میخواهم خودم را در آغوش بگیرم و از او معذرت بخواهم.باید بیشترین دلجویی را از خودم بکننم.از آن انسا…
انتشار: 2026/06/28 00:31 UTCدریافت: 2026/08/22 02:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:10 UTC
میخواهم خودم را در آغوش بگیرم و از او معذرت بخواهم.باید بیشترین دلجویی را از خودم بکننم.از آن انسانی که سالها درون من زندگی کرد و کمتر دیده شد. از او بخواهم مرا ببخشد؛ چون بیش از هر کس دیگری اذیتش کردم.سالها مشغول راضی نگه داشتن دیگران بودم؛ پناهشان شدم، حمایتشان کردم ،نگرانشان بودم، بارهایشان را به دوش کشیدم. و باعث خوشحالی و افزایش نفس معنوی و دوری به نگاه مادیاما چند بار از خودم پرسیدم:تو چطوری؟چه کسی مراقب تو بود؟چه کسی زخمهایت را دید؟گاهی فکر میکنم زندگی نکردم؛انگار تمام عمر در حال آماده شدن برای زندگی بودم،اما خودِ زندگی از کنارم گذشت.روزگار فرصت چندانی نداد.حالا هم اگر فرصتی مانده باشد، وقت نیست.باید کار کرد و برای فردا آماده شد. امروز بیش از هر زمان دیگری باید به خودم تکیه کنم؛برای حفظ آنچه از من باقی مانده،برای نگهداری خاطرهها،برای پاسداری از چند نماد کوچک نوستالژی که هنوز مرا به گذشتهای دور پیوند میدهند.دیگر نمیخواهم با خودم مانند یک غریبه رفتار کنم.اما همان راه کوتاهی که مانده، ارزش آن را دارد که دستِ خودم را بگیرم،کنار خودم بنشینم و بگویم:ببخش که این همه سال فراموشت کردم.ببخش که همیشه تو را آخر صف گذاشتم.از امروز، اگر کسی سزاوار دلجویی باشد،پیش از همه، خودِ تویی@WomentodayWomenstomorrow
