🌷سرزمین #گوهرشاد ✍#زینببیات @zaynabbayat
انتشار: 2026/08/19 02:07 UTCدریافت: 2026/08/20 17:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 17:10 UTC
🌷سرزمین #گوهرشاد ✍#زینببیات @zaynabbayat
پستهای تلگرام — بریل های ناگزیر اشعار موسی عصمتی
شمسمثل بادی که می وزی در دشت مثل بیدی که بیقراری شمس می شوی در غبار ها پنهان داغ بر سینه می گذاری شمسکوچه های دمشق دیگر نه کوچه پس کوچه های تهران نهدر میان کدام قافله ای با که آخر قرار داری؟ شمس رفته ای بی خبر تر از دیروزرفته ای چون پرنده ای تنهامولوی را ،غروب قونیه را به هوای که می سپاری؟ شمسبعد تو ، بعد رفتنت این شهرشهر سنگین سایه های بلند مثل یک معدن نمک شده استروی این زخم های کاری شمستو بگو در کجای تاریخی؟در کجا بی بهانه می رقصی در میان کدام اسکله ایاز خودت هم خبر نداری؟ شمسگفته اند از سرخس برگشتیدر مسیر هرات دیده شدیگاه مانند زائری خسته پشت دروازه ی مزاری شمس در میان قطار تا تبریزقهوه را تلخ تلخ می خوردیگفته بودی که آخر پاییزسوی پاریس رهسپاری شمسگاه در کوچههای فرغانهروی دستان شهر دیده شدیکشته ی انفجار در کابلبا کمربند انتحاری شمسکاش می شد به بلخ برگردیصبح، در کوچه ها طلوع کنیدر نیستان دوباره دیده شویدر همان چشمه های جاری شمسکاش می شد دوباره زنده کنیمولوی را که سالها مرده استبا سماعی همیشه روحانیبا همان هوی استعاری شمسموسی عصمتی t.me/braillehayenagozir
آن روزها شب ، روشن از فانوس شب بو بوددر جای جای این کویر خسته ، آهو بود در بادگیرِ خانههای گنبدی هر شبلالاییِ اندوهگین باد ، هو هو بود در باغهای پر درخت ِ توی آبادیهر گِرد ِ روی شاخههای سیب ،گردو بود هرچند دستِ شاخه از گیلاس خالی بود اما همیشه تا دلت میخواست آلو بودگنجشکهای زخمی هر روز ده بودیموقتی کمان دختران کوچه ابرو بودآبِ زلال کوزههای اهل آبادیاز نقره های جاری هر روزِ یک جو بود ما چشمه چشمه ساده بودیم و خدا میدید دست تمام اهل دِه ، آن روزها رو بود در سایهسارِ چلچراغ ِ روشن انگورتسبیح سبزِ ما همیشه ذکر یاهو بودموسی عصمتیلینک پیوستن به کانال اشعار #موسی_عصمتی 👇t.me/braillehayenagozir
شعر: موسی عصمتیصدا : جواد گنجعلیلینک پیوستن به کانال اشعار #موسی_عصمتی👇t.me/braillehayenagozir
این روزها مسیر تمام پرندههابی بال ، بیهوا به حرم ختم میشودآوازهای گمشده در باد ، در غبارچون کفتری رها به حرم ختم میشوداین روزها سکوت گلوگیر کوچه ها بنبستهای مبهم و دلگیر کوچه هاباران ابرهای سرازیر کوچه هابا بغضِ در صدا ، به حرم ختم میشودآرام در میانِ هیاهوی دیگراناندوهِ سالخوردهی یک زائر جواناندوهِ لحظه لحظهی تاریکِ روزهااندوهِ یک عصا ، به حرم ختم میشوداین روزها دوتارِ خراسان ، دوتار جامتصنیفهای خاطره انگیز و ناتمام اندوههای نی لبک مرد دوره گرد با رنگی از خدا به حرم ختم میشوداز سمت پنج راه که نه ، از تمام شهراز کوچه کوچه های پر از ازدحام شهرچون رودخانه ها که به دریا روانه اند پایان راه ما به حرم ختم می شوداینجا دوباره زمزمهی گنگ کولیانموسیقیِ نواحی محروم سیستان حتی همین ترانه ، همین شعر ناگهانبا یک رضا رضا ، به حرم ختم میشودموسی عصمتیلینک پیوستن به کانال اشعار #موسی_عصمتی 👇t.me/braillehayenagozir%D9%85%D9%88%D8%B3… عصمتی
خاطرهی گزینههای سرنوشتنویسنده : موسی عصمتی اجرا لیدا حفاری پخش شده از رادیو تهران برنامهشش نقطه لینک پیوستن به کانال اشعار #موسی_عصمتی 👇t.me/braillehayenagozir
در خوابهای صادق بعضی هاتعبیری از دروغ حقیقت داشت در چشمهای روشنشان حتی تصویری از دروغ ، حقیقت داشت باغی که در بهار نشان دادندسبز و شکوفه دار نشان دادند در اوج شاخه های درختانشانجیری از دروغ ، حقیقت داشتدر دست و پای او که زمین را خورد از سفره ، نانِ پیرزنی را برد از کودکان کار شنیدم کهزنجیری از دروغ حقیقت داشت ما مردمان ساده این شهریمآنگونهای که هیچ نفهمیدیم در پشتِ قصهای که به ما گفتند تفسیری از دروغ حقیقت داشت***در شعر همردیف طلا ، مس شد چون بیت های شاعر مفلس شددر نسخههای قافیه وقتی که اکسیری از دروغ حقیقت داشتموسی عصمتیلینک پیوستن به کانال اشعار #موسی_عصمتی 👇t.me/braillehayenagozir