊱


