ماجرای من و انتخاب رشته(خاطرات تحصیلی)بخش۳۳علی گودرزیان ع پایداردوباره نشستم و روز از نو و روزی از…
انتشار: 2026/06/18 20:49 UTC
ماجرای من و انتخاب رشته(خاطرات تحصیلی)بخش۳۳علی گودرزیان ع پایداردوباره نشستم و روز از نو و روزی از نو، کتاب ها را گردگیری و خود را برای کنکور سال ۱۳۷۳ آماده کردم!اتفاق جالبی افتاد آقای عبدالسعید حقیقی مقدم کارشناس مسئول فرهنگی و هنری اداره کل آموزش و پرورش شد. حقیقی یک تکنوکرات بود که صد حیف به سیاست آلوده شد. استان لرستان تنها استانی بود که نمایندگی موسسه کتاب تربیت وابسته به وزارت آ و پ نداشت. با تلاش ها و پیگیری های سعید و هماهنگی های معاون پرورشی وقت، حاج عزت کرم الهی(۱) کتابفروشی تربیت در استان لرستان گشایش یافت!من و آقای علیمراد یوسفی به عنوان مدیران فروش این کتابفروشی به اداره ی کل معرفی شدیم. آقای یوسفی خیلی زود گذاشت و دنبال تدریس و خدمت در آموزشگاه رفت؛ اما من به این آرامش نیاز داشتم.از دوست دوران تربیت معلمم جعفر بابایی زاده(۲) که پیس از این "بابا بهاروندی" بود دعوت کردم که به کمک ما بیاید. جعفر پذیرفت و بی درنگ اداره ی کل موافقت کرد و این آمدن، شد آغاز فصل جدید رفاقت من و جعفر، نشان به این نشان که ۱۱ سال باهم در کتابفروشی ادیب که خصوصی هم بود شراکت داشتیم و در این ۱۱ سال به اندازه ی ۱۱ واژه از هم دلگیری نداشتیم.جعفر بی نظیر بود. خوش قلب و پاک و متین و مگو بود و گزیده بگویم نان از سر سفره ی پدر خود خورده بود.جعفر که به کتابفروشی تربیت آمد من دستم بازتر شد که به کلاس های کنکور برسم و بیشتر زمانم را برای کنکور هزینه کنم!پاییز و زمستان گذشت و من به کتاب های کنکور چسبیدم تا به فروردین و خرداد پر حادثه ۱۳۷۳رسیدم!ناگفته نماند در مسیر راه، در درازای این دو سال، بارها سیندرلای احساس و عاطفه -طلیعه دار عشق- لشکر می کشید و من چون پیمان بسته بودم، دست از شعر و احساس و عاطفه، بشویم مقاومت می کردم! اما مگر می شد این مقاومت، مداومت داشته باشد!؟بعد از دو سال، نه! ببخشید! دو قرن، تنهایی و دور از خودِ راستین زیستن، دلم برای یک ساحت با خود نشستن و با خاطره ی عشق خود، واگویه و دلموره کردن و سخن گفتن، تنگ شده بود!دلم برای اشارات نظر آن چشمان همیشه رویایی، آن پری دخت زیبایی و آن نشان بی پروایی ذهنم، لک زده بود! دوست داشتم با یار و نگارِ نگارینم رویا سازم، دمی فارغ از کنکور و رها از هستی و نیستی بنشینم و از راه پر فراز و بی هموارم حکایت کنم و سر بردامنش سیرِ دلم گریه کنم! دیگر کم کم داشتم نازک نارنجی و پوست پیازی می شدم! بیش از این، توان ستیزیدن با خود را نداشتم و داشتم پای پایداری را از دست می دادم!خودم تصمیم گرفته بودم در راهی چنین دشخوار گام بگذارم؛ اما تنها خدا و خودم هم، می دانستیم که من، سرگردان سایه ی خود بودم و خود نمی دانستم به کجا چنین شتابان می روم و اصلن چرا چنین شدم!کنکور ۱۳۷۳ را هم این بار به سلامتی دادم و نه آبریزش بینی و چشم داشتم و نه استرس، چیزی که نداشتم تسلط بر کتاب های فیزیک و ریاضیات بود که باز پاشنه ی آشیل من شد. نتیجه ی کنکور ۷۳ هم آمد و رتبه ی من ۱۲۰۰ و اندی شد. یعنی من توانسته بودم نسبت به سال گذشته به قله ی موفقیت نزدیکتر شوم برای همین کمی امیدوارتر شدم، انتخاب رشته کردم و فقط رشته های دکتری را برگزیدم و باز، بعد از اعلام نتیجه روشن شد که در هیچکدام از رشته های دکتری پذیرفته نشدم!سال سوم تلاش مکررم را آغاز کردم بندِ کفشم را برای فتح قله ی کنکور ۱۳۷۴ محکم بستم، دوباره تصمیم گرفتم پر توان تر و پرانگیزه تر از پیش بمانم و بخوانم.اگرچه تمام هستی ام پر از خستگی و کسالت شکست های پی در پی شده بود؛ اما امیدم را از دست نداده بودم.با خود پیمان بستم که تیر آخرینم را رها کنم اگر گرفت و یا نگرفت به این جنگ پایان بدهم و بیش از این بر عمر تلف شده، تاسف نخورم.آن سال ها میانگین سن ازدواج سی و چهل نبود! سربازی که تمام می شد یا شغلی برای کسی دست و پا می شد فامیل ها از هر سو خطبه ی عقد او را با کسی که در ذهن خود داشتند تلاوت می کردند، وقتی به خود می آمدی که پشت سر خواهر و یا خانواده با یک بسته شیرینی و یک دسته گل به دیدن همسر آینده ات می روی! چالش ازدواج، هم خود به خود بخشی از توان ما را به هدر می داد!-------- پی نوشت:(۱) حاج عزت کرم الهی برادر شهید مبشر بود. بسیار اهل تهجد و مومن و شریعتمدار و مقید به رعایت حدود شریعت بود. با سیاسیون اصولگرا بُرخورده بود؛ اما سیاست بازی بلد نبود، یعنی نمی خواست بلد شود! بسیار دلسوز بود؛ اما بروز نمی داد شاید هم می خواست داغ عقیل نخورد. خدایش نگاهبان باد!(۲) جعفر بابایی زاده، فوق دیپلم تربیت معلم داشت و از دانشگاه آزاد لیسانس ادبیات گرفت. جعفر هنوز مالک کتابفروشی ادیب است.ادامه دارد...به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%AA%D9%84%DA%AF…