"نصرتِ رحمانی: درخشش در پایانِ راه"#دکتراحمدرضابهرامپورعمران اگر بخواهیم دهدوازده شاعرِ جدیِ نوسرا…
انتشار: 2026/06/18 19:28 UTC
"نصرتِ رحمانی: درخشش در پایانِ راه"#دکتراحمدرضابهرامپورعمران اگر بخواهیم دهدوازده شاعرِ جدیِ نوسرا که سرودن را در دهههای سی و چهل آغازکردند و برخیشان در دهههای پساز انقلاب نیز همچنان سرودند، نامببریم گمانمیکنم با تفاوتهایی اندک در سلیقه و ذوق به چنین نامهایی میرسیم: شاملو، اخوان، نادرپور، م. آزاد، آتشی، مفتونِ امینی، کسرایی، خویی، شفیعیِ کدکنی، رویایی و احمدرضا احمدی. البته سایه و بهبهانی و منزوی و بهمنی را نیز میتوان به این فهرست افزود اما عجالتاً این غزلسرایانِ بزرگ را از این بحث مستثنی میکنیم. همچنین عجالتاً نوسراییهای اغلب تفنّنیِ این شاعران (جز بهبهانی که هرگز شعرِ آزاد نسروده) را نیز در این دههها فرعی بر تجربههای اصلیشان که غزلسراییاست، محسوب میکنیم.حال نگاهی بیفکنیم به کارنامهٔ شاعرانِ پیشگفته و ببینیم کدامیک در دوسهدههٔ پایانِ شاعریِ خویش از طرازی که پیشتر به آن دستیافتهبودند فراتررفتند، یا دستِکم توانستند با سرودنِ قطعاتی درخشان موقعیتِ پیشینِ خویش را همچنان حفظکنند. بهگمانم، در پاسخ به این پرسش، اندک اند کسانی که به نامهایی چون شاملو، اخوان، م. آزاد، خویی، نادرپور و آتشی برسند؛ گرچه برخی از آن شاعران (ازجمله نادرپور، آتشی، شفیعیِ کدکنی، و خویی) در دهههای اخیر چندین دفتر نیز منتشرکردند. مفتون البته همواره در جستجوی اقالیمِ تازه بوده و گاه قطعاتی بهیادماندنی نیز سروده. بینشِ کسرایی نیز در «مهرهٔ سرخ» تغییراتی یافته. این شاعرِ آرمانگرا، پس از فروپاشیِ کاخِ آمالش، با بازنگری در اندیشههایش، از جوشوخروشهای پیشین فاصله گرفت و به نگاهی تاریخگرایانه و انتقادی علیهِ اردوگاهِ خویش رسید. گرچه این شاعران، در سالهای اخیر آثاری درخور بر کارنامهٔ شعریِ خویش افزودند اما هیچکدام از طرازِ آثارِ پیشینِ خویش فراتر نرفتند. احمدرضا احمدی نیز در تمامیِ این سالها همان جهانِ خاطرات و رویاهایِ کودکیاش را پیگرفته؛ گرچه در دهههای اخیر بیش از تصویر و توصیف، به روایتگریهای غیرِ خطی یا مدوّر و تداعیِ مطالب رویآورده. رویایی نیز این سالها همچنان حجمسراییها و زبانورزیها و بیانِ تقطیرگرایانهاش را در «سنگِ قبرها» و «امضاها»یش دنبالکردهاست.بهگمانم در این میان، تنها نصرتِ رحمانی بود که نهتنها موقعیتِ پیشینِ خویش را حفظکرد، بلکه توانست با خلقِ قطعاتی زیبا و گاه درخشان و نیز فاصلهگرفتنِ تدریجی از رمانتیکسراییهای اغلب سیاه و معترضانهی پیشین، منزلت و مرتبهاش را ارتقا نیز دهد.نصرت در دههٔ شصت، دو دفتر منتشرکرد: «شمشیر، معشوقهٔ قلم» (۱۳۶۸) و «پیاله دورِ دگر زد» (۱۳۶۹). و دفتری از آثارِ منتشر نشدهاش نیز با عنوانِ «بیوهٔ سیاه» سالِ ۱۳۸۱ منتشر شد. «شمشیر معشوقهٔ قلم» دو قطعه دارد: «آینهٔ ۵۸» و منظومهٔ «شمشیر معشوقهٔ قلم». قطعهٔ نخست که در پایانِ دفترِ «پیاله دور دگر زد» نیز آمده، شعر زیبایی است. و منظومهٔ «شمشیر معشوقهٔ قلم» گرچه آمیزهای است از شعر و تفلسف و یادکردی انتقادی از نحلههای فکری و اندیشمندان و هنرمندانِ جهان و ایران، از بندهای زیبا بیبهره نیست:«صادق» خلفترین فرزندِ عشق بود/ و به دیوارِ قرنِ بستهٔ تاریک، پنجرهای بازکرد/تا آفتاب بتابد/ و «نیما» یادش بهخیر!/ دستِ مرا گرفت و به کهکشان معرفیام کرد» (ص ۴۳).اما دفترِ «پیاله دور دگر زد» را، بهگمانم، اگر درخشانترین دفترِ شعرِ نصرت ندانیم، یکی از درخشانترین دفترهای دهههای اخیر است. این دفتر، قطعات درخشان فراوان دارد؛ ازجمله قطعهٔ «انهدام» (صص۹_۵) که اینگونه آغاز میشود:اینروزها/ اینگونهام ببین:/ دستم چه کُند پیشمیرود، انگار/ هر شعرِ باکرهای را سرودهام/ [...]/ ای دوست!/ این روزها/ با هرکه دوست میشوم احساسمیکنم/ آنقدر دوستبودهایم که دیگر/ وقتِ خیانت است/ [...] / وقتی صدای حادثه خوابید/ بر سنگِ گورِ من بنویسید:/ یک جنگجو که نجنگید/ اما ...، شکستخورد». قطعهٔ «پیالهدور دگر زد» (صص ۲۱_۱۳) یکی از زیباترین عاشقانههای امروز است:«شبچشم!/ مویت کلافِ دود/ دامنسپید/ سخیتن/ گویی گِلِ مرا/ دستی غریب سرشته است/ [...] / شبچشم!/ بنگر چگونه دست تکانمیدهم/ گویی مرا برای وداع آفریدهاند».از دیگر عاشقانههای این دفتر، قطعهٔ «شیرین» است (صص۳۴_۲۹):«شیرین!/ سوگلیِ عشق/ بالابلند/ گیسوکمند/از لابهلای جنگلِ مژگانم/ از ماورای منشورهای سرشکم/ رنگینکمانِ پیکرِ عریانت/ تطهیرمیکند، امواجِ چشمه را/ [...]/ زیباییات/ در تابِ نظمِ نظامی نیست».همچنین است قطعهٔ زیبای «من آبروی عشق ام) (صص ۴۵_۳۸):«لیلی!/ چشمت خراجِ سلطنتِ شب را/ از شاعرانِ شرق طلبمیکند/ من آبروی حرمتِ عشق ام/ هشدار ...،/ تا به خاک نریزی».🌸🌸t.me/+mCM-hJtQU5kwYTM0%E2%99%A1%E1%83%BB%…