آن روزها شب ، روشن از فانوس شب بو بوددر جای جای این کویر خسته ، آهو بود در بادگیرِ خانههای گنبدی…
انتشار: 2026/08/16 14:03 UTCدریافت: 2026/08/20 17:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 17:10 UTC
آن روزها شب ، روشن از فانوس شب بو بوددر جای جای این کویر خسته ، آهو بود در بادگیرِ خانههای گنبدی هر شبلالاییِ اندوهگین باد ، هو هو بود در باغهای پر درخت ِ توی آبادیهر گِرد ِ روی شاخههای سیب ،گردو بود هرچند دستِ شاخه از گیلاس خالی بود اما همیشه تا دلت میخواست آلو بودگنجشکهای زخمی هر روز ده بودیموقتی کمان دختران کوچه ابرو بودآبِ زلال کوزههای اهل آبادیاز نقره های جاری هر روزِ یک جو بود ما چشمه چشمه ساده بودیم و خدا میدید دست تمام اهل دِه ، آن روزها رو بود در سایهسارِ چلچراغ ِ روشن انگورتسبیح سبزِ ما همیشه ذکر یاهو بودموسی عصمتیلینک پیوستن به کانال اشعار #موسی_عصمتی 👇t.me/braillehayenagozir