◀️میان قانونمداری و دموکراسی: گفتوگویی انتقادی دربارهی مشروطه، دوران پهلوی و کودتای ۲۸ امرداد 13…
انتشار: 2026/08/19 12:56 UTCدریافت: 2026/08/19 15:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 15:10 UTC
◀️میان قانونمداری و دموکراسی: گفتوگویی انتقادی دربارهی مشروطه، دوران پهلوی و کودتای ۲۸ امرداد 1332◀️موسی اکرمی، استاد فلسفهعصر ایران، چهارشنبه، ۲۸ امرداد ۱۴۰۵: asriran.com/004yP1اشاره. متن زیر گفتوگوی تلگرامی یکی از صاحبان نظر در بارهی تحولات سیاسی معاصر ایران با من است که در واکنش ایشان به نوشتهی من - با فرنام «میان سنت، مدرنیته و اقتدار: بررسی انتقادی روایت پهلویگرایانه از ثبات ملی» - انجام شده است. من بجز انتخاب فرنام برای این گفتوگو و بخشهای پنجگانهی آن هیچ تغییری در متن گفتوگوها و ترتیب آنها انجام ندادهام. امید است نشر این گفتوگو (نوشتونویس(!)) در این روزهای پس از 14 امرداد (سالروز اعلام مشروطیت) و پیش از 28 امرداد (سالروز کودتای 1332) برای علاقهمندان سودمند باشد.یکم. مشروطه: آغاز گذار به دموکراسی یا نظمی همچنان غیردموکراتیک؟اظهار نظر آقای دکتر در آغاز: «شاید برابر دانستن مشروطه با دموکراسی موجب سوء تفاهم باشد؟ قانون اساسی به امضای مطفرالدین شاه و خصوصا متمم قانون اساسی به امضای محمدعلی شاه و اصلاحات بعدی را بررسی فرمایید.سلطنت قاجار استبدادی با اختیارات مطلقه نسبت به جان و مال مردم بود. ۹۵ درصد مردم بیسواد و ۹۰ درصد در پیلههای بسته روستایی و عشایری از عالم بیخبر و بنده ملایان و مناسک دینی بودند.روشنفکران خواهان عدالتخانه در قالب «یک کلمه» یعنی «قانون» و رهایی از احکام استبدادی شاه و حاکمانش نسبت به دعاوی خود بودند. این خواسته با دخالت روحانیت باسواد درک و حمایت و منجر به صدور فرمان مشروطیت شد.مگر شاه دیوانه بود که ناگهان از کل آن اختیارات مطلقه بگذرد و تبدیل به دمکراسی در آن زمان بی بدیل در جهان و تبدیل به عکس روی پول و تمبر شود؟شاه اختیارات زیر را برای خودش در قانون اساسی تصریح و حفظ کرد:اصل ۴۸ تا ۵۰ متمم قانون اساسی فرماندهی کل قوای مسلح و ترفیع و انتصابات آن. مسؤولیت اجرای قوانین با وزرا. عزل و نصب وزرا اصل ۴۶ متمم قانون اساسی. مجلس دوم کنگره از میان جنابان و تیمساران. تازه نیمی با انتصاب توسط شاه. ایجاد عدالتخانه که مستلزم قوانین شکلی و قوانین ماهوی برای صدور احکام باشد. همین!دموکراسی نیاز به فرایندی صد ساله داشت که قدم نخست آن باقانونمداری و تصویب مجموعه قوانین در زمان رضاشاه برداشته و توسعه آموزشی و فرهنگی برای رسیدن به بلوغ سیاسی و اجتماعی و کسب لیاقت دموکراسی آغاز شد.در جهان رضا شاه، استالین بر روسیه، هیتلر بر آلمان، موسولینی بر ایتالیا، هیرهیتو بر ژاپن، تبعیض نژادی در آمریکا، فرانکو بر اسپانیا، سالازار بر پرتغال و آتاتورک بر ترکیه حکومت میکردند و بقیه جهان عرب و آفریقا و آمریکا و آسیا مستعمرات انگلیس و فرانسه و اسپانیا و پرتغال و بلژیک و هلند بودند.کجا دموکراسی بود که بر سر امری محال و بر خلاف نص قانون اساسی ایران بحث شود، که در آن اختیارات شاه و وزرا تصریح شده و اصلا نامی از نخست وزیر در کل قانون اساسی و متمم آن نیامده است!اختیارات نخست و بر یا رئیس الوزرا در قانون اساسی چیست؟ قانون دموکراتیک نبود؟ بله. دموکراتیک نبود! نیاز به اصلاح و دموکراتیک شدن داشت؟ بله. اما زمانش با انقلاب اسلامی و بیداری و سهم طلبی توده بزرگ مسلمان و سنتی در شهر و روستا منقطع شد. ولی توسعه فرهنگی زیر پوست جامعه به رشد به سوی بلوغ ادامه داد.پاسخ یکم موسی اکرمی: «سلام آقای دکتر عزیز. سپاس از دقت شما. نکاتی که آوردهاید درستاند: مشروطه در چهرهی تاریخی آن را نمیتوان بهسادگی مساوی با دموکراسی دانست، و قانون اساسی مشروطه نیز سلطنت را محدود نکرد، بلکه همچنان اختیارات فراوانی برای شاه باقی گذاشت. ولی نکتهی اصلی این است که مشروطه آغاز گذار به دموکراسی بود، نه تحقق کامل آن. البته جناب عالی به عقبنشینیهای صورت گرفته در متمم قانون اساسی توجه دارید.درست است که بیشتر مردم ایران بیسواد بودند و نهادهای مدرن تازه شکل میگرفتند، اولی تجربهی مجلس، مطبوعات آزاد، احزاب و انجمنها در همان سالهای آغازین نشان داد که جامعه توانایی حرکت در مسیر قانونگرایی و مشارکت را دارد. مشکل اصلی این بود که بهجای تقویت تدریجی نهادهای مشروطه، سلطنت مطلقه با کودتا و انسداد سیاسی دوباره بازتولید شد که متمم قانون اساسیای که شما به آن استناد کردهاید خود یکی از تجلیات این بازتولید بود.این که جهان آن روز سرشار از جلوههای اقتدارگرایی بود، نمیتواند توجیه کافی برای سرکوب نهادهای مشروطه در ایران باشد. بسیاری از کشورها همان زمان (مانند هند، برخی کشورهای اروپای شرقی و اسکاندیناوی) مسیر دشوار ولی تدریجی دموکراتیکسازی را طی کردند. ....متن کامل در وبلاگ: musaakrami.blogfa.com/post/439%DA%A9%D8%A… فلسفه آزردن حماقت است.کانالِ فلسفه وهنر مارزوکt.me/marzockacademy
