❤️ در سفر عشق چنان گم شدم...*شبهای روشن فیلمی در بارۀ سفر است. سفری به درون که در انتها، قهرمان ب…
انتشار: 2026/08/15 15:28 UTCدریافت: 2026/08/22 00:38 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:38 UTC
❤️ در سفر عشق چنان گم شدم...*شبهای روشن فیلمی در بارۀ سفر است. سفری به درون که در انتها، قهرمان به منزل ابتدایی بازمیگردد ولی دیگر آنی نیست که روزی رفته بود...🔹شخصیت استاد، که بیشباهت نیست به مولانای شمس ندیده و شیخ صنعانِ دخترِ ترسا ندیده؛ ادیبی عبوس است، که دانشجویی در ابتدای فیلم، جسورانه همین را به رخ او میکشد؛ «اینکه او "همه چیز" از سبک تا فرم را در بارۀ شعری که از #سنایی خوانده "میداند" اما از سوز نهان در همان شعر بیخبر است»! 👁🗨 حتی پاسخ استاد به پاسداری که در ایستبازرسی، حین تفتیش بدنیاش، جویای مفهوم پُِرتکرارِ «مِی و جام» در شعرها شده، نشان از ماسیدگی دانش در ذهن او دارد. اما ناخودآگاهِ استاد، سخت در جستجوی عشق است تا این دلق را از تنش درآورد و به آتش بیفکند و دفتر دانشش را به خون دل بشوید. گویی اندرون او از این طرز سلوک به سَبک «گرانان» به تنگ آمده و سبکبالیِ قماربازی را میطلبد که هیچش نمانده است.💘 و عشق البته از راه میرسد... تلخ و بیرحم؛دخترک، تنها، سرگردان و از ابتدا چشمانتظار دیگریست....در این انتظار، استاد نهایتاً پناهیست برای او از مزاحمت و سرما.و بسا کمکی برای یافتن محبوب گمشدهاش!تا آنجا که از سوی دختر، عشقنامه برای یار بیوفا بنویسد...حالآنکه دو نفر، در رقصی ناپیدا، به طولِ شبهای این انتظار، بر یکدیگر اثری عمیق میگذارند. و هیچیک بر وضع خویشتن قبلی مستقر نمیمانند.👎در نیم قرنی که وجوه اصیل، پرمغز و عاشقانۀ ادبیات فارسی بهتدریج از کتابهای درسی و سپس از ذهن چند نسل زدوده شد، [تا آنجا که حتی غلط نویسی زبان فارسی (با رسمالمشق اینستاگرامی!) امری معمول جلوه کرد...] تنیدنِ بههنگامِ شعر و نکتههای پُرمغز در لابلای سکانسها و گفتگوها، فیلم را به «اثری شریف» مبدل ساخته است. اشارهای دردناک به فارسیزدایی در جایی است که استاد شعری عاشقانه میخواند و دختر وقتی میفهمد از سعدی بوده، با تعجب میپرسد؛ «عه! سعدی از این شعرها هم داره؟!». 🎬 مشهورترین اقتباس سینمایی از «شبهای سپید» داستایوفسکی، Le Notti Bianche ساختۀ ویسکونتی در سال ۱۹۵۷ است؛ اما «شبهای روشن» را میتوان بیش از هر چیز، یک کارگاه اقتباس دانست: نمونهای درخشان از اینکه چگونه میتوان روح یک اثر ادبی را حفظ کرد و در عین حال، آن را از جغرافیا و فرهنگ مبدأ جدا کرد و در جهان خود نشاند.👈جالب آنکه پوستر آن فیلم، در خانه استاد روی دیوار حضور دارد.💞سرانجام استاد از «سفر دراز خود» بازمیگردد.در ظاهر به همان نقطۀ آغازین!روزگارِ کوتاه عشق که در آن «شهد، فائق مینمود» به سر رسیده و اینک او زهراب چشیدهایست که قند سودش نمیدهد...آیا واقعاً به همان نقطه بازگشته است؟ حرمانزده، اما به غایت نابشده؛رهایییافته از آن «دانستگیِ» چوبینِ نخست و از این خرابی، آباد شده...📖چرخۀ روایت کامل شده و قهرمان دیگر آن آدم ابتدای قصه نیست.استاد در پایان، همان شعر آغازین را دوباره میخواند...به راستی همان؟!🔴 «شبهای روشن» بیش از آنکه داستان باشد، حالوهوایی شاعرانه است؛ داستانی که بر دیالوگ، سکوت، نور شب، انتظار و تنهایی بنا شده است. همین ویژگی، آن را برای سینماگران مؤلف بسیار جذاب میکند، اما در عین حال اقتباس از آن را دشوار؛ زیرا اگر کارگردان نتواند آن فضای شاعرانه را خلق کند، چیزی جز گفتوگوهای طولانی باقی نمیمانَد. 🔺کاش همین جملۀ آخری را فیلمسازهای بیداستانی که بنا بر همراهی روزگار و زمانه، اتفاقاً تحسین مفتِ بسیار هم نصیبشان شد، درک کرده بودند!* در سفرِ عشق چنان گم شدمکز نظرِ هر دو جهان گم شدم#عطارکارگردان: فرزاد مؤتمنفیلمنامه: سعید عقیقی موسیقی: پیمان یزدانیان#هنرآیین #مانوک_معتضدیان@honaraeen 🍂🍃🕯🔸پیوست:▪️آنونس رسمی فیلم و گزیده ای از چند سکانس...▫️فیلم کامل را هم از 👈اینجا ، 👈اینجا و 👈اینجا میتوانید دریافت کنید.