ابرِ تیرهبر شانههای شب سنگینی میکرد؛و باددر گیسوی پردههای اطلسیآشوبی پنهان را میرقصاند.منبا شان…
انتشار: 2026/08/22 20:32 UTCدریافت: 2026/08/23 22:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 22:05 UTC
ابرِ تیرهبر شانههای شب سنگینی میکرد؛و باددر گیسوی پردههای اطلسیآشوبی پنهان را میرقصاند.منبا شانهای خمیدهبه شکاف پنجره خیره بودم؛جایی کهنبضِ زمانهنوزبه آزادی فکر میکرد.ناگهان باران گرفت؛و شیروانیِ خیسِ چشمانمفهمید:گاهیروزنهٔ آزادیدر دورترین افق نیست؛در پنجرهایستکه از درونِ خودتباز میکنی.#امیرپرهام_عبدی @amirparham_a

