🌓 موروثی بودن مقام و نماد، منبع منازعه✍ ن. نعمتزاده(۲ از ۲)🔵 موروثیبودن مقام و نماد، بهجای آنکه…
انتشار: 2026/08/21 06:06 UTCدریافت: 2026/08/22 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:35 UTC
🌓 موروثی بودن مقام و نماد، منبع منازعه✍ ن. نعمتزاده(۲ از ۲)🔵 موروثیبودن مقام و نماد، بهجای آنکه الزاماً عامل وحدت ملی باشد، بیشتر منبع منازعه بر سر مالکیت و مشروعیت آن مقام در تاریخ شده است؛ زیرا چیزی را که باید متعلق به همهی مردم باشد، به حقِ یک خاندان تبدیل میکند. همانگونه که ارثِ مشترک در یک خانواده میتواند موجب اختلاف میان وارثان شود، «میراث سیاسی» نیز میتواند در سطح ملی، رقابت بر سر جانشینی، مشروعیت و مالکیت قدرت را به انشقاق اجتماعی تبدیل کند. از اینرو، وحدت پایدار نه از موروثیبودنِ مقام و نماد، بلکه از اشتراک شهروندان در حقِ تعیین سرنوشت خویش پدید میآید.«آنچه قرار است نماد وحدت یک ملت باشد، نمیتواند ارثیهی یک خاندان باشد.»در نهایت این پرسش بنیادینم را موافقان نماد موروثی، فقط به شرط خواندن مستقیم(نه نقل قول) دفترچه اضطرار و با استناد مکتوبِ متن آن، میتوانند پاسخ دهند، و الا زحمت ما ندارند لطفا؛آیا مردم صاحب جامعه و سرنوشت خویشاند، یا قرار است حول صاحبِ قدرت گرد آیند؟ ...۲۹ مرداد ۱۴۰۵🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
پستهای تلگرام — 🌓 جامعهشناسیشرقی
🌓 موروثی بودن مقام و نماد، منبع منازعه✍ ن. نعمتزاده(۱ از ۲)انسجام ملی برآمده از اشتراک یاوحدتِ تحمیلشده حول یک شخص یا خاندان.۱- موروثیبودن، «حق» را از جامعه میگیرد و به خاندان منتقل میکند؛وقتی یک مقام، رهبری یا نماد ملی موروثی میشود، جایگاه مورد نظر دیگر حاصل انتخاب، رضایت یا مشارکت نسل حاضر نیست؛ بلکه امتیازی است که ازگذشته به حال منتقل شده است.در این وضعیت، جامعه با یک پرسش بنیادی روبهرو میشود:چرا باید سرنوشت سیاسی و نمادین نسل حاضر، به نسب و تبار یک خاندان وابسته باشد؟در نتیجه، چیزیکه قرار بود مایهی وحدت باشد، عموما خود به موضوع مناقشه بر سر حقِ نمایندگی تبدیل میشود.۲- «ارثیه»، نه تنها الزاماً عامل وحدت نیست؛ بلکه اغلب دقیقاً عامل اختلاف است.ارث(ماترک)، در ذات خود، چیزی مشترک و متعلق به چند وارث است؛ اما همین اشتراک، اگر با مسئلهی حق، سهم، تقدم و مالکیت همراه شود، عموما به اختلاف میان وارثان میانجامد.در سطح سیاسی نیز، وقتی یک مقام یا عنوان بهصورت موروثی منتقل میشود، مسئله فقط این نیست که:«وارث چه شخصیتی دارد؟»بلکه بلافاصله پرسشهای دیگری پدید میآید:کدام فرزند؟کدام شاخهی خاندان؟کدام مدعی؟وارث مشروع کدام است؟اگر دو مدعی وجود داشته باشند چه؟اگر جامعه یکی را نپذیرد چه؟اگر وارثی شایستگی نداشته باشد چه؟و؟..بنابراین، موروثیبودن میتواند بهجای حل مسئلهی جانشینی، خود مسئلهی جانشینی را به منبع منازعه تبدیل کند.۳- نمونهی تاریخی شیعه، شاهدی رسا وبسیار مهم است.پس از درگذشت هر امام، مسئلهی جانشینی در برخی مقاطع موجب شکلگیری شاخههای مختلف شد؛ ازجمله زیدیه، اسماعیلیه، واقفیه، دیگر جریانها و...انبوه فرقهها.بنابراین میتوان گفت انتساب موروثیِ امامت به یک خاندان، بهخودیخود تضمینکنندهی وحدت پیروان آن خاندان نبوده، بلکه اختلاف برسر جانشینی، در مواردی به انشعابهای پایدار انجامید.۴- سلطنت(پادشاهی) "موروثی" نیز نمونهی بارزی دیگر از همین مسئله است؛در نظامهای سلطنتی نیز "مسئلهی" جانشینی بارها از درون خانواده آغاز و برجسته شده و سپس به بحران سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است.علت روشن است:وقتی قدرت سیاسی به ارث میرسد، نزاع خانوادگی میتواند به نزاع سیاسی تبدیل شود؛ زیرا موضوع نزاع دیگر صرفاًیک میراث خانوادگی نیست، بلکه تصاحب قدرت بر جامعه است.از همینجاست که رقابت میان برادران، فرزندان، شاخههای مختلف خاندان یا مدعیان تاجوتخت میتواند به جنگ داخلی، کودتا، حذف رقیب و حتی کشتارهای فجیع منجر شود.در واقع، در قدرت موروثی:اختلاف خانوادگی، ظرفیت تبدیلشدن به اختلاف ملی را دارد.چرا؟ چون «میراث»مورد مناقشه، یک ملک خصوصی نیست؛ قدرت عمومی و سرنوشت میلیونها انسان است.۵- نکتهی عمیقتر: نماد ملی باید «جمعکننده» باشد، نه «تقسیمکننده».یک نماد ملی زمانی میتواند نقش وحدتبخش داشته باشد که متعلق به همهی شهروندان باشد؛ نه اینکه بخشی از جامعه آن را متعلق به خود و بخش دیگری آن را نماد سلطه یا امتیاز یک خاندان بداند.به بیان دیگر:نماد وحدتبخش، باید حاصل اشتراک مردم باشد، نه امتیاز موروثی یک خانواده.اگر یک نماد سیاسی با یک خاندان گره بخورد، آن نماد ممکن است برای بخشی از مردم نشانهی هویت و افتخار باشد و برای بخشی دیگر نشانهی تبعیض، سلطه یا محرومیت.در این حالت، آنچه قرار بود نمادِ فراگیری و وحدت باشد، بهتدریج به نمادی هویتگرا و طردکننده بدل میشود که بخشی را در خود میگنجاند و بخشی دیگر را از خود بیگانه میکند.۶- تفاوت مهم میان «میراث فرهنگی» و «مقام موروثی»:موروثیبودن یک فرهنگ، خاطره، زبان، سنت یا میراث تاریخی، لزوماً مشکلزا نیست؛ اما موروثیبودن قدرت سیاسی و مقام عمومی، مسئلهای کاملاً متفاوت است.یک ملت میتواند میراث تاریخی یک خاندان را گرامی بدارد، بدون اینکه حکومت یا مقام عمومی را ملک آن خاندان بداند.پس:میراث میتواند موروثی باشد؛ اما "حقِ حاکمیت بر مردم و مقام و نمادِ ملی" نمیتواند "ارثیهی" یک خاندان تلقی شود.۷- از این منظر، «وحدت ملی» اساساً نباید شخصمحور باشداگر وحدت ملی را حول یک شخص، خاندان یا مقام موروثی بنا کنیم، با ضعف یا حذف یا تغییر آن شخص، بخشی از پایهی وحدت نیز متزلزل میشود.اما اگر وحدت را بر پایهی حقوق مشترک، منافع مشترک، سرنوشت مشترک، قرارداد اجتماعی و مشارکت شهروندان درامور عمومی بنا کنیم، وحدت دیگر وابسته به وجود یک فرد یا خاندان نخواهد بود.بنابراین میتوان دو نوع وحدت را ازهم جدا کرد:وحدت شخصمحور:مردم حول یک شخص یا خاندان گرد میآیند.انسجام جامعهمحور:مردم حول حقوق، منافع، مسئولیتها و سرنوشت مشترک خود به هم پیوند میخورند.اولی ممکن است با حذف یا بحران آن شخص فروبپاشد؛ دومی، با تقویت خودِ جامعه مستحکمتر میشود.👇👇👇
🌓 حالا که به هر دلیل و به هر وسیله تنگهٔ هرمز را بستهاید و به هر شکل و شمایل عزم جزم خود بر استواری بر این تصمیم و استمرار این طرح و تدبیر (؟!) را به عالم مخابره میکنید آیا هیچ حواستان به تنگتر و تنگتر شدن تنگۀ «معیشت مردم» و شیوع شدید پدیدهٔ «عدم موجودی» در همه کارتهای بانکی اقشار مختلف جامعه هست؟ اگر نیست، وای بر شما که نمیدانید شکل و شیوهٔ حکمرانیتان چه بر سر مردم آورده و بازمیآورد؛ و اگر هست و میدانید مردم از دست شما چه میکشند و باز بیاعتنا به سرگذشت و سرنوشتشان به راه پرمخاطرهای که در پیش گرفتهاید ادامه میدهید نه یک نه ده نه صد نه هزار بلکه میلیونها بار وای بر شما! چه تا ابد شرمندهٔ خیل مردمانی هستید که قرار بود نیکبختشان کنید و اینک در اوج فلاکت رهایشان کردهاید! "گر غره به عمری به تبی برخیزد | وین روز جوانی به شبی برخیزد؛ بیداد مکن که مردمآزاری تو | در زیر لبی به یا ربی برخیزد (ابوسعید ابوالخیر).#پدیده_عدم_موجودی#فشار_اقتصادی#مردمآزاری#Economic_D_Day🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)🌓 حالا که به هر دلیل و به هر وسیله تنگهٔ هرمز را بستهاید و به هر شکل و شمایل عزم جزم خود بر استواری بر این تصمیم و استمرار این طرح و تدبیر (؟!) را به عالم مخابره میکنید آیا هیچ حواستان به تنگتر و تنگتر شدن تنگۀ «معیشت مردم» و شیوع شدید پدیدهٔ «عدم موجودی» در همه کارتهای بانکی اقشار مختلف جامعه هست؟ اگر نیست، وای بر شما که نمیدانید شکل و شیوهٔ حکمرانیتان چه بر سر مردم آورده و بازمیآورد؛ و اگر هست و میدانید مردم از دست شما چه میکشند و باز بیاعتنا به سرگذشت و سرنوشتشان به راه پرمخاطرهای که در پیش گرفتهاید ادامه میدهید نه یک نه ده نه صد نه هزار بلکه میلیونها بار وای بر شما! چه تا ابد شرمندهٔ خیل مردمانی هستید که قرار بود نیکبختشان کنید و اینک در اوج فلاکت رهایشان کردهاید! "گر غره به عمری به تبی برخیزد | وین روز جوانی به شبی برخیزد؛ بیداد مکن که مردمآزاری تو | در زیر لبی به یا ربی برخیزد (ابوسعید ابوالخیر).#پدیده_عدم_موجودی#فشار_اقتصادی#مردمآزاری#Economic_D_Day🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
♦️ تحلیل سعید مدنی از جنبشهای ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴ و نقد آنهادی حکیمشفائی برخلاف آنچه سعید مدنی مدعی میشود، در فراخوان پهلوی هرگز حمله به مراکز نظامی یا مساجد عنوان نشده بود و دست کم این اتهام، کذب است و از فرد فرهیختهای همچون دکتر مدنی انتظار میرود در این مورد تامل کنند. اما صورت صحیح مساله باید دو پرسش باشد: چرا در آن دو شب ۱۸ و ۱۹، بخشی از جمعیت معترض، به مراکز نظامی یا مساجد نزدیک شدند؟!! و چرا در آن دو شب، چنان خشونتی با مردم شد؟!شاید بتوان عوامل زیر را محتملتر دانست:۱. تصور کاذبی که ترامپ از حمایت از مردم ایران ایجاد کرده بود با تکرار این جمله که 'اگر به مردم شلیک کنید، به شما شلیک خواهیم کرد!'۲. درخواست ترامپ از مردم ایران مبنی بر بدست گرفتن نهادهای حکومتی۳. خشونت شدید سرکوبگران به علتِ هراس ناشی از ارزیابیِ احتمال سرنگونی، پس از استقبال شدید مردم از فراخوانپرسشهای جامعهشناسانه باید مبتنی بر دادههای صادق باشد. در غیر اینصورت، جنایات رخ داده، موجه و مشروع جلوه داده میشود. به نظر میرسد تقلیل دادن خشونت دی ماه به صرف فراخوان، خطای فاحش است.t.me/Aletheia_Phil_Rel_Pol
🌓 رویارویی قدرت و جامعه مدنی از مشروطه تا امروز(تحلیلی جامعهشناختی و تاریخی با تأکید بر نقطهعطف تاریخی ۲۸ مرداد)✍ حسین بشیری کیوی (جامعهشناس) 🔹 مشروطه؛ آغاز پرسش درباره مشروعیت قدرتدر آغاز قرن بیستم، انقلاب مشروطه اولین تلاش بزرگ جامعه ایرانی برای محدود کردن قدرت مطلقه و ایجاد سازوکارهای پاسخگو بود. با تشکیل مجلس و قانون اساسی، نخبگان سیاسی خواستند دولت را زیر چتر قانون ببینند، اما ساختارهای اجتماعی و اقتصادی لازم برای تقویت این نهادها هنوز شکل نگرفته بود. دولت ضعیف بود، اقتصاد وابسته و جامعه مدنی توانمند نشده بود؛ اینجا نقطهای بود که مسئله «قدرت مهار نشده» از همان ابتدا شکل گرفت.جامعهشناسان این دوره را «مدرنیته ناقص» مینامند: زمانی که نهادهای رسمی مدرن وارد کشور میشوند، اما جامعه مدنی و پایههای اجتماعی که آنها را نگه دارد، موجود نیستند.🔹 رضاخان؛ دولت قوی، جامعه تضعیفشدهظهور رضاقزاق در دهه ۱۳۰۰ با ادعای مدرنسازی همراه بود. ارتش ملی، بوروکراسی دولتی، راهآهن سراسری همه نشانههای یک دولت قویاند. ولی این توسعه، هزینه سیاسی هم داشت: مطبوعات محدود شد، احزاب ممنوع شدند، فعالیت اجتماعی تحت نظارت شدید قرار گرفت، قومیت ها سرکوب شدند و اقتدارگرایی رضاقزاق چنان تنوره کشید که حتی درمقابل انگلیس پدرخوانده اش ایستاد و به سمت هیتلرفاشیستی متمایل شد.جامعهشناسان میگویند این مرحله نمونهای از «تمرکز قدرت بدون توازن اجتماعی» بود: دولت قدرتمند شد اما جامعه مدنی نوپا با شدیدترین وضعیت سرکوب شد.🔹 ملی شدن نفت؛ بازگشت جامعه به صحنه و شکستجنبش ملی شدن نفت و دولت مصدق نهفقط یک پروژه سیاسی، بلکه نمادی از تلاش جامعه برای احیای نقش خود در مناسبات قدرت بود. این حرکت، تلاش جامعه و نخبگان را برای مهار دولت و ایجاد استقلال اقتصادی نمایان کرد.اما همانطور که شولتس صدراعظم پیشین آلمان در مصاحبه اخیرش گفته است، آمریکا و بریتانیا بهخاطر منافع نفتی در کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت مصدق دخالت کردند و آن را سرنگون ساختند، و دیکتاتوری شاه استعماری را تقویت کردند. از دید جامعهشناسی تاریخی، این شکست فقط حاصل فشار خارجی نبود؛ بلکه نتیجهٔ برهمکنش نتایج ساختاری هم بود:دولت هنوز وابسته به اقتصاد رانتی نفت بود.نهادهای پاسخگو نتوانسته بودند در مقابل فشارهای خارجی مقاومت کنند.ائتلافهای اجتماعی که میتوانستند دولت را در مسیر مسئولیتپذیری نگه دارند، شکننده بودند.🔹 ۲۸ مرداد؛ نقطهعطف اقتدارگرایی و دیکتاتوری نکته مهم این است که شولتس و تحلیلگران دیگر، ۲۸ مرداد را نقطهعطف ، نه علت یگانه وضعیت امروز می دانند. این واقعه مسیر دموکراسیِ در حال شکلگیری را متوقف کرد و بیاعتمادی عمیقی به قدرتهای بزرگ ایجاد نمود، اما بعد از آن نیز دههها تحولات داخلی، تجارب سیاسی، و تضادهای ساختاری شکل گرفتند که وضعیت ایران را پیچیدهتر کردند.🔹 انقلاب ۵۷؛ انباشت انسداد سیاسینسخه ای که کودتا را نقطه «پایان» مسیر دموکراتیک میداند، نمیبیند که در دهههای پس از آن هم، جامعه نقش تعیینکنندهای ایفا کرده است. نارضایتیهای اجتماعی، نابرابریهای اقتصادی، و بستهشدن عرصههای مشارکت سیاسی به انباشت فشار انجامید که نهایتاً در انقلاب ۱۳۵۷ به اوج رسید.جامعهشناسان این را مرحلهٔ «انباشت انسداد سیاسی» مینامند: جایی که تقاضاهای اجتماعی جمع میشود اما راههای مشروع بیان و مدیریت آنها بسته میماند.🔹 پس از انقلاب تا امروز؛ تداوم پارادایم دولت محورپس از ۱۳۵۷، ایران نیز مانند دورههای قبل، بار دیگر در مواجهه با معضل اصلی قرار گرفت: چگونه قدرت را قوی نگه داریم، اما پاسخگو و مشروع نیز بمانیم؟در دهههای اخیر، ساختارهای سیاسی و اقتصادی غالباً بر محور تمرکز قدرت، امنیت، و اقتصاد نفتی قرار گرفتهاند، در حالی که جامعه مدنی به صورت کامل نتوانسته نهادهای مستقل و پایدار بسازد.اگر نظر شولتس را بهعنوان یک فکت تاریخی معتبر وارد تحلیل کنیم، پیام اصلی چنین است:🔹 کودتای ۲۸ مرداد یک گسست تاریخی بود و مسیر توسعه سیاسی ایران را تغییر داد. 🔹 اما وضعیت امروز ایران محصول انباشتی از سه دهه تمرکز دولت، انسداد عرصههای مشارکت، و اقتصاد رانتی است، که هرکدام نقش تعیینکنندهای در شکلگیری ساختار قدرت و جامعه داشتهاند.این چارچوب، هم نقش عامل خارجی را میبیند، هم مسئولیت ساختارهای اجتماعی و سیاسی داخلی را و ایران را نه بهعنوان یک «اثر یک واقعه» بلکه بهعنوان یک «روند تاریخی پیچیده» معرفی میکند.🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
🎬 کودتای ۲۸ مرداد از نگاهی دیگر محمود کاشانی میگوید: آمریکا کوچکترین اطلاع و کوچکترین نقشی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نداشت، خود مصدق قدرت را به زاهدی تحویل داد!#کودتای_۲۸_مرداد#مصدق#محمود_کاشانی🆔 @Hossein_Shiran (Author)🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
این نقد [به این یادداشت] خود را در جایگاه داوری درباره «تحریف»، «مغالطه» و «سوءگیری» قرار داده است. اما برای نقد یک متن، نخست باید میان «واقعیت، تفسیر و ادعا» تفکیک کرد و برای گزارههای قطعی، شاهد متناسب ارائه داد. با این معیار، چند ادعای اساسی این نقد قابل…🌓 خیزش ملی؛ رضاپهلوی؛ جنگ و پاسخ به نقدها✍ هادی حکیمشفائیبخش دوم۳. در بخش دیگری از مقالهام مدعی شده بودم که این جنگ علیه جمهوری اسلامی بود، نه علیه ایران. منتقد محترم مجددا در این بخش، از دوگانهی غلط تفسیر و اثبات استفاده کرده است و ایراد گرفته است که این گزاره، یک تفسیر است نه اثبات! پیشتر درباره مفهوم اثباتگرایی و سستی آن حتی در علوم تجربی، سخن گفته بودم. لذا تکرار شایسته نیست. اما درباره تفسیر، باید تاکید کنم که اساسا هر فهمی-چه روشمند باشد چه ناروشمند- نوعی تفسیر است و لذا صرف تفسیر کردن جهان و پدیدهها، ایراد و خطا نیست. منتقد محترم باید بتوانند نشان دهند که تفسیر من از جهان و پدیدهها، ناروشمند، نا مستدل و ناموجه بوده است. برای نشان دادن اینکه یک جنگ علیه تمامیت یک ملت و سرزمین بوده است یا علیه نظام حاکم، میباید معیاری مشخص، معرفی شود. معیار من برای چنان ادعایی دو چیز بود:الف. اهداف رسمی اعلام شده برای نابودیب. واقعیات و روندهای حداکثری و اصلی روی زمین و نه استثنائات. دولت آمریکا، رسما چند هدف اصلی را برای نابودی یا تضعیف، اعلام نمود:برنامه هستهایبرنامه موشکی وپهپادیزیرساختهای نظامی زیرساختهای با کاربری دوگانه (مانند برخی پلها، برخی دانشکدههای مرتبط با برنامههای هستهای/موشکی)بر روی زمین هم، بطور حداکثری، موارد فوق بعلاوه چند لایه مقامات نظامی و سیاسی هدف قرار گرفتند. اما مناطق مسکونی و زیرساختهای حیاتی غیرنظامی بطور حداکثری، از حملات مصون ماندند. این کاملا طبیعی است که در هر جنگی، بخصوص جنگی که یک طرف آن، همچون گروههای زیرزمینی ستیزهجو سنتِ ساختن سپر انسانی دارد و از ساختن پناهگاه و آژیر خطر برای حفظ جان مردم اجتناب میکند تعدادی غیرنظامی هم قربانی شوند. لذا استناد به کشته شدن تعدادی غیرنظامی یا آسیبهای وارده به تعدادی پالایشگاه، نمیتواند نشانه این باشد که جنگ علیه یک ملت یا تمامیت سرزمینی آنهاست. آنچه مهم است، روند اصلیِ عملیات نظامی است. پرسش اصلی است: چرا باید در مجاورت یک پایگاه فعال موشکی، مدرسه ساخته شود؟! چرا آن مدرسه پس از آغاز جنگ، تعطیل نشد؟! و پرسشهایی از این دست که منتقد محترم میباید به آن اندیشه کند! و اما در مورد کردها. کلمات را به راحتی استفاده نکنیم. بسیاری از کلمات، قربانی ایدئولوژیها و دیکتاتورها هستند. بر چه اساسی، گروههای کرد مخالف ج.ا را تجزبه طلب مینامید؟! چون فقط رویترز چنین گفته است؟! دشمنی کردها با جمهوری اسلامی، بسیار فراتر از برچسب تجزیهطلبی است. اگرچه ممکن است برخی گروهها به دنبال کشور مستقل کردستان باشند اما اولا نمیتوان همه گروههای کرد را تجزیه طلب نامید و دوما، در همان گزارشی که خبرنگار اسرائیلی منتشر کرده، از برخی کردهای طرف مذاکره خواسته شده بود که فقط با پرچم شیر و خورشید، وارد ایران شوند نه پرچم کردی. این نشان دهنده شناخت ابرقدرتها از اراده و قدرت ملی ایرانیان برای حفاظت از تمامیت ارضیشان است. لذا صرف مذاکره با گروههای مسلح مخالف ج.ا ابدا و ضرورتا به معنای هدف تجزیه کشور نیست بلکه هدف میتواند تغییر رژیم در ایران بوده باشد؛ هرچند طرحی که در حد طرح باقی ماند و مورد پذیرش قرار نگرفت چون ترامپ، مخالف طرحهایی است که پیامدهای پرریسک و ناشناخته به همراه دارد و تاکنون نیز چنین اندیشیده است و به همین دلیل تاکنون به دنبال تغییر رژیم نبوده است.ادامه دارد ...🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
