چشمم تر است؛بگذار باران بیاید.جهانهمیشه برای پنهان کردن اندوهبه بهانهای نیاز دارد.امروزسهم آسمان ب…
انتشار: 2026/06/19 04:38 UTCدریافت: 2026/08/22 02:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:10 UTC
چشمم تر است؛بگذار باران بیاید.جهانهمیشه برای پنهان کردن اندوهبه بهانهای نیاز دارد.امروزسهم آسمان باران استو سهم من رفتن.میروم؛نه برای آنکه راهی مانده باشد،نه برای آنکه مقصدینام مرا به خاطر آورده باشد.میروم مثل پنجرهایکه یک روزاز دیوار خود دل بکندو در بادبه جستوجوی چشماندازی دیگر برود.نه برای رسیدن به جایی،فقط برای آنکه دیگر نتواندهمان چشمِ همیشگیِ خانه باشد.باد،سالها بعد،هنوز آدرس اتاقش را گم کرده است.چیزی از مندر این هوا خواهد ماند؛لرزش آرام برگیکه گمان میکنددرخت هنوز ایستاده است،و پنجرهایکه از دیوار جدا شدهاما هنوزرو به همان حیاط قدیمی باز میشود.باران که بیایدکسی نخواهد فهمیدکدام قطرهاز ابر افتاده استو کداماز خاطرهایکه بیش از صاحبش عمر کرده است.شایدعطر گلدانی خالیکه هر صبحبه انتظار دستیشکوفه میدهد.شایدچراغی در انتهای کوچهکه سالهاستکسی از زیر نورش عبور نکرده،اما هنوزخاموش شدن را یاد نگرفته است.و شایدپنجرهای نیمهبازکه تمام زمستانبا باد حرف زده استو هنوزگمان میکندکسی بازخواهد گشت.چشمم تر است؛بگذار باران بیاید...برخی وداعهاآنقدر آراماندکه فقط بارانصدایشان را میشنود.@WomentodayWomenstomorrow
