⚫ دشمنِ عزیزِ ما- علی فتحی لقماندر ادارهی ثبت احوال، برای نخستین بار در تاریخ، مردی تقاضا کرد نام…
انتشار: 2026/08/18 19:55 UTCدریافت: 2026/08/22 08:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 08:00 UTC
⚫ دشمنِ عزیزِ ما- علی فتحی لقماندر ادارهی ثبت احوال، برای نخستین بار در تاریخ، مردی تقاضا کرد نام همسرش را از شناسنامهاش حذف کنند و نام رئیسجمهور کشور همسایه را جایش بنویسند. کارمند عینکش را بالا زد و گفت: «ایشون که همسر شما نیستند.» مرد جواب داد: «از زنم بیشتر بهش فکر میکنم.» کارمند مدتی به فرم نگاه کرد؛ فرم برای طلاق، فوت، ازدواج مجدد و حتی تغییر جنسیت جا داشت، اما برای «اشغال کامل ذهن توسط دشمن سیاسی» هنوز ردیفی پیشبینی نشده بود. پرونده را په رئیس بخش فرستادند و رئیس بخش، پس از مشورت با معاون، نوشت: «موضوع از مصادیق وابستگی عاطفیِ خصمانه است؛ جهت بررسی به نهاد مربوط ارجاع شود.»اسم مرد نادر عظیمی بود و از ته دل از رئیسجمهور کشور همسایه متنفر بود. نفرتش چنان خالص بود که اگر آن رئیسجمهور صبح عطسه میکرد، نادر تا ظهر دربارهی پیامدهای ژئوپلیتیک عطسه تحقیق میکرد. ساعت هفت صبح، قبل از سلام به همسرش، اخبار او را میخواند؛ موقع صبحانه سخنرانی دیشبش را تحلیل میکرد؛ در تاکسی عکس تازهاش را بزرگ میکرد تا بفهمد چرا کراواتش آبی بوده؛ ظهر فیلم دیدارش با وزیر کشاورزی را میدید و شب با دوستانش دربارهی معنای پنهان حرکت دست چپش بحث میکرد. همسر نادر یک بار گفت: «من اگه اینقدر دربارهی یه مرد دیگه تحقیق میکردم، تو شک نمیکردی؟» نادر گفت: «این فرق میکنه. من ازش متنفرم.» زن گفت: «بله، خیلی هم رمانتیک ازش متنفری.»البته نادر تنها نبود. حکومت خودش سالها همین بیماری را در مقیاسی صنعتی تولید کرده بود. تلویزیون هر شب سه برنامه دربارهی دشمن پخش میکرد: «دشمن از نزدیک»، «دشمن از پشت پرده» و «پشت پردهی دشمن از نزدیک». شبکهی خبر صبحها با تصویر دشمن آغاز میکرد و شبها با هشدار دربارهی خطر فراموشکردنش به خواب میرفت. در کتابهای درسی، دشمن چنان حضوری داشت که بعضی دانشآموزان تا کلاس ششم تصور میکردند دشمن یکی از اعضای خانواده است. وقتی معلم میپرسید «چه کسی منابع ما را تهدید میکند؟» بچهها یکصدا جواب میدادند دشمن؛ وقتی میپرسید «چه کسی باعث کمبود آب شده؟» دشمن؛ و یک روز، هنگامی که پرسید «چه کسی ماژیک تخته را برداشته؟» دو دانشآموز بیاختیار گفتند دشمن؛ و ناظم مجبور شد توضیح دهد در این مورد خاص هنوز تحقیقات ادامه دارد.نادر اتفاقاً از مخالفان حکومت خودی هم بود و از این بابت خودش را کاملاً متفاوت میدانست. حکومت تمام بدبختیها را به دشمن نسبت میداد و نادر تمام بدبختیها را به حکومت؛ این تفاوت از نظر نادر بنیادی بود، هرچند همسرش گاهی میگفت: «شما و حکومت فخیمه، فقط آدرس شیطانتون فرق داره.» نادر با ناراحتی جواب میداد: «اصلاً قابلمقایسه نیست.» بعد سه ساعت دربارهی حکومت حرف میزد تا ثابت کند زندگیاش هیچ نسبتی با آن ندارد. سفر که میرفت، رفتار مأمور فرودگاه را با حکومت مقایسه میکرد؛ فیلم که میدید، دنبال کنایه به حکومت میگشت؛ حتی وقتی خورشت شور میشد، میگفت: «وقتی نظارت نباشه، نتیجه همینه.» زن یک بار قابلمه را جلویش گذاشت و گفت: «این یکی رو که خودت درست کردی.» نادر لحظهای مکث کرد و گفت: «فرهنگِ غلط رو که من نساختم.»یک شب دوستان نادر دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند برای یک شب هم که شده، دربارهی سیاست حرف نزنند. پیشنهاد چنان افراطی بود که ابتدا همه خندیدند. بعد قرار گذاشتند هرکس اسم رئیسجمهور، رهبر، وزیر، دشمن، انقلاب، کودتا یا تحریم را بیاورد، پنجاه هزار تومان جریمه بدهد. ده دقیقهی نخست راجع به غذا حرف زدند. دقیقهی یازدهم کسی گفت قیمت همین پنیر نتیجهی سیاستهای... و قبل از تمامکردن جمله، پنجاه هزار تومان کنار گذاشت. دیگری دربارهی فوتبال حرف زد و پس از دو دقیقه توضیح داد که فساد داوری از ساختار کلان قدرت جدا نیست. نفر سوم خواست لطیفه تعریف کند، اما شخصیت اصلی لطیفه وزیر بود. تا پایان شب صندوق جریمه بیش از هزینهی شام پول داشت و تنها کسی که بدهکار نشده بود پسر دوازدهسالهی صاحبخانه بود که تمام مدت مشغول بازی روی گوشیاش بود و از نظر بزرگترها هنوز «آگاهی سیاسی کافی» نداشت.ادامه در 👇t.me/Avand_Andisheh/6919