کاموس کُشانی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان کوشانی در سپاه افراسیاب تورانی، نام مبارزی کشانی که…
انتشار: 2026/07/15 22:15 UTC
کاموس کُشانی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان کوشانی در سپاه افراسیاب تورانی، نام مبارزی کشانی که پادشاه سنجاب بود. وی از بهادران توران و از امرای زیردست افراسیاب بود. ( لغت نامه دهخدا )در شاهنامه یک دسته از دشمنان ایران و از یاران تورانیان ، کشانیان هستند که کاموس و اشکبوس کشانی میان آنان از همه معروفترند . کاموس، پهلوانی کشانی که در هنگام محاصره سپاه ایران به وسیله تورانیان در هماون ،به یاری تورانیان آمد : یکی مهتر از ماورالنهر بر که بگذارد از چرخ گردنده سر به بالا چو سرو و به دیدار ماه جهانگیر و نازان بدو تاج و گاه سر سرفرازان و کاموس نام برآرد ز گودرز و از طوس نام چون کاموس به سپاه پیران پیوست، در این فکر بود که لشکر ایران را به سرعت شکست خواهد داد. بنابراین برخلاف نگرانیهای تورانیان که او را مرد نبرد با رستم و ایرانیان نمیدانستند روز بعد لشکر آراست و مبارز طلبید و گیو به نبرد با وی میشتابد اما کاموس نیزه گیو را میشکند و طوس سپهسالار در مییابد که گیو را یارای برابری با کاموس نیست بنابراین خود به یاری گیو میشتابد ولی کاموس اسب وی را بر زمین میاندازد و تا دیرگاه با دو سردار ایرانی میجنگد و ناچار این دو به لشکرگاه خود باز میگردند و کاموس را برای رستم چنین توصیف میکنند : درختی است بارش همه گرز و تیغ نترسد اگر سنگ بارد ز تیغ ز پیلان جنگی ندارد گریز سرش پر ز کین است و دل پر ستیز روز دیگر رستم به میدان جنگ میآید و اشکبوس را میکُشد و هراسی بسیار در دل تورانیان میافکند و دو لشکر با هم به جنگ میپردازند ، روز بعد فرا میرسد جنگ آغاز میشود و کاموس که فرماندهی میمنه ( سمت راست لشکر ) سپاه توران را برعهده دارد به میدان جنگ میشتابد و رستم را به نبرد فرا میخواند اما ( الوای) نیزهدار رستم به جنگ با او میرود و کاموس بلافاصله او را از زین بر میگیرد و بر زمین میافکند و در زیر پای اسب خود با خاک یکسان میکند و رستم خشمگین از این اتفاق ، به جنگ با کاموس میشتابد و بعد از ساعتی نبرد کمند رستم کمر کاموس را به بند میکشد و کاموس هرچه میکوشد تا تسمه و کمند را پاره کند نمیتواند و سرانجام رستم او را از زین بر میگیرد و میبندد و به سپاه ایران میبرد و دلاوران ایرانی:سرش را به شمشیر کردند چاک به خون غرقه شد زیر او سنگ و خاک پس از مرگ کاموس ( چنگش ) به کینخواهی و انتقام او برخاست و اطرافیان و خویشاوندان کاموس به نزد خاقان رفتند و اجازه خواستند که به چین باز گردند. رستم پس از پیروزی بر کاموس او را چنین توصیف می کند:چو چشمم برآمد به خاقان چین بر آن نامداران و مردان کینبهویژه به کاموس و آن فر و برزبر آن یال و آن شاخ و آن دست و گرزکه بودند هر یک چو کوهی بلندبه زیر اندرون ژنده پیلی نژندبه دل گفتم آمد زمانم به سرکه تا من ببستم بمردی کمراز این بیش مردان و زین بیش سازندیدم به جایی به سال دراز 📖کتاب: فرهنگ نامهای شاهنامه ، ج ۲ ، ص ۷۶۱-۷۵۹ ،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران ۱۳۷۹🖊نگارنده: منصور رستگار فساییt.me/amirnormohamadi1976