⚫ فرسایشیِ شگفتی- علی فتحی لقمانبرای آنکه چیزی در ما احساسی نیرومند برانگیزد، معمولاً باید اندکی ب…
انتشار: 2026/08/20 21:59 UTCدریافت: 2026/08/22 08:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 08:00 UTC
⚫ فرسایشیِ شگفتی- علی فتحی لقمانبرای آنکه چیزی در ما احساسی نیرومند برانگیزد، معمولاً باید اندکی با بیگانگی همراه باشد. منظرهای که نخستین بار میبینیم، آهنگی که هنوز گوشمان به آن عادت نکرده، اندیشهای که نظم مألوف ذهنمان را به هم میزند یا انسانی که حضورش هنوز به بخشی از اثاثیهی جهان روزمره تبدیل نشده است، آسانتر میتواند ما را تکان دهد. تازگی، توجه را بیدار میکند؛ و احساس، برای زنده ماندن به توجه نیاز دارد.مسئله این نیست که چیزهای آشنا واقعاً ارزش خود را از دست میدهند. کوهی که هر روز از پنجره میبینیم، پس از هزارمین نگاه کوتاهتر نشده است؛ چهرهی دوستی قدیمی بر اثر تکرار حضور کمارزشتر نمیشود؛ خیابانی که سالها در آن رفتوآمد کردهایم، از حیث شکل و تاریخ و جزئیات چیزی کم نکرده است. آنچه تغییر میکند، دستگاه ادراک ماست. مغز از تکرار برای صرفهجویی استفاده میکند: آنچه پیوسته حاضر است، دیگر لازم نیست با همان شدت ثبت شود. به همین دلیل صدای ساعت، بوی خانه، منظرهی پشت پنجره و حتی بعضی ویژگیهای آدمهای نزدیک، بهتدریج از پیشزمینهی آگاهی کنار میروند.از همینجاست که آشنایی میتواند نوعی «تحقیر» پنهان ایجاد کند؛ تحقیر نه الزاماً به معنای بیاحترامی آگاهانه، بل به این معنا که چیز آشنا دیگر شایستهی توجه کامل تلقی نمیشود. کافی است گردشگری کنار همان ساختمانی بایستد که شما سالها بیتفاوت از کنارش گذشتهاید، و با هیجان از پنجرهها، کاشیها یا تناسب معماریاش عکس بگیرد. ناگهان متوجه میشوید چیزی که برای او «دیدنی» است، برای شما مدتهاست به بخشی از دیوار پسزمینهی زندگی تبدیل شده است. فراوانیِ حضور، گاهی فقرِ توجه تولید میکند.این سازوکار دامنهای بسیار گسترده دارد. شهرتِ مداوم میتواند یک هنرمند را برای همعصرانش عادی کند؛ تکرار یک واژهی بزرگ میتواند معنای آن را بساید؛ دسترسی دائمی به یک امکان ممکن است حس ارزشمندی آن را کاهش دهد. حتی آزادی، امنیت، سلامتی یا آرامش، تا زمانی که بیوقفه در اختیارند، گاهی کمتر از فقدانشان دیده میشوند. انسان موجود غریبی است: بسیاری از چیزها را در لحظهای کشف میکند که دیگر آنها را ندارد.بااینحال، همهی احساسها به یک اندازه تسلیم عادت نمیشوند. میل عاشقانه میتواند با آشنایی ادامه پیدا کند و حتی ژرفتر شود؛ اشتها نیز با تکرار غذا بهکلی از میان نمیرود، چون ریشهای زیستی دارد و مرتب از نو ساخته میشود. همین استثناها مهماند: نشان میدهند که عادت، قانون مطلق احساس نیست. بعضی میلها منبع تجدیدشونده دارند؛ بعضی احساسها هم از سطح تازگی عبور میکنند و به لایههایی میرسند که تکرار نه نابودشان میکند و نه لزوماً ضعیف.با این همه، بخش بزرگی از جهان عاطفی ما قربانی یک طنز کوچک است: برای دیدن ارزش چیزی، اغلب لازم است مدتی از دسترس ما خارج شود. خیلی چیزها را سفر دوباره زیبا میکند، فاصله دوباره عزیز، سکوت دوباره شنیدنی و غیبت دوباره دیدنی.شاید آشنایی واقعاً مایهی تحقیر نباشد؛ اما بیتردید یکی از کارآمدترین دستگاههای جهان برای نامرئی کردنِ چیزهای ارزشمند است.📌 تلگرام:🔗 t.me/Avand_Andisheh%F0%9F%93%8C واتساپ:🔗 whatsapp.com/channel/0029Vb1lqpIBqbr2EmaN…