دعوتید به گروه فرهیختگان⏬https://t.me/+DKUQQ3iZ7PJiZGNkکانال های درسی و ادبیhttps://t.me/addlist/rJ…
انتشار: 2026/08/22 08:27 UTCدریافت: 2026/08/22 11:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 11:15 UTC
دعوتید به گروه فرهیختگان⏬t.me/+DKUQQ3iZ7PJiZGNk%DA%A9%D8%A7%D9%86%… های درسی و ادبیt.me/addlist/rJ7kNxL3_pIzZGY0
پستهای تلگرام — بلبلی برگ گلی
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلندگر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثارگر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزیدمن اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این استدیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شودصرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِیتا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفتحافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟#حافظغزل شمارهٔ ۲۲۸@Bolbolibargegoli1397
عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشانگر نشان خواهی در آنجا جان و دل بیرون نشانچون مجرد گشتی و تسلیم کردستی تو دلبیگمان آنگه تو از معشوق خود یابی نشانچون ز خود بیخود شدی معشوق خود را یافتیذات هستی در نشان نیستی دیدن تواننیستی دیدی که هستی را همیشه طالبستنیستی جوینده را هستی کم اندر کهکشانتا همی جویم بیابم چون بیابم گم شومگمشده گمکرده را هرگز کجا بیند عیانچون تو خود جویی مر او را کی توانی یافتنتا نبازی هر چه داری مال و ملک و جسم و جانآنگهی چون نفی خود دیدی و گشتی بیثباتگه فنا و گه بقا و گه یقین و گه گمانگه تحرک گه سکون و گاه قرب و گاه بعدگاه گویا گه خموشی گه نشستی گه روانگه سرور و گه غرور و گه حیات و گه مماتگه نهان و گه عیان و گه بیان و گه بنانحیرت اندر حیرتست و آگهی در آگهیعاجزی در عاجزی و اندهان در اندهانهر که ما را دوست دارد عاجز و حیران بودشرط ما اینست اندر دوستی دوستان#سناییغزل شمارهٔ ۲۹۷@Bolbolibargegoli1397
باید به کجای زندگی برگردم؟ای شعر نفس بریده کم آوردمخیزاب غمم که در خودم میریزممیخواهم از این دوباره ها بگریزمای عشق تو را خراب تر میخواهم یک جرعه جنون مختصر میخواهمپایان که ندارد این شب درد مدامای دست گرفته دست ساطور، سلامچرخی بزن این جنازه پایان گیردتا مرگ مگر دوباره امکان گیرد#علیرضا_آذر@Bolbolibargegoli1397
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشیتو نقش جهان هر وجبت ترمه و کاشیاین تاول و تبخال و دهان سوختگیهااز آه زیاد است نه از خوردن آشیاز تنگ پریدیم به امید رهاییناکام تقلایی و بیهوده تلاشییک بار شده بر جگرم زخم نکارییک بار شده روی لبم بغض نپاشیهر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردمبر گونهی سرخابیات افتاد خراشیاز شوق همآغوشی و از حسرت دیداربایست بمیریم چه باشی چـه نباشی#حامد_عسگری@Bolbolibargegoli1397
تلخمولی قسم به عشقتو را مست میکنم!بنوش مرا با چشمهای نیمه بازیک نفسبدون فکر، دیوانهوارمن داشتنت را جرعه جرعه مست میکنمبنوش مراتلخم،گسمهمچون شراب،یا شعر نابدر دستهای توچون تیغ آفتاب،در چشم ماهتاببنوش مراتلخم ولی قسم به عشقتورا مست میکنمتا در تمام شبآواز سر کنیمن دوست دارمت#حامد_نیازیکتاب #یک_اتفاق_ساده@Bolbolibargegoli1397
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگیخضر، حیرانم چه لذت می برد از زندگیبی رفیقان موافق آب خوردن سهل نیستخضر هیهات است گردد سبز از شرمندگیاز سبکروحان دل روشن گرانی می کشدمی کند آیینه را تاریک آب زندگیبرنمی دارد شراکت طبع ارباب طمعخصم درویشان بود سگ از ره گیرندگیبید مجنون در تمام عمر سر بالا نکردحاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگیعذر نامقبول را بر طاق نسیان نه، که نیستمجرمان را عذرخواهی به ز سرافکندگیدیده ای کز سرمه توفیق روشن می شودصرف عیب خویش دیدن می کند بینندگیاز طریق کسب نتوان در نظرها شد عزیزگوهر از صلب صدف می آورد ارزندگیدر لباس ابر باشد تیغ بازی های برقدر سواد چشم شرم آلود او بازندگیمی کند مژگان شرم آلود در دل رخنه بیشدر نیام این تیغ را افزون بود برندگیمی کند با مزرع امید صائب کار برقچون ز مقدار ضرورت بیش شد بارندگی#صائبغزل شمارهٔ ۶۶۹۹@Bolbolibargegoli1397