🟢 نگار ِ حافظستارهای بدرخشید و ماه ِ مجلس شددل ِ رمیدهی ِ ما را رفیق و مونس شدنگار ِ من که به مکت…
انتشار: 2026/07/21 20:47 UTC
🟢 نگار ِ حافظستارهای بدرخشید و ماه ِ مجلس شددل ِ رمیدهی ِ ما را رفیق و مونس شدنگار ِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه، مسألهآموز ِ صد مُدَرِّس شدبه بوی ِ او دل ِ بیمار ِ عاشقان چو صبافدای ِ عارض ِ نسرین و چشم ِ نرگس شدبه صدر ِ مَصطَبهام مینِشانَد اکنون دوستگدای ِ شهر نِگَه کُن که میر ِ مجلس شدخیال ِ آب ِ خِضِر بست و جام ِ اسکندربه جرعهنوشی ِ سلطان ابوالفَوارِس شدطربسرای ِ محبت کنون شود مَعمورکه طاق ِ اَبروی ِ یار ِ مَنَش مهندس شدلب از تَرَشُّح ِ مِی پاک کن برای ِ خداکه خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شدکرشمهی ِ تو شرابی به عاشقان پیمودکه عِلم، بیخبر افتاد و عقل، بیحس شدچو زر عزیز ِ وجود است نظم ِ من، آریقبول ِ دولتیان، کیمیای ِ این مس شدز راه ِ میکده یاران! عِنان بگردانیدچرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد * * *نگار ِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه، مسألهآموز ِ صد مدرّس شداین بیت، از ابیات ِ تغزّلی، عاشقانه و بنام ِ حافظ است و با اینکه در چند بیت ِ دیگر «سلطان ابوالفوارس» را مینشانَد و با آن، به مدح شاهشجاع، تصریح دارد¹، پارهای از شارحان، دست به تأویل زده و آن را اشاره به درسناخواندگی و در عین حال علمآموزی و کرامت پیامبر اسلام، دانسته و خواندهاند.همین معنیگردانی تأویلی، سبب شده است تا بیت، بیشتر زبانزد عام و خاص شود و اهل ادب هم آن را نمونهای از «تلمیح» بشمارند. به نظر میآید حافظ، با معنای نخستین و بنیادین نگار و نبشتن، آشنا بوده است. همین آشنایی سبب شده تا او را که خداوندگار کژتابیهای آگاهانه است، وادارد تا بیتش را در ترفند نگارین ایهام به پرده بکشد.این یادداشت، بر آن است تا با تکیه بر واژهی «نگار» و واژههای «خط» و «نبشتن» که در محور همنشینی، به معنای بنیادین ِ نگار، جان میبخشند، معنایی نو، پیش چشم اهل ادب بگذارد و بر این پایه، گزارشی تازه از بیت به دست بدهد، گزارشی که در پی ِ خود، ایهامی نو را پدید میآورد.کالبدشکافی واژگانی- نگاراین واژه از پیشوند ِ «ن ِ» و «گار»، درست شده است. ریشهی واژهی گار، در زبان اوستایی، «کَر» است. کَر یعنی به خیش یا تیغهای آهنین، بر خاک، خطکشیدن و مرزی را روشن و نشاندارکردن².- نوشتن/ نبشتننبشتن/ نپشتن، از پیشوند ِ «ن ِ» به معنی فرود و پایین و «پِشتن» که از ریشه Pais در پارسی باستان و Paes در زبان اوستایی، بههم آمده، درست شده است. این واژه با پیسه، به معنای دورنگ، همریشه است.نبشتن/ نوشتن یعنی نگاشتن، نگاریدن، نقشکردن و در نوردیدن³. خط را نیز به این سبب، شاید نوشته میخوانند که دست یا قلم به پای واژهها، راهی را بر کاغذ، پارچه یا هرچیزی از این دست، درمینوردد/ میپیماید.- غَمزهغمزه یعنی به گوشهی چشم و ابرو اشارهکردن، سخنچینیکردنآرایهی ایهاماز آنجا که نگار در معنای بنیادین خود، کشیدن ِ خط و نشان بر خاک، به منظور مشخصکردن خط و مرز است، به تناسب خط و نبشتن، معنایی ایهامی خواهد یافت و به همراه همدیگر در ردیف آرایهی ایهام تناسب، جای خواهند گرفت.برگردان ِ بیت۱- معنای نخست/ معنای متعارفمحبوب من، چون به مکتب و مدرسه نرفته بود و با خط و نبشتن، آشنایی نداشت، با اشارات چشم، هزاران نکتهی سؤالانگیز را به دلدادگان ِ درسآشنا آموخت.۲- معنای دوم/ معنای ایهامیمحبوب من با اینکه پا از خانه به بیرون نگذاشته، به مکتب و مدرسه نرفته، راهی نپیموده و خطی را نشاندار نکرده، با اشارات دلربای چشم، راهها را درمینوردد، خطها را میپیماید و با این دلرباییها، چشمها را به خط میآورد و هزاران نکتهی سؤالبرانگیز، به راهشناسان ِ راه بلد، میآموزاند.✍ م. فرهنگ ۱۴۰۲/۱۲/۱۳ ـــــــــــــــــــــــــــ۱- بهاءالدّین خرّمشاهی، حافظنامه، بخش اوّل، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ شانزدهم، ۱۳۸۵، ص ۶۴۰.۲- کزازی، میرجلالالدّین، نامهی باستان (ویرایش و گزارش شاهنامهی فردوسی)،ع ج ۱، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۷۹، ص ۳۰۵.۳- محمّدحسین بن خَلَف تبریزی، برهان قاطع، به اهتمام دکتر محمّد معین، ذیل کلمهی نوشتن، پاورقی دکتر معین ص ۲۲۰۱.#حافظhttps://t.me/amirnormohamadi1976