چنین روزگاران کجا دیده ایمگر تازیان را تو زاییده ایکه در دامن میهن آریاخوری نان و آب نیاکان ما سپ…
انتشار: 2026/08/15 16:48 UTCدریافت: 2026/08/20 09:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:15 UTC
چنین روزگاران کجا دیده ایمگر تازیان را تو زاییده ایکه در دامن میهن آریاخوری نان و آب نیاکان ما سپس گریه زاری کنی روز و شبکنی پاره خود را برای عربچنین ناسپاسی به ایرانمانسگی را ندیدم کند اینچناناگر از تو روزی سگی نان خورَدترا تا دم مرگ یاد آوردنیاکان برای تو جان باختندگلستان ز ایران ما ساختندبسی خون آنان درین خانه ریختکه دشمن سرانجام از ما گریختهمینان که تو میپرستی کنون کشیدند اجداد ما را به خوناسارت گرفتند از مردمان بسا سر بریدند در آنزمان برو پرس و جو کن ندانی اگرکه در ننگ و پستی نمانی دگر تو بر خویش و بر ما ستم کرده ایکه میهن فدای شکم کرده ای نبینی بنام حسین ات مگرکهن کشوری را که شد بی پدرنبینی به تو مذهب انداختندولی خود به تاراج پرداختندبرای تو زانسوی دین آورندوزین سوی فرزند ما بردرندمگر کور هستی به چشمان باز نبینی مگر این فریب درازترا آنچه را کز خرد در سر است بهایش ز یک خرمگس کمتر است ازین پس بیا ناسپاسی مکنبه میهن نمک ناشناسی مکن گنه کرده را کس نشوید گناهمده دل به دیدار سنگ سیاه گنه را کجا سنگ میسایدتچه زین سنگ جز ننگ می آیدت خدا را تو در سنگ بینی اگرنداریپشیزی ز بودش خبرگمان دارمت مغز خر خورده ایکه اجداد از یاد خود برده ایدریغا ز میهن که کوی تو شد که نامش همه آبروی تو شد هر آنکس که دینش ز میهن سر است ورا سر نباشد به تن بهتر است نگویی مگر جان فدای حسیننریزی مگر خون برای حسبن چرا تا کنون خویش رنجانده ایبه میهن چرا تا کنون مانده ای اگر راست گویی برو کربلافراموش کن خاک ایران ما تفو بر تو مفتی خور بد نهاد که این سرزمین چون تو را جای دادکنون پاره کن خویش را روز و شببده خون خود بر حسین عرببدان هرچه دشمن پرستی کنی هرآنچه که خواری و پستی کنیسرانجام پیروزی از آنِ ماستز پا افتد اسلام و ایران بجاستبدان ای روان مرده ی زشت زادنباشد چو ایران جهان هم مباد مسعود آذر

