🔺چرا از خواندن برخی نثرها لذت نمیبریم؟✍محسن احمدوندیجملهٔ زیر را بخوانید:«لبخند مرد از هر دو سو به…
انتشار: 2026/08/19 22:00 UTCدریافت: 2026/08/20 07:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 07:10 UTC
🔺چرا از خواندن برخی نثرها لذت نمیبریم؟✍محسن احمدوندیجملهٔ زیر را بخوانید:«لبخند مرد از هر دو سو به زیر گوشهایش رفت.»حدس میزنید این جمله از چه کسی باشد؟ به نظر شما مقصود نویسندهٔ آن چیست؟ آیا این جمله جملهای فصیح و رساست؟این جمله را ابراهیم گلستان در رمان «اسرار گنج درهٔ جنّی» برای وصف خندهٔ مرد دهاتی، شخصیت اصلی داستان، آورده و خواسته مثلاً بگوید: «نیشش تا بناگوش باز شد.» جملهای که به چند دلیل غیرفصیح و پر از حشو است.۱. «لبخند» در زبان فارسی با «خنده» فرق دارد. تفاوت این دو در شدت و ضعف آنهاست. «لبخند» - همانگونه از خود کلمه برمیآید - خندهای است مختصر که بر لبها نقش میبندد، دهان آدمی در حین «لبخند» تا بناگوش باز نمیشود و اگر باز شود دیگر لبخند نیست. ۲. صفت مبهم «هر» در این جمله حشو و زاید است. حذفش میکنیم تا ببینیم چه اتفاقی میافتد: «لبخند مرد از دو سو به زیر گوشهایش رفت.»۳. هنگام خندیدن قاعدتاً لبها «از دو سو» گشوده میشوند، مگر کسی که دچار فلج صورت باشد، بنابراین «از دو سو» هم حشو و زاید است.۴. کاربرد حرف اضافهٔ «به» هم در این جمله چندان فصیح نیست، چون در زبان فارسی در چنین جملهای اغلب به جای «به» از «تا» استفاده میکنیم. ۵. در هنگام خندیدن، «لبخند» تا زیر گوش نمیرود، بلکه این «لبها» هستند که تا کنار گوش کشیده میشوند. حالا اینجا شاید بشود با توسل به مجاز حرف مرا نقض کرد، هرچند باز هم جمله رسا و شیوا نیست.۶. و نکتهٔ آخر اینکه لبها هنگام خندیدن قاعدتاً تا «کنار» یا «زیر» گوش کشیده میشوند و «بالا» یا «پشت» گوش که نمیروند، پس کلمهٔ «زیر» هم چندان لازم و ضروری نیست.این جمله تنها یکی از صدها جملهٔ غیرفصیح و نارسایی است که من بهعنوان نمونه از رمان مشهور ابراهیم گلستان بیرون کشیدهام و بهصورت جزئی بررسی کردهام. هدف این بررسی موردی این بود که نشان دهم چه ریزهکاریهایی در نوشتن دخیل است و چه چیزی باعث میشود ما در حین خواندن نثرِ یک متن ادبی از آن لذت نبریم.t.me/amirnormohamadi1976