#پارت_4#قلبی_که_آهسته_میتپد خون در تمام مویرگهای بدنش فوران میکند و دمای تنِ گر گرفتهاش به نقطه…
انتشار: 2019/09/25 15:16 UTCدریافت: 2026/08/18 16:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:11 UTC
#پارت_4#قلبی_که_آهسته_میتپد خون در تمام مویرگهای بدنش فوران میکند و دمای تنِ گر گرفتهاش به نقطهی جوش میرسد. رگ گردنش باد میکند و بالا میآید. چشمانش آن قدر سرخ میشوند که هر که او را ببیند با خود میگوید که شاید این دو چشم، پس از صد سال باریدن این حالت را به خود گرفتهاند. متوجه نبض کنار شقیقههایش میشود؛ گویا لشکری از تبار خون در رگهایش رژه میروند. از تصور شب عاشقانهی مینا و بهزاد، جان به لبش میرسد. هر چند که بهزاد دوست او و همسر مینا است؛ اما هنوز مینا را مرواریدی میداند که تنها میتواند، مال خود او باشد، نه کسی دیگر!بیخیال کاچی میشود و رو به فرزانه میگوید: میرم دوش بگیرم. نیکا رو تا قبل از اومدنم آماده کن.سرش را تکان میدهد و دوباره خود را سرگرم میکند. فرامرز به سوی اتاقی که ته سالن قرار دارد، میرود. آرام در را میبندد که صدای نالهی گوشخراشی از لولایش برمیخیزد. کمرش را به در میچسباند و آهسته سر میخورد. آن مجسمهای که نمایانگر قدرت و شکیبایی بود به یکباره هزار تکه میشود و هر تکهاش، غم را فریاد میزند. نگاه بیفروغش را در سراسر اتاق کوچک میچرخاند. چشمانش را میبندد و سرش را به دیوار کنارش میچسباند. در حالی که سیب گلویش بالا و پایین میرود و آن غدهی چرکین بغض را قورت میدهد، یکی از شعرهای وحشی را میخواند. - مدتی در ره عشق تو دویدیم بس استراه صد بادیه درد بریدیم بس است قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است اول و آخر این مرحله دیدیم بس است! ذهنش از نیمه شب تا کنون، مدام اطراف مینا پر میزند و بیش از حد او را کلافه میکند. دلش نمیخواهد حسرت زنی را بخورد که در آغوش امن بهترین دوستش به آرامش رسیده است! از جا برمیخیزد و تمام خستگیاش را با یک دوش آب سرد، از تن ورزیدهاش میراند. موهایش که پرترهای از بال کلاغ اند را با خشونت چنگ میزند تا شامپو کف کند. لبخندی میزند و طبق عادت دیرینهاش زیر دوش میایستد و صدای گوشنوازش را در سر میاندازد. اما این دفعه آوازش انباری از غم است. حال صاحب این صدای دلنشین چون احوال ابری است که در خزانِ روزگار خویش، بسی میبارد. فرزانه ضربههای محکمی نثار شکمِ در میکند و میگوید: فرامرز، زودباش نیکا دیرش میشه. - چشم. لبخندی بر لب مینشاند و زمزمه میکند: بیچاره زنت! خدا میدونه که وقتی تو حموم میری، اون دختر پشت در برات چهقدر ضعف میکنه. آقای خوش صدا!#مریم_گلچی #کپی_ممنوع 🐾