🍃🍃بیانیهی اتحاد بازنشستگانفریب رهایی با جنگ از بیرون؛ ادامهی سلطه در شکلی دیگر🖌در بزنگاههای بحرا…
انتشار: 2026/06/27 07:33 UTC
🍃🍃بیانیهی اتحاد بازنشستگانفریب رهایی با جنگ از بیرون؛ ادامهی سلطه در شکلی دیگر🖌در بزنگاههای بحرانی، هنگامی که جامعه زیر فشار تورم کمرشکن، فقر تحمیلی، غارت صندوقهای بازنشستگی، سرکوب و خفقان سیاسی خسته و فرسوده میشود، امید به هر روزنهای برای رهایی به نیرویی تعیینکننده بدل میگردد. اما تاریخ بارها ثابت کرده است که قدرتهای امپریالیستی دقیقاً در چنین لحظاتی از فرسودگی اجتماعی و ناامیدی عمومی مردم استفاده میکنند تا پروژههای ژئوپلیتیک خود را با پوشش "حمایت از مردم"، "حقوق بشر" و "گذار به دموکراسی" پیش ببرند.بخشی از جامعه خسته و ناراضی ما، با اتکا به وعدههای مستقیم و غیر مستقیم دولت آمریکا و متحدانش، تصور کرد که نیرویی خارجی در مسیر حمایت از مطالبات مردم قرار گرفته است. پیامهایی نظیر "کمک در راه است"، حمایتهای رسانهای سازمانیافته (اینترنشنال) و القای امکان دخالت رهاییبخش خارجی، در میان برخی نیروهای اجتماعی این امید را ایجاد کرد که شاید این بار قدرتهای غربی در کنار مردم ایستادهاند.اما در واقعیت آنچه پیش آمد، حمایت از مردم نبود، بلکه بازتولید مداخلهگری همیشگی بود یعنی؛ آنچه که از آمریکای لاتین تا افغانستان، عراق، لیبی و سوریه، بارها تجربه شده است.مردم به خیابان آمدند، حکومت با خشونت تمام پاسخ داد، اختلافات ابعاد منطقهای و بینالمللی یافت و خطر جنگ و ویرانی بر زندگی میلیونها انسان سایه افکند. درنهایت نیز همان قدرتهایی که خود به تشدید بحران کمک کرده بودند، این روزها پشت میز مذاکره نشستهاند و بر سر منافع راهبردی، اقتصادی و امنیتی خویش معامله میکنند.امروز برای بخش قابل توجهی از افکار عمومی آشکار شده که شعارهایی نظیر "کمک در راه است" تا چه اندازه میتواند فریبنده باشد. کمک وعده داده شده، نه حمایت از آزادیهای مدنی و حقوق انسانی و لغو اعدامها، بلکه فشارهای اقتصادی، تهدیدهای نظامی، تحریمهای فلجکننده و در صورت لزوم برپایی جنگ بود. ِدولتهایی مانند دولت ترامپ، که کارنامهای مملو از حمایت از حکومتهای اقتدارگرا، سیاستهای ضد مهاجرتی، نژادپرستی و بیاعتنایی به حقوق بنیادین انسانها دارند، اساساً نمیتوانند حامل برنامهای رهاییبخش برای مردم کشورهای دیگر باشند. ادعای دفاع آنان از حقوق بشر، هنگامی که با منافع ژئوپلیتیک و اقتصادیشان در تعارض قرار گیرد، به ابزاری تبلیغاتی شباهت دارد.به محض آنکه بخشی از اهداف استراتژیک آمریکا تأمین شود؛ از کنترل مسیرهای انرژی و تضمین امنیت متحدان منطقهای گرفته تا کسب امتیازات اقتصادی و گشودن بازارهای جدید برای سرمایهگذاری، این مسئله مردم و مطالبات آنان است که به حاشیه میرود. این منطق سرمایهداری و هژمونی جهانی است، نه منطق همبستگی انسانی.چرا در اثر شدت انزجار از وضعیت موجود، نقش آمریکا فراموش شد؟ یکی از عوامل مؤثر، ضعف حافظه تاریخی است، نسلهای پیشین، در بسیاری موارد، تجربههای تلخ مداخلات خارجی را به حافظه جمعی منتقل نکردهاند و بخشهایی از نسل کنونی نیز به دلیل فاصلهگیری از آموزش و فرهنگ، کمتر به مطالعه انتقادی تاریخ معاصر روی آوردهاند و این در حالی است که ما بازنشستگان به عنوان صاحبان چندین دهه تجربه و حافظهی زندهی مبارزات اجتماعی، وظیفه داریم آگاهی تاریخی را به نسل جدید منتقل کنیم. نتیجه آن است که جامعهای که از استبداد داخلی به سطوح آمده گاه به جای سازماندهی مستقل و اتکا به نیروی اجتماعی خود، به قدرتی خارجی امید میبندد که در نهایت خود بخشی از ساختار سلطهی جهانی است.رهایی واقعی نه از بمبافکنها، تحریمها و اتاقهای فکر قدرتهای جهانی، بلکه از دل سازمانیابی مستقل مردم، نهادهای مدنی، جنبشهای اجتماعی، مجمعهای عمومی مستقل، همبستگی صفوف بازنشستگان با سایر لایههای مزدبگیر نظیر؛ کارگران و معلمان و مبارزات خودآگاه و خوداتکای فرودستان شکل میگیرد. تجربه تاریخی نشان داده است که تکیه بر قدرتهای خارجی برای رهایی از یک شر، غالباً جامعه را به دام شری دیگر میاندازد؛ شری که شاید در ابتدا با چهرهای نجاتبخش ظاهر شود، اما در نهایت همان منافع اقتصادی، ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک خود را پی میگیرد.درس تاریخ روشن است: هیچ قدرت امپریالیستی، فارغ از شعارها و تغییر دولتها، منافع مردم تحت ستم را بر منافع خویش مقدم نمیداند. جامعهای که خواهان آزادی و عدالت است، باید امکانات رهاییبخش خود را در درون خویش جستوجو کند، زیرا آزادیای که از بیرون و بر شانههای قدرتهای سلطهگر عرضه شود نام دیگری برای وابستگی و بازتولید سلطه است.اتحاد بازنشستگان@etehad_bazn
