محمود درویش؛ وقتی تاریخ، زبانِ شکستناپذیر خود را پیدا میکند✔️ بابک شاکرمحمود درویش را نمیتوان در…
انتشار: 2026/08/09 09:19 UTCدریافت: 2026/08/09 19:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 19:25 UTC
محمود درویش؛ وقتی تاریخ، زبانِ شکستناپذیر خود را پیدا میکند✔️ بابک شاکرمحمود درویش را نمیتوان در قفس عنوان «شاعر مقاومت فلسطین» نگه داشت؛ همانطور که نمیتوان شعر او را به چند تصویر زیبا از زیتون و تبعید و اردوگاه تقلیل داد. درویش، در متن شعر عربی، یک گسست بود: شاعری که میراث عظیم قصیده و موسیقی عربی را نگه داشت، اما آن را علیه تاریخ رسمی به کار گرفت. او فهمیده بود آنچه استعمار میخواهد از انسان بگیرد، فقط زمین نیست؛ حقِ نامیدنِ زمین است. درویش فلسطین را ابتدا در زبان پس گرفت و بعد در جغرافیا. تاریخ از منظر فاتحان نوشته میشود، و کار شاعر شاید همان کاری باشد که تاریخ از پایین میخواست؛ بیرون کشیدن صدای شکستخوردگان از زیر آوار روایت رسمی. درویش شکست را انکار نکرد؛ آن را به ماده خام شعر تبدیل کرد. برای همین در زبان او «تبعید» فقط یک وضعیت سیاسی نیست، یک وضعیت وجودی است؛ و «وطن» دیگر صرفاً خاک نیست، بلکه خاطرهای است که قدرت هنوز نتوانسته مصادرهاش کند.اما اهمیت درویش در این است که مقاومت را از ابتذالِ شعار نجات داد. او میدانست اگر شعر فقط اعلامیه شود، زبانش را به همان قدرتی میبازد که با آن میجنگد. از همین رو شعرش حتی در خشم، پیچیده و چندصدایی میماند؛ در آن عشق و مرگ، بدن و خاک، دشمن و قربانی، حافظه و فراموشی کنار هم حرکت میکنند. به تعبیرآدورنو : هنر بزرگ، واقعیت را با تکرار مستقیم آن بازتولید نمیکند؛ با شکل خود علیه واقعیت موجود مقاومت میکند. درویش دقیقاً چنین کرد. او فلسطین را به یک «سوژه ادبی» تبدیل نکرد؛ کاری کرد که فلسطین در زبان عربی به یک پرسش فلسفی تبدیل شود: چه کسی حق دارد بگوید «من»؟ چه کسی حق دارد بگوید «این سرزمین مال من است»؟ و چه کسی حق دارد دیگری را از حقِ روایتکردن خودش محروم کند؟ از این منظر، ادوارد سعید نیز در کنار درویش معنا پیدا میکند: نبرد بر سر فلسطین، نبرد بر سر بازنمایی فلسطینی است؛ بر سر اینکه چه کسی تصویر قربانی، تبعیدی و «دیگری» را تولید میکند. درویش این انحصار را شکست و فلسطینی را از موضوعِ سخن دیگران به صاحب سخن تبدیل کرد.و امشب، در ایرانِ زیر سایه جنگ، این میراث ناگهان از کتابخانه بیرون میآید و به خیابان نگاه میکند. خطر فقط موشک و بمب نیست؛ خطر آنجاست که جنگ، زبان ما را هم مصادره کند و انسانها را به «هدف»، «تلفات»، «خودی»، «دشمن» و «آمار» فروبکاهد. در چنین لحظهای، درویش به ما نمیگوید چگونه بجنگیم؛ به ما یاد میدهد چگونه انسان بمانیم وقتی جنگ میخواهد انسان را به ابزار تبدیل کند. مقاومت مردم ایران نیز اگر قرار است معنایی تاریخی داشته باشد، فقط مقاومت در برابر تجاوز خارجی نیست؛ مقاومت در برابر هر روایتی است که بخواهد حقِ زندگی، کرامت، خانه، حافظه و آینده را از مردم بگیرد. درویش برای همین هنوز زنده است: چون به ما یاد داد وطن چیزی نیست که فقط روی نقشه نشانش بدهی؛ وطن گاهی همان جملهای است که اجازه نمیدهی دیگری به جای تو بنویسد. اشغال از لحظهای آغاز میشود که دیگری به جای تو سخن میگوید؛ و آزادی، شاید از همان لحظهای آغاز شود که دوباره زبان خودت را پیدا میکنی.t.me/amirnormohamadi1976