وقتی میگوییم «این شعر را به رسمیت نمیشناسم»، چرا باز هم دربارهاش سخن میگوییم؟گاهی جملهای بیش ا…
انتشار: 2026/07/10 15:39 UTC
وقتی میگوییم «این شعر را به رسمیت نمیشناسم»، چرا باز هم دربارهاش سخن میگوییم؟گاهی جملهای بیش از آنکه یک نقد ادبی باشد، اعترافی ناخواسته است. کسی مینویسد: «امیدوارم این آفت شعر سپید از ادبیات فارسی ریشهکن شود.» در ظاهر، این جمله نفی یک قالب شعری است؛ اما در سطحی عمیقتر، رخدادی دیگر در حال وقوع است: گوینده با همان چیزی وارد گفتوگو شده که مدعی است آن را به رسمیت نمیشناسد.هایدگر میگفت انسان در جهان، موجودی بیتفاوت نیست؛ ما همیشه در نسبت با چیزها هستیم. حتی انکار نیز گونهای نسبت است. آنچه هیچ نسبتی با ما ندارد، اصولاً وارد افق زبان ما نمیشود. سکوت، گاه نشانهی بیاهمیتی است؛ اما سخن گفتن، حتی اگر سراسر نفی باشد، نشان میدهد چیزی وارد میدان حضور شده است.از منظر دریدا، هیچ متنی بیرون از بازی تفاوتها و ردپاها قرار ندارد. متنی که انکار میشود، پیش از آن خوانده شده، ذهن را درگیر کرده و اثری از خود بر جای گذاشته است. نفی، حذف نیست؛ نفی، خود شکلی از حضور است. هر بار که میگوییم «این شعر نیست»، در حقیقت ناچار شدهایم دوباره از «شعر» سخن بگوییم. متن، حتی در لحظهی طرد شدن، در زبانِ طردکننده زندگی میکند.فوکو نشان داد که هر گفتمان برای حفظ مرزهای خود، ناچار است دربارهی «دیگری» سخن بگوید. هیچ نظمی بدون تولید امر نامشروع دوام نمیآورد. بنابراین، وقتی کسی قالبی را «آفت» مینامد، تنها یک سلیقهی ادبی را بیان نمیکند؛ او در حال ترسیم مرزهای گفتمان خویش است. هر مرزبندی، اعتراف میکند که آن سوی مرز نیز حضوری واقعی وجود دارد؛ وگرنه مرز بیمعنا بود.باختین نیز زبان را ذاتاً گفتوگومند میدانست. هیچ جملهای در خلأ گفته نمیشود. هر سخن، پاسخی به سخنی دیگر است. حتی ناسزا نیز نوعی پاسخ است. بنابراین جملهی «شعر سپید باید ریشهکن شود» پیش از آنکه پایان گفتوگو باشد، آغاز مشارکت در همان گفتوگویی است که قصد خاموش کردنش را دارد.روانکاوی نیز نکتهای مشابه را یادآور میشود. آنچه سوژه با شدت انکار میکند، الزاماً همان چیزی نیست که از آن متنفر است؛ گاه همان چیزی است که آرامش نمادین او را مختل کرده است. هر اختلالی نفرت تولید نمیکند، اما نفرتِ مداوم معمولاً نشانهی آن است که ابژه توانسته نظم پیشین را به پرسش بکشد.شاید به همین دلیل باشد که بیاعتنایی، خاموش است؛ اما نفی، پرحرف. آنچه واقعاً برای ما وجود ندارد، معمولاً موضوع نوشتن، پاسخ دادن و جدل کردن نمیشود. سکوت، بیاعتنایی را نشان میدهد؛ اما انکار، اغلب نشانهی ورود به میدان همان چیزی است که انکار میشود.از این منظر، مسئله دیگر شعر سپید یا کلاسیک نیست. مسئله این است که هر متنی که بتواند دیگری را وادار به موضعگیری کند، پیش از هر داوری، به یک «رخداد» بدل شده است. رخداد، لزوماً به معنای پذیرش نیست؛ بلکه به معنای آن است که متن توانسته نظم پیشین را برای لحظهای متوقف کند و دیگری را به پاسخ فراخواند. و شاید ادبیات، دقیقاً از همینجا آغاز میشود: از جایی که حتی انکار نیز دیگر سکوت نیست.#فرید_کیانیhttps://t.me/amirnormohamadi1976