اهدای اعضادستهانم را سایبان بی پناهترین زنان روسپی بسازید تادر فاصله زمان در انتظار فاحشه مردی در ک…
انتشار: 2026/08/18 05:31 UTCدریافت: 2026/08/19 15:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 15:10 UTC
اهدای اعضادستهانم را سایبان بی پناهترین زنان روسپی بسازید تادر فاصله زمان در انتظار فاحشه مردی در کنار جاده باد وباران موهاشان را برهم نزند چشمانم را برای قانون کور هدیه دهیدتا حداقل یکبار بتواند سرا پای جزامی خود را بنگرد وپیکرم را بعد از من به اتش بکشید تاباشد در اغوش زمین مرا بخاطر گناهان نکرده اذیت نکنند #مژگان ساغر شفا شاعر افغانستانی#دکلمه فریده مارزوک@marzockacademy
پستهای تلگرام — آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
بازخوانیِ انتقادی نومینالیسم در زیستِ جهانِ امروز (با چراغِ تفکر انتقادی ) از این منظر نومینالیسم بهمثابه یک «سلاحِ معرفتی» عمل میکند که با آن میتوان «طبیعیزدایی» (De-naturalization) از نامها را ممکن ساخت و نشان داد که چگونه «نامها» در خدمت «بازتولید…نومینالیسم (Nominalism) یکی از مکاتب مهم فلسفه در قرون وسطی است که در پاسخ به یکی از کهنترین پرسشهای فلسفه شکل گرفت: آیا مفاهیم کلی (مانند «انسان»، «زیبایی»، «عدالت») وجودی عینی و مستقل از اشیاء خاص دارند، یا تنها نامهایی هستند که ما برای دستهبندی امور خاص وضع کردهایم؟ نومینالیسم پاسخ میدهد که کلیات (Universals) وجود عینی ندارند و صرفاً «نام» (Nomen) یا «برچسب» (Label)هایی هستند که ذهن انسان برای اشیاء خاص و مفرد ساخته است.در ادامه، این فلسفه را در چند ساحت توضیح میدهیم:الف ) ریشهها و زمینههای تاریخی؛نومینالیسم در قرون وسطی، در تقابل با رئالیسم افراطی (که معتقد بود کلیات وجودی عینی و مستقل از اشیاء دارند و گاه حتی بر آنها تقدم دارند - مانند اندیشهی افلاطون که مثل را اصیل میدانست) پدید آمد. در واقع اگر رئالیسم میگفت «انسانیت» یک حقیقت عینی است که در همهی انسانها به طور مشترک وجود دارد، نومینالیسم میگفت هیچ «انسانیتی» وجود ندارد، تنها «انسانهای خاص» هستند. ما از روی شباهتهایی که میان این انسانهای خاص میبینیم، یک نام (انسان) برایشان ساختهایم. به عبارت دیگر، کلیات «ساختهی ذهن» (Mental Constructs) هستند.چهرهی شاخص نومینالیسم در قرون وسطی، ویلیام اکام (William of Ockham، قرن چهاردهم میلادی) است. او با اصل معروف خود به نام «تیغ اکام» (Ockham's Razor) که میگوید موجودات را نباید بدون ضرورت افزایش داد، به نومینالیسم دامن زد. در نگاه او، نباید مفاهیم و کلیات را به عنوان موجوداتی جداگانه و مستقل فرض کرد، مگر آنکه ضرورت انکارناپذیری داشته باشد.ب ) هستهی اصلی نومینالیسم: «کلیات تنها نامهایند» (Universals are mere names)برای درک بهتر، به این مثال توجه کنید:رئالیسم (افلاطونی) میگوید: «زیبایی» یک «ایدهی ازلی» است. همهی اشیاء زیبا، در این ایده (زیبایی مطلق) شریک هستند.· نومینالیسم میگوید: «زیبایی» چیزی جز نامی که ما بر روی مجموعهای از خصوصیات خاص که در اشیاء میبینیم، گذاشتهایم، نیست. این نام را ساختهایم تا بتوانیم دربارهی شباهتها گفتوگو کنیم.نومینالیستها معتقد بودند:فقط «جزئیات» (Particulars) یا اشیاء خاص وجود عینی دارند (مثلاً این درخت خاص، آن سنگ خاص).مفاهیم کلی (عام)، مانند «انسان»، «درخت»، «قرمز»، «عدالت»، هیچ وجود عینی ندارند، بلکه برساختهی ذهن و بهکارگیری زبان برای سادهسازی ارتباطات هستند.ج) نومینالیسم در برابر دو رقیب اصلی (برای روشنتر شدن بحث)برای اینکه جایگاه نومینالیسم را بهتر درک کنیم، آن را با دو دیدگاه دیگر مقایسه میکنیم:دیدگاه توضیح مختصر مثالرئالیسم افراطی کلیات (مفاهیم عام) وجودی عینی دارند و بر اشیاء خاص مقدماند. «انسانیت» پیش از انسانهای خاص وجود دارد.مفهومگرایی (Conceptualism) کلیات وجود عینی ندارند، اما در ذهن انسان «تصویر ذهنی» یا «مفهوم» روشنی دارند. «انسان» یک مفهوم ذهنی است که از اشتراکات انسانها ساخته شده است.نومینالیسم کلیات وجود عینی ندارند و حتی «مفهوم» ذهنیِ مستقل هم نیستند، بلکه فقط «نام» و «واژهای» در زبانند. «انسان» فقط یک نام (کلمه) است که به خاطر شباهتهایی به کار میرود. هیچ مفهوم ذهنیِ ثابتی پشت آن نیست.د) پیامدهای نومینالیسم برای معرفتشناسی و علوم؛پذیرش نومینالیسم، پیامدهای عمیقی داشت که تا به امروز در فلسفه و علم ادامه دارد:الف) تقدسزدایی از مفاهیم انتزاعی: نومینالیسم نشان میدهد که مفاهیم مقدسی چون «عدالت»، «حقیقت» و «آزادی»، از پیش موجود نیستند. این مفاهیم «برساخته» هستند، «قراردادی» و «تاریخی». بنابراین میتوان آنها را نقد و بازتعریف کرد. این نگاه، راه را برای نقد ایدئولوژی گشود.ب) تأکید بر تجربه و مشاهده: اگر مفاهیم کلی، نامهایی صرف برای اشیاء خاص هستند، پس تنها راه شناخت، مطالعهی «جزئیات عینی» است. این زمینهساز تجربهگرایی (Empiricism) مدرن و تأکید بر علوم تجربی شد. به جای گفتوگو از «انسان» به طور کلی، باید به «این انسان خاص» نگاه کرد، رفتار، نیازها و شرایط او را مطالعه کرد.پ) پرهیز از کلیگوییهای پوچ: نومینالیسم هشدار میدهد که بسیاری از مناقشات فلسفی، سیاسی و اجتماعی بر سر «نامها»ست (نه بر سر حقایق). وقتی بر سر «دموکراسی» بحث میشود، دو طرف ممکن است از یک نام استفاده کنند اما به دو چیز کاملاً متفاوت اشاره داشته باشند.ه ) نومینالیسم و الهیات؛نومینالیسم در الهیات مسیحی نیز تأثیرگذار بود. ویلیام اکام و پیروانش میگفتند که خداوند حتی میتوانست فرمان دهد که «دزدی» خوب باشد، و آنگاه «دزدی» خوب میشد. این نگاه که اخلاق «نامی» است که خدا بر آن نهاده، با رویکرد کلامیِ آن دوره در تعارض بود و به بحثهای دامنهداری دربارهی «ارادهی الهی» انجامید.t.me/marzockacademy
بازخوانیِ انتقادی نومینالیسم در زیستِ جهانِ امروز (با چراغِ تفکر انتقادی )از این منظر نومینالیسم بهمثابه یک «سلاحِ معرفتی» عمل میکند که با آن میتوان «طبیعیزدایی» (De-naturalization) از نامها را ممکن ساخت و نشان داد که چگونه «نامها» در خدمت «بازتولید سلطه» قرار میگیرند. در زیستجهان امروز ایران، مصادیقِ نومینالیسم را میتوان در لایههای مختلفِ سیاست، فرهنگ و اقتصاد مشاهده کرد. مصداقهایِ نومینالیسم در زیست جهان امروز ایران۱) «انقلابِ اسلامی» بهمثابهی «نامیِ تهیشده»؛ گفتمانِ رسمی، «انقلابِ اسلامی» را به «قیام علیه استبداد» و «استقرار عدالت الهی» پیوند میزند. اما در عمل، با «سرکوب اعتراضات»، «فسادِ گسترده» و «تورمِ افسارگسیخته» روبرو هستیم که با این «نام» هماهنگی ندارد. نومینالیسم انتقادی میگوید: این «نام» دیگر به «واقعیتِ عینیِ» خود ارجاع نمیدهد و به «دالیِ شناور» تبدیل شده است که هر گفتمانی میتواند آن را بهنفعِ خود بازتعریف کند. در این وضعیت، «انقلاب» به «بهانهای» برایِ «بقایِ قدرتِ موجود» (و نه «رهاییِ تودهها») بدل شده است.۲) «عدالتِ اجتماعی» بهمثابهی «مفهومیِ ضدّطبقاتی»هر دو گفتمانِ اصلاحطلب و اصولگرا، بر «عدالت» تأکید دارند، اما در عمل، «عدالت» به «توزیعِ یارانه»، «وامهایِ بانکیِ بدونِ بهره» و «کمکهایِ معیشتی» فروکاسته میشود و از «تغییرِ ساختارِ مالکیت» و «مشارکتِ تودهها در ثروتِ ملی» تهی میگردد. نومینالیسم انتقادی (با تأکید بر نگاهِ طبقاتی ) پرسش میکند: آیا «عدالت» در این گفتمانها، «نامی» برای «مدیریت فقر» است، نه «راهی» برای «برچیدن ریشه های نابرابری»؟۳) «مقاومت» بهمثابه «نامی برایِ تحمیلِ ریاضت»؛در سیاستِ خارجی، «مقاومت» در برابرِ غرب، به «غیرت ملی» و «استقلال کشور» تعبیر میشود. اما این «نام»، «تحریمها» و «فشار اقتصادی» را پنهان میکند که «زندگی روزمره» میلیونها ایرانی را تحتالشعاع قرار داده است. نومینالیسم میگوید: «مقاومت» در اینجا، «نامی» است برای «توجیه ناکارآمدی اقتصادی» و «سرپوشگذاشتنِ بر بحرانِ معیشت»؛ نامی که از «محاسبه هزینههای تحریم» برای «طبقات فرودست» میگریزد.۴) «اصلاحات» بهمثابه «بازسازی هژمونی»گفتمان اصلاحطلبی در دهه ۱۳۷۰، با «نامهایی» مانند «جامعه مدنی»، «آزادی بیان» و «توسعه سیاسی» معرفی شد. اما در عمل، این «نامها» به «مدیریت بحران مشروعیتِ نظام» (و نه «تغییر ساختارِ قدرت») انجامیدند. این «نامها» بهمثابه«ماسکی» برای « بقای وضع موجود» عمل کردند و «امکان نهادسازی مستقل» را از بین بردند.۵) «بدحجاب» در برابر «زنِ آزاده»؛ در نزاع بر سر «حجاب»، دو «نام متضاد» بر یک «واقعیت عینی» (زنی که روسری را برمیدارد) سوار شدهاند. گفتمان رسمی از «بدحجابی» و «عفاف» سخن میگوید، در حالی که جنبشِ «زن، زندگی، آزادی»، از «آزادی فردی» و «حقِّ انتخاب» حرف میزند. نومینالیسم نشان میدهد که این دو «نام»، دو «جهانِ متفاوت» را میسازند: یکی «ابژهایِ قابلِ اصلاح» و دیگری «سوژهای صاحب حق».درباره «نامها» و «واقعیت عینی»:آیا در ایران امروز، «نام» (مانند «جمهوری اسلامی»، «انقلاب»، «اصلاحات») به «واقعیت» (که شامل سرکوب، تورم و بیکاری است) چنان تقدم یافته که هرگونه «نقد واقعیت»، به «نقد نام» (و در نتیجه، «خروج از گفتمان مسلط») تعبیر میشود؟ و آیا این «تقدم نام»، خود ، به «تولید واقعیتی کاذب» نمیانجامد که در آن، «نام» جانشین «کنش عینی» میشود؟دربارهٔ «انحصار نامگذاری» و «نقش قدرت»:چه کسی یا چه نهادی در ایرانِ امروز، «حقِّ نامگذاری » مفاهیم کلیدی (مانند «اسلامی»، «انقلابی»، «ملی») را در انحصار خود دارد؟ و آیا این انحصار، خود ، «ابزاری» برای «ساخت هژمونی فرهنگی» و «سرکوب نامهای رقیب» نیست؟دربارهٔ «رهایی از نامها» و «امکانِ کنشِ عینی»:آیا میتوان از «اسارت نامها» رها شد و به «زبان کنش عینی» (مبتنی بر «نیازهای مادی طبقاتِ فرودست») دست یافت؟ یا اینکه «هرگونه کنش سیاسی»، ناگزیر از «نامگذاری مجدد واقعیت» است و «رهایی» در «تغییر نامها» (و نه «حذف آنها») نهفته است؟دربارهٔ «جهتگیریِ طبقاتیِ نامها»:آیا «نام های رایج» در گفتمان رسمی (مانند «مقاومت»، «عدالت»، «پیشرفت») عمدتا به نفع «طبقه حاکم سیاسی-اقتصادی» تعریف میشوند و «طبقات فرودست» را به «حاشیه معنایی » این نامها میرانند؟ و اگر چنین است، «بازتعریف طبقاتی» این نامها (مثلاً «عدالت» بهمعنای «مالکیت جمعی بر ثروت ملی») چه نسبتی با «نومینالیسمِ انتقادی» دارد؟دربارهٔ «سیالیت نامها» و «بحران هویت»:آیا در عصرِ «فضایِ مجازی» و «سیالیت هویتها» (که هر کسی میتواند با «نامی مستعار» سخن بگوید)، «نام» دیگر به «هویت ثابت» ارجاع نمیدهد، بلکه خود، «هویت» میشود؟علی غلامی@marzockacademy
بدترین بخش فاجعه، مرگ نیست؛ عادتکردن است. ابتدا هر فقدان، جهان را متوقف میکند. بعد شمار قربانیان آنقدر زیاد میشود که اندوه نیز به آماری روزانه تبدیل میشود. انسان برای زندهماندن به هر چیزی عادت میکند؛ و همین استعداد شگفتانگیز، گاهی وحشتناکترین ویژگی اوست..."طاعون"✍️آلبر کامو@Renaissancetranslate@marzockacademy
🎨 Mars and Venus by Sandro Botticelli, 1485 چرا #آرس، خدای جنگ، عاشق #آفرودیت، خدای عشق شد؟ #عشق بدون #پرخاشگری وجود ندارد. پرخاشگری نیز بدون عشق وجود ندارد. در روابط انسانی، میل، رقابت، مالکیت، حسادت و محبت اغلب در هم تنیدهاند. یونانیان این پیچیدگی را…ادمیان درعشق در حقیقت محکومند به اینکه به گونه ای بی پایان ادامه دهند به یاد گرفتن زبان یکدیگر ،، به کورمال کورمال پیش رفتن ،جستجو و استخراج کلیدها _ کلیدهایی که همیشه ابطال پذیرند ، عشق معجونی از سوء تفاهمات است ، که راه خروج از آن وجود ندارد ژاک لکان فیلسوف و زبانشناس،و روانکاو فرانسویعشق اعطای چیزی ست که فرد فاقد آنست، به کسی که میلی به دریافت آن ندارد ژاک لکان اتوپيا ( ارمان شهر ) دور از دسترس است و مفاهيمش به سيطره زبان و واژگان در نمي ايد فقط ميتوان ان را رمزگذاري و نمادين كرد ، رسيدن به ارمان شهر هميشه رنج به دنبال دارد كه جهان امروز از اين ارمان شهر هرروز دورتر ودورتر ميشود فقط واژگاني مثله دموكراسي و ازادي وعشق .... از ارمان شهر به دنياي نمادين ما پا گذاشته تا كمي أرام گيريم ورنج دوري از ارمان شهر را تحمل كنيماقاي البر كامو جمله اي دارند :ازادي تنها يك فرصت است براي انساني بهتر شدن بنظر ميرسد عشق نيز اينگونه باشد فرصتي است براي انساني بهتر بودن يعني كه چيزي كه نداريم و متعلق به اتوپيا ( ارمان شهر )است و بدست اوردنش دردناك و بارنج است و هديه اي اينچنيني حتما براي كسي كه به ان عشق ميورزيم رنجي به ارمغان مي اورد كه بقول استاد تورج رهنما بالندگي تجربه دردناكيست وچه زيباگفت. هانا ارنت عزيز : عشق امري معنويست و نه تنها غير سياسي بلكه ضد سياسي ست و چنين امري حتما رنج آور است و در وال استريت يافت نميشود وهمچنين شعر زيباي مارگوت بيگل :اگر مي خواهي نگهم داري دوست من از دستم مي دهياگر مي خواهي همراهيم كني دوست من تا انسان آزادي باشمميان ما همبستگي آنگونه ميبارد كه زندگي ماهر دو تن را غرق در شكوفه مي كندشايد بتوان گفت همه براي انساني بهترشدن گريزانند همان چيزي كه اقاي دكتر اروين يالوم در كتاب وقتي نيچه گريست از زبان نيچه براي معشوقه اش از ان ياد ميكند ويافرزانه عزيز برتولت برشت با نوشته پلاكي به گردن مجسمه ( خَر )روي ميزكارش از ان ياد ميكند:حتي من هم بايد اين را بداتم كه درست زندگي كردن و نيك زندگي كردن در اين روزگار چه سخت است ودرپايان هم بايد از اقاي كارل ماركس يادي كرد كه هيچ وقت خودرا يك ماركسيست نميدانست و سوژه ماركسي را از ارمان شهر هديه گرفته ،انگار كه سوژه ماركسي برا ي هيچكس در دسترس نيست و براي همه دردو رنج به همراه دارد ، سوژه ماركسي اشكارا فقدان ما را به رخ مان ميكشد يعني عشقي كه به هم نوع خودتداريم يأبه عبارتي ديگر به لحاظ هستي شناسي تهي كشته ايم ، ولي فراموش نكنيم شرايط نااميدانه جهان درون اقاي كارل ماركس را سرشار از اميد ميكردپژمان دادرسt.me/marzockacademy


