ماجراهای انتشار ترجمهی کتاب خاطرات بونوئلبه قلم علی امینی نجفی مترجم کتاب.علی امینی نجفی کتاب را س…
انتشار: 2026/08/22 18:36 UTCدریافت: 2026/08/23 13:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 13:20 UTC
ماجراهای انتشار ترجمهی کتاب خاطرات بونوئلبه قلم علی امینی نجفی مترجم کتاب.علی امینی نجفی کتاب را سال ۱۹۸۸ در آلمان و به توصیه سهراب شهیدثالث ترجمه کرد و از طریق مسعود کیمیایی به ایران برای ناشران فرستاد.برای خواندن متن کامل این یادداشت مترجم اینجا را کلیک کنید.بخشی از این یادداشت:دست برقضا مسعود کیمیائی را در جشنواره برلین دیدم که فیلم “دندان مار” را برای بخش رقابتی آورده بود. کیمیائی از قدیم برایم مثل برادری بزرگتر بود و حالا چند سالی بود که همدیگر را ندیده بودیم و تا آخرِ جشنواره همدیگر را ول نکردیم. روزهای آخر که مسعود داشت برای برگشتن به ایران آماده میشد، برایش تعریف کردم که چنین کتاب مهمی را ترجمه و برای نشر آماده کردهام و به دنبال راهی برای فرستادنِ آن به ایران هستم. گفت: «بده من ببرم.» گفتم: «کتاب کمی بودار است و نمیخواهم او در مرز یا بازرسیهای دیگر به دردسر بیفتد. برگشت گفت: «تو کاریت نباشه، کتاب رو بده، من میبرمش ایران.» مثل همیشه محبتش بیریا و خالصانه بود، کتاب را گرفت و راهی ایران شد. هرچند گمان نکنم تا امروز کتابی که به نشر آن کمک کرد را خوانده باشد. چنین است مسعود!بعد از چند روز دوستی که در تهران داشتم مژده داد که دستنوشته به دستش رسیده و به دنبال ناشری معتبر است تا آن را به “حلیهی طبع” بیاراید! چندی بعد خبر داد که دو نفر قول کمک دادهاند، که از قضا هر دو از دوستان خودم بودند و تا امروز داغ رفتنشان را بر دل دارم: اولی محمد جعفر پوینده بود که تماس گرفت و از ترجمه و به ویژه نثر روان آن تعریف کرد. به یاد دارم در تلفن گفت: کتاب را بلعیدم! قول داد که به زودی برای کتاب ناشری پیدا کند. دومی مدیا کاشیگر بود که زنگ زد تا بگوید کتاب را خوانده و خیلی به دلش نشسته است. فقط از عنوان کتاب ایراد گرفت و گفت چرا اسم اصلی کتاب یعنی “نفس آخر من” (Mon Dernier Soupir)را نگه نداشتهای؟ به او توضیح دادم که انتخاب خودم یعنی «با آخرین نفسهایم» را بیشتر میپسندم چون شکیلتر و گوشنوازتر است. قانع شد یا به هرحال چیز دیگری نگفت.@readingCinema
