شرح غزل شماره ۴۹۰وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لنبحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم٭جلال الدين مولوي…
انتشار: 2026/07/15 22:13 UTC
شرح غزل شماره ۴۹۰وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لنبحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم٭جلال الدين مولوي:۱- سخن تلخ مگو اي لب تو حلوايي سر فرو كن به كَرَم اي كه بر اين بالايي۲- گر گريزي به ملولي ز من سودايي روكشان، دست گزان، جانبِ جان بازآيي٭خواجو كرماني:اي سر زلف تو را پيشه سمن فرسايي وي لب لعل تو را عادت روح افزايي٭سلمان ساوجي:چشم داريم كه دل بستگي اي بنمايي دل ما راست فرو بستگي اي، بگشايي٭كمال خجند:قطره اي، قطره ز دريا چو به ساحل آئي گر به دريا برسي قطره اي از دريايي٭رفيع الدين مسعود:ماه را رشك نمايد رُخَت از زيبايي سرو را نيزه دهد قامتت از رعنايي٭در نزد عارفان، اين غزل مقام و اهميت خاصي را دارد و هر بيت آن شرحي و دستاوردي.شادروان قزويني در حاشيه اين غزل نوشته اند قاضي نورالله شبستري در مجالس المؤمنين، در حاشيه اين غزل نوشته اند: « قاضي نورالله شبستري در مجالس المؤمنين در مجلس هفتم در شرح احوال فاضل مشهور جلال الدين دواني متوفّي سنه ۹۰۸ هجري گويد از جمله تأليفات وي شرحي است عرفاني بر اين غزل خواجه ».حافظ پيش از آنكه تحت تأثير نكات عرفاني، چهره غزل خود را به اشارات عارفانه و صوفيانه آرايش دهد، تحت تأثير شيوه رفتار و گفتار عارفان ملامي در وزن و بحري مناسب و قافيه اي گوشنواز غزلي را ساخته و پرداخته كه باب طبع آزادگان و دلدادگان و ورد زبان همگان گرديده است و عجين بودن كلام حافظ به نكات عرفاني امري است كه در اكثر سخنان منظوم او مشهود است. احتمالاً همين توجه عموم سبب برانگيختن احساسات مخالفان از جمله شيخ زين الدين علي كلاه قاضي القضاه زمان شاه شجاع كه يكي از مخالفين و معاندين حافظ بود شده و براي اين مرد آزاد انديش پرونده ساخته كه النهايه منجر به تبعيد حافظ به يزد مي شود.شادروان غني در تاريخ عصر حافظ مي نويسند: « ماجراي دو بيت آخر اين غزل را خواندمير صاحب حبيب السّير چنين نوشته است: روزي شاه شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت هيچ يك از غزليات شما از مطلع تا مقطع بر يك منوال واقع نشده، بلكه از هر غزلي سه چهار بيت در تعريف شراب است و دو سه بيت در تصوّف و يك دو بيت در صفت محبوب و تلوّن در يك غزل خلاف طريقت بلغاست. خواجه حافظ فرمود: …مع ذالك شعر حافظ در آفاق اشتهار يافته و نظم ديگر حريفان پاي از ديواره شيراز بيرون نمي دهد. بنابراين كنايت شاه شجاع در مقام ايذاي خواجه حافظ آمده، به حسب اتفاق در آن ايام، آن جناب غزلي در سلك نظم كشيده كه مقطعش اين است:گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد آه اگر از پي امروز بود فرداييو شاه شجاع اين بيت را شنيده گفت: از مضمون اين نظم چنين معلوم مي شود كه حافظ به قيام قيامت قايل نيست و بعضي از فقيهان قصد نمودند كه فتوايي نويسند كه شك در وقوع روز جزا كفر است و از اين بيت اين معنا مستفاد مي گردد و خواجه حافظ مضطرب گشته نزد شيخ زين الدين ابوبكر تايبادي كه در آن اوان عازم حجاز بود و در شيراز تشريف داشت رفت و كيفيت و قصد بد انديشان را باز گفت شيخ گفت مناسب آن است كه بيت ديگر مقدّم بر اين مقطع درج كني مشعر به اين معنا كه فلاني چنين گفت تا به مقتضاي اين مثل كه نقل كفر، كفر نيست از اين تهمت نجات يابي. بنابراين، خواجه حافظ اين بيت را:اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مي گفت بر در ميكده اي با دف و ني ترساييگفته و پيش از مقطع، در آن غزل مندرج ساخت.هر چند اشخاصي بر اين گفته خواند۰مير شك و ترديد روا داشته اند ليكن از نوشته هاي آنان چنين بر ميآيد كه بيشتر درصدد توجيه فقهي اين مسئله و ابطال دلايل آنها بوده و اين موضوع نمي تواند دليل بر كذب نوشته مورخي باشد.مضمون بيت ششم اين غزل را فخرالدين اسعد در ويس و رامين چنين آورده است:تو سرو جويباري چشم من جوي چمنگه بر كنار جويِ من جويهمچنين مضمون بيت هفتم اين غزل را خاقاني چنين سروده است:در صف درياكشانِ بزم صبوحي جامِ چو كشتي كِش خرام برآمدt.me/amirnormohamadi1976