روز منفی یک.امروز چمدونی رو که بیستوچند روز پیش بسته بودم، باز کردم، چیدمان وسایلش رو عوض کردم و د…
انتشار: 2026/06/18 22:10 UTCویرایش: 2026/08/01 00:09 UTCدریافت: 2026/08/16 21:21 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 21:21 UTC
روز منفی یک.امروز چمدونی رو که بیستوچند روز پیش بسته بودم، باز کردم، چیدمان وسایلش رو عوض کردم و دوباره بستم. ترس جدیدی به فهرست ترسهای ذهنم اضافه شده؛ نگران گم شدن چمدونی هستم که قرار است به بار تحویل بدهم. در چمدون کوچکی که به کابین میبرم، تا جای ممکن لباس گذاشتهام برای روزهایی که شاید چمدون اصلی نرسیده باشد.چه نگرانی عجیبی، چه راهحل چسبزخمواری.اگر این چمدون گم بشه، بخش بزرگی از ارزشمندترین وسایلم گم خواهد شد. نه، نباید به این احتمال کوچک پر و بال بدم. این پرونده رو میبندم، میذارم توی چمدون و زیپش رو میکشم. میرم سراغ چمدونی از فکرهای دیگه.آقا معلم یه بار بهم گفت: «سه جور رفتن داریم؛ کوچ، تبعید و مهاجرت. در کوچ، کوچکننده درگیر زمان حاله. در تبعید، تبعیدشده درگیر گذشته است. در مهاجرت هم، مهاجر درگیر آینده است.»از اون موقع دارم فکر میکنم که من دوست دارم درگیر حال باشم یا آینده؟ کوچکننده باشم یا مهاجر؟نمیدونم. یکی از درسهای گذشته برای من این بود که خیلی در بند آینده نباشم و قدر حال رو بدونم. در چند ماه گذشته دقیقاً همین روش نجاتم داد. به گمونم تا چند ماه آینده هم بخوام روزبهروز پیش برم و به پنج سال و ده سال آینده فکر نکنم. با این اوصاف، در این لحظه بیشتر کوچکنندهام تا مهاجر.

