شرح غزل شماره ۴۹۲وزن غزل: فعولن فعولن فعولن فعولنبحر غزل: متقارب مثمّن سالم٭اختلاف سليقه و عقيده، م…
انتشار: 2026/07/17 20:45 UTC
شرح غزل شماره ۴۹۲وزن غزل: فعولن فعولن فعولن فعولنبحر غزل: متقارب مثمّن سالم٭اختلاف سليقه و عقيده، ميان حافظ و شاه نعمت الله ولي سبب پاره اي مكاتبات فيمابين آندو شده و چنانكه پيش از اين در شرح غزل ۱۳۸ (صفحه ۷۹۷) و غزل ۱۸۷ (صفحه ۶۴ - ۱۰۵۷) و غزل ۴۵۰ (صفحه ۶۷ - ۲۴۵۶) گفته شد اين تعارض پيوسته برقرار بوده و در مواردي شاه نعمت الله ولي از پاسخ دادن مناسب و مقتضي طفره رفته است و حافظ در بيتي آن را به او گوشزد مي كند كه در شروح ياد شده ذكر آن رفت.روي سخن در اين غزل نيز با شاه نعمت الله ولي است حافظِ عارف به منظور حفظ نزاكت سخن را با سلام شروع و اين سلام و درود را به مردمي داده و مي فرستد كه وجودشان مايه فروغ و روشنايي ديدگان عقل و بينش است و در واقع مفاد اين جمله را بازگو مي كند كه (و السّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الهُدي) و هنري كه در اين بيت و بيت بعدي به كار رفته در اين است كه شُبهه ارادت را از ميان بر ميدارد زيرا در بيت دوم، اين درود را براي دل پارسايي مي فرستد كه به مانند شمع سرسراي پرهيزكاري نوراني است و اين مكمّل نكته قبلي است و صورت كنايت دارد.شاعر پس از آنكه در سه بيت بعدي پاره اي اشارات عرفاني را بازگو مي كند در بيت ششم دل خود را خسته و آزرده و دل شاه نعمت الله را به سنگ تشبيه كرده و مي فرمايد هرگز اين دل خسته من از سنگين دلان طلب موميايي و بهبودي و معالجت نخواهد كرد.سپس در بيت هفتم به كنايه طرف را زاهد ريايي ناميده و خود را از او بيزار مي داند. در بيت نهم هر چند به ظاهر روي سخن شاعر با نفس طامع خود است ليكن در آن پيغامي و گوشه و كنايه اي مستتر است كه ميرساند حافظ خطاب به كسي مي گويد دست از من بدار و من با همه بي چيزي خود مي توانم زمان زيادي بر خود سلطنت كنم. آنگاه حرف آخر را در بيت دهم به شاه نعمت الله مي زند و مي گويد اين منم كه بايد به كسي كه خاك راه را به نظر كيميا مي كند كيمياي سعادت بياموزم، كيميايي كه خود به كار مي بندم و آن اين است كه: ز هم صحبت بد جدايي جدايي!!در اين مصراع نيز نكته اي نهفته است و آن آب پاكي است كه شاعر بر روي دست شاه نعمت الله مي ريزد و مي فرمايد راه هاي ما از هم جداست.t.me/amirnormohamadi1976